<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230</id><updated>2011-10-27T04:36:32.624-07:00</updated><category term='انتخابات'/><category term='جايي براي نوشتن'/><category term='شخصي'/><title type='text'>از اين سو</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>73</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-243551702851715049</id><published>2010-10-30T00:02:00.000-07:00</published><updated>2010-11-02T06:59:28.980-07:00</updated><title type='text'>انحلال</title><content type='html'>&lt;strong&gt;دانشگاه علوم پزشکی ایران منحل شد!&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بی شرفها، کجای دنیا دانشگاه منحل میکنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ در کدام مملکت عقب مانده؟؟؟؟ فکر این همه آدم مربوط به این دانشگاه را کرده اید؟ فکر دانشگاه و وجهه ایران را کرده اید؟ فکر کرده اید؟ اصلا میدانید فکر چیست؟؟؟؟؟&lt;br /&gt;حتی نمی دانم چطور فحش بدهم. نمیدانم.&lt;br /&gt;*****************&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;تکمیلی: &lt;/strong&gt;اعتراض به انحلال و تحصن دانشجویان هنوز ادامه دارد. بعضی از تازه ترین خبرها را می توان در&lt;a href="http://www.dw-world.de/dw/article/0,,6182208,00.html"&gt; اینجا &lt;/a&gt;خواند.&lt;br /&gt;اما چیزی که برایم جالب است بی تفاوتی و بی قیدی بعضی دانشجوها یا کادر دانشگاهی بقیه دانشگاههاست.بعضیها همدردی میکنند و از بسته شدن یکشبه یک دانشگاه ناراحتند. اما بعضیها هم شانه بالا می اندازند و می گویند: حالا مگر چه می شود!؟ تازه از خداشان هم باشد می روند یک دانشگاه دیگر!&lt;br /&gt;انگار اگر برادر و خواهرو دوست و فامیل خودشان درگیر نباشد موضوع اهمیتی ندارد. یا فکر نمیکنند این بلا به همین راحتی سر بقیه مراکز فرهنگی و آموزشی هم می تواند بیاید. خبر دارند که کارمندان پیمانی و قراردادی در چه برزخی هستند؟ می دانند خیلیها یا باید منتقل شوند یا بیکار؟ می دانند در همین دو سه روزه چند نفر از سمتهایشان در دانشگاه علوم پزشکی ایران برداشته شده اند یا استعفا داده اند؟&lt;br /&gt;راستی، همدلی های سابقمان کجاست؟ دلسوزی برای وضعیت مراکز علمی مان چه شده؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-243551702851715049?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/243551702851715049/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=243551702851715049&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/243551702851715049'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/243551702851715049'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/10/blog-post.html' title='انحلال'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-5541368877226064513</id><published>2010-08-29T06:10:00.000-07:00</published><updated>2010-08-29T07:36:28.015-07:00</updated><title type='text'>جمعه</title><content type='html'>اين سوال را آدمها بارها و بارها از خود در شرايط مختلف پرسيده اند كه اگر يك يا چند واقعه جور ديگري اتفاق افتاده بود چه مي شد.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://shadisadr.wordpress.com/2010/08/28/jalase/#respond"&gt;اين مطلب&lt;/a&gt; و اين سوالها از طرف كسي طرح شده كه فعال اجتماعي بوده و بطور خاص دارد به جنبشزنان فكر ميكند كه پيش از وقايع پارسال فعال بوده و بعد از آن بسيار محدود شده و دارد به آن وضعيت معروف فكر ميكند كه اگر...آنوقت الان چه مي شد و چطور بود؟&lt;br /&gt;اما ادمهايي كه بطور خاص فعال اجتماعي نبوده اند چه؟ چه اتفاقي براي ما مي افتاد اگر...؟ وضعيت كشورمان الان چطور بود و به كدام سمت ميرفت؟ بهتر بود يا بدتر شده بود؟ زندگي فردي و اجتماعي ما چه شكلي بود؟ حالا كه اينطور شده در آينده چه چيزهايي روي خواهند داد؟ كاش فراتر از اين ميشد فهميد كه فراتر از آنچه اتفاق افتاد چه چيزي در ذهنها و انديشه ها اتفاق افتاده است. آيا فكرها دارند پخته تر و آماده تر ميشوند يا ياس و بيحالي دارد از درون غالب ميشود. جنبشها كه محكوم به سكوت شده اندو نميدانم دردرون هم همينطورند يا نه. اما در ذهن مردمي كه هم ناظر بوده اند و هم بازيگر چه اتفاقي مي افتد؟ منظورم سوالهاي خيلي بزرگ و خيلي سياسي نيست. منظورم همين زندگي عادي و معمولي است كه با اين تغييراتي كه اتفاق افتاده اند حتي شرايط آن هم در حال تغيير است. بگذريم كه ديگر آنقدر اتفاق افتاد كه آدم اگر يك ذره دغدغه هم نه, قلب هم داشت نميتوانست بيتفاوت باشد (البته بعضيها هنوز بدجورهستند! خوش بحالشان!) نميدانم اين سوالها را چه كساني و كي ميتوانند جواب بدهند. مثلا قرار است وضعيت بعد از بيست هشت مرداد اتفاق بيفتد و سرخوردگي و سرها در گريبان است؟ يا قرار است چيز ديگري بشود؟ يا مثلا وضع آشفته تر شود و بحرانهاي نظامي يا اقتصادي غالب شوند و كسي وقت نداشته باشد به چيز ديگري فكر كند؟ تكليف صدمه ديده ها چه ميشود؟ تكليف منتظران چه ميشود؟ تكليف وضع بيكاري و مشكلات اقتصادي اين روزها چه مي شود؟ ايا مردم اين شرايط و هر وضعيت ديگري را ميخواهند يا ناچارند بپذيرند؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-5541368877226064513?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/5541368877226064513/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=5541368877226064513&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/5541368877226064513'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/5541368877226064513'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/08/blog-post_29.html' title='جمعه'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-77478729974223908</id><published>2010-08-23T00:21:00.000-07:00</published><updated>2010-08-23T00:41:15.795-07:00</updated><title type='text'>آينده</title><content type='html'>نمي دانم اين روزها فكرهاي شخصي بقيه كساني كه پارسال درگير التهابها بودند چيست. نمي دانم چند درصدشان اصلا فكر و ذهن آزاد دارند و درگير تبعات دستگيري و فشارهاي رواني آن نيستند. و نمي دانم هركس چه تصوري از اوضاع آينده دارد. اما درباره خودم ميدانم با اينكه هنوز اميدوارم به مردم, هرگونه اميدي به شرايط اطراف دارد بسرعت رنگ مي بازد. انگار ديگر مجال پيدا شده كه راحت و آزاد هر حركتي انجام شود كه روزبروز وضع اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي را بد تر كند( سياست را كه اصلا در نظر نميگيرم. به ما ديگر اصلا ربطي ندارد) و سرعتش هم تندتر شود و كاملا علني هم انجام شود و حرف هم موقوف. هيچ كس هم به فكر نيست كه مثلا پنج سال يا ده سال آينده چه ميشود (شايد حتي يكي دو سال آينده) و تكليف آنهايي كه در مملكت ميخواهند فقط زندگي كنند چه ميشود. قيمتها چه ميشود؟ گوشت كيلويي بيستهزارتومن به بالا و نان بيش از چهارصد تومان و بنزين ازاد و برداشتن سوبسيدها چه خواهد كرد تا سال ديگر؟ دانشگاههاي بشدت سهميه اي شده و روساي بركنار شونده (همين هفته پيش چند تا رييس با هم عوض شدند) و جذب استادها فقط با موافقت وزير علوم گرامي يعني چه؟ تغيير سيستم مدارس (براي هزارمين بار) و طرح هاي جديد وقتي شهريه بعضي دبستانها (بله دبستانها) به شش ميليون تومان رسيده (و آنوقت آقايان اشك تمساح براي شهريه سالي يك ميليون و خرده اي دانشگاه ازاد ميريزند!) با آموزش چه خواهند كرد؟ ترافيك و آلودگي هواي بعد از اول مهر كه باز بزودي آغاز ميشود و هيچ هيچ هيچ فكري برايش نشده باز (آقايان كار دارند) و وارونگي هوا كه باز همه مان را خفه خواهد كرد و عده اي از بيماران را باز به كام مرگ خواهد فرستاد براي كدام مسوولي دغدغه همين امروز و فرداي نزديك است؟ اين وسط  محوعمليات آكروباتيك سرگرم كننده اي شده ايم كه در آن بايد جواب و پيغام و پسغام اين و ان را براي هم دنبال كنيم و مسوولانمان حرف از ممه و لولو و قهر كردن از ننه را جزو سرگرميهايمان بگذارند و به هم بپرند يا نپرند ودر فوتبالمان مثل بازيهاي كامپيوتري ارقامي جابجا شود كه فقط به همان بازيهاي غير واقعي شبيه است و در صنعت و تجارتمان جنسهاي چيني و ميوه هاي خارجي و... آيا ما درست مثل شخصيتهاي فيلم ماتريكس درگير يك دنياي غير واقعي نيستيم كه برنامه نويسهايش هرروز جوري بازيمان ميدهند و توهم زندگي را به ما القا ميكنند؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-77478729974223908?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/77478729974223908/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=77478729974223908&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/77478729974223908'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/77478729974223908'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/08/blog-post.html' title='آينده'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-710888742098506012</id><published>2010-07-18T06:29:00.000-07:00</published><updated>2010-07-18T06:43:09.601-07:00</updated><title type='text'>فرهنگ</title><content type='html'>اين روزها - كه كلي كار هم انجام نشده مانده- فرصتي در آخر شبها پيدا شده ( وگاهي روزهابراي اين كه خودم را گول بزنم عيب ندارد كارهايم عقب افتاده!) كه مدتي برسم به كتاب خواندن و فيلم ديدن و موسيقي گوش كردن و بقيه امور فرهنگي و مهمتر از هرچيزي حس كردم كه اولا چقدر هنوز هم سخت است با اين اوضاع بشود از پرداختن به كارهايي كه لذت فردي دارد و نشانه آزاديهايي هست كه خيلي ها همين حداقلش را هم ندارند احساس گناه نكرد و ثانيا اينكه فرهنگ و هنرچقدر مهم و اساسي هستند اما حتي براي علاقمندان به ان هم روز به روز اولويت كمتري پيدا مي كنند. ثالثا اينكه چقدر اين چند ساله موسيقي خوب توليد شده اما رفته در زيرزمين! رابعا اينكه اين نگراني را نميشود از خود دور كرد كه چه بلايي سر هنرها خواهد امد . آيا بقيه اش هم به زيرزمين خواهد رفت؟ نتايج ديگري هم از اين وضع گرفتم كه بماند براي بعد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-710888742098506012?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/710888742098506012/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=710888742098506012&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/710888742098506012'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/710888742098506012'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/07/blog-post_18.html' title='فرهنگ'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-2628230171290725522</id><published>2010-07-04T06:38:00.000-07:00</published><updated>2010-07-04T06:47:13.504-07:00</updated><title type='text'>تابستان</title><content type='html'>كسي به فكر گلها نيست&lt;br /&gt;كسي به فكر ماهيها نيست&lt;br /&gt;...  در گرماي اين روزهاي تابستان هر چند روز يكبار سالگرد خاطره اي تلخ از راه مي رسد. كسي به فكر گلها و ماهيهاي امروز و آينده هست؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-2628230171290725522?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/2628230171290725522/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=2628230171290725522&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2628230171290725522'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2628230171290725522'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/07/blog-post.html' title='تابستان'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-4275037917890962511</id><published>2010-06-21T01:10:00.000-07:00</published><updated>2010-06-21T01:15:17.135-07:00</updated><title type='text'>بدون شرح</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;جريمه لاك هر ناخن :5000 تومان, عینک بالای سر: 18000 تومان, مانتو کوتاه: 35000 تومان, مانتو روشن مخصوصا  رنگهايي مثل قرمز و سبز ؟؟ 35000تومان,   پوست برنزه:25000 تومان, موی روشن؟؟؟ از 50000تومان تا 150000تومان.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-4275037917890962511?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/4275037917890962511/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=4275037917890962511&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4275037917890962511'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4275037917890962511'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/06/blog-post_21.html' title='بدون شرح'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-2453484060197443509</id><published>2010-06-20T13:32:00.000-07:00</published><updated>2010-06-20T13:39:00.854-07:00</updated><title type='text'>سالگرد</title><content type='html'>در اين سالگرد عجيب كه با  تعداد زياد ماموران در خيابانهاي شهر در روز و با ايست بازرسي در شب و مانور اقتدار گاز دادن به موتور سيكلت! دور بعضي ميدانها گذشت, بعد از اينطرف و آن طرف رفتن براي كارهاي مختلف يك صحنه عجيب چسبيد. وسط خيابان شلوغ و پر رفت و آمد كه داشتم ميدويدم به جايي برسم كنار يك تلفن عمومي جواني مشكي پوش كه رويش را نديدم درست بعد از ساعت شش داشت يك شمع روشن را روي لبه تلفن ثابت مي كرد. آنقدر اين حركت در وسط آن خيابان شلوغ چسبيد و ازطرفي انقدر هم دلم نميخواست با حركتي توجه مردم را بسويش جلب كنم كه به دردسر بيفتد كه فقط از كنارش رد شدم و بي انكه سرم را برگردانم گفتم: دمت گرم!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-2453484060197443509?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/2453484060197443509/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=2453484060197443509&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2453484060197443509'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2453484060197443509'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/06/blog-post_20.html' title='سالگرد'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-7261608317931371352</id><published>2010-06-15T06:20:00.000-07:00</published><updated>2010-06-15T06:25:47.839-07:00</updated><title type='text'>خانواده درگير</title><content type='html'>حيف كه  تصويرش در قالب وبلاگم جا نشد! اما واقعا ديدني است &lt;a href="http://www.mardomak.org/cartoon/53363/"&gt;اين كارتون&lt;/a&gt;. خداي ذوق و هنر است اين  مانا نيستاني!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-7261608317931371352?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/7261608317931371352/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=7261608317931371352&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7261608317931371352'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7261608317931371352'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/06/blog-post_5839.html' title='خانواده درگير'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-2238627804512633989</id><published>2010-06-14T02:00:00.000-07:00</published><updated>2010-06-14T02:29:30.348-07:00</updated><title type='text'>يادداشت</title><content type='html'>من جاي هركسي باشم (منجمله جاي خودم!) كار و زندگي را ول ميكنم و مينشينم به خواندن تك تك جملات تاجزاده در &lt;a href="http://www.emruznews.com/2010/06/post-1761.php"&gt;اين يادداشت &lt;/a&gt;خواندني. نوشته به ندا تقديم شده است.هشدار بدهم كه خيلي طولانيست ولي ارزش خواندن دارد. از زبان نسل و تفكر خودش روند وقايع را از سي سال پيش تا ن بحال بررسي كرده, نظر داده, نقد كرده و به خطاهاي انقلابيون اعتراف كرده است. مهمتر از همه اينست كه سعي كرده باب گفتگوي انتقادي را با نسل جوان باز كند و ديد بخشي كه او نمايندگيشان را مي كند- يعني اصلاح طلبان- را هم شرح بدهد. خوانندگان اين نوشته چه اصلاح طلب باشند و چه نباشند و چه اعتقاد او به انقلاب را داشته باشند و چه نه, نگاه منطقي و منصف او را حتما تحسين خواهند كرد. ظاهرا منتظر است تا همه در بحثش شريك شوند.&lt;br /&gt;به نظر من همه حرفهاي او خواندنيست. اگرچه من با همه شان موافق نيستم.فكر ميكنم او زيادي به پاكي نيت و درستكاري نسل انقلاب خوشبين است. لااقل الان اينطوري ميشود فهميد كه كساني مثل خود او با عقيده واقعي و نيت خالص چندان هم در اكثريت پست بدست گرفته ها نبوده اند.&lt;br /&gt;اما در كل نوشته دقيق و زيبايي است كه حتي در پانوشته هايش هم ظرافت بكار رفته است.بخصوص اين جمعبندي او از جنبش سبزخيلي به دل مي نشيند كه: ”حضور در جنبش سبز فقط یک شرط دارد و آن این که برای دیگری، یعنی برای مخالف و منتقد خود، همان حقی را قائل شویم که برای خود قائل هستیم.“&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-2238627804512633989?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/2238627804512633989/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=2238627804512633989&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2238627804512633989'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2238627804512633989'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/06/blog-post_14.html' title='يادداشت'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-2296385193399471633</id><published>2010-06-12T05:57:00.000-07:00</published><updated>2010-06-13T00:40:40.205-07:00</updated><title type='text'>امروز</title><content type='html'>جوتهران شديدا امنيتي است و در خيابانهاي مركز شهر ماموران با ماشينهاي مشكي و تجهيزات ضد شورش ايستاده اند. از صبح كه بيرون بوده ام و اين طرف و ان طرف رفته ام اين حضور محسوس است. ديشب هم كه هركسي را از هر محلي ديدم گفتند حسابي شعار و الله اكبر در محله هايشان شنيده اند. الان بعد از ظهر است و هنوز معلوم نيست چه خبر خواهد بود.&lt;br /&gt;يادش بخير پارسال اين موقع هنوز چقدر شوق و خوشحالي بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پي نوشت عصر:ظاهرا امروز تجمع و درگيري ها پراكنده بوده و همينطور كه ميشد حدس زد با اين همه نيرو كه همه جا مانور ميدادند و با توجه به وضعيت فعلي كه حركتهاي خياباني خيلي كم شده, تجمعات پخش و پلا بود. اما بنظر من همين كه يك عده از صبح و بلكه هم از ديشب با اينهمه تجهيزات و تهديدات! مجبورند توي خيابانها بايستند تا مطمئن بشوند جو تحت كنترل است و اين شعارهاي دو شب اخير و اين بيرون آمدن عده زيادي از مردم كه براي اينكه بهانه اي ايجاد نكنند فقط راه ميرفتند و حرف زدن مردم در كوچه و خيابان و محلهاي عمومي در اين يكي دو روزه نشان ميدهد كه تنها چيزي كه تغيير كرده پنهان شدن اعتراضهاست و نه از بين رفتنش. اينكه در آينده چه ميشود بايد صبر كرد و ديد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پي نوشت روز بيست و سوم خرداد: پارسال اين موقع يكي از بدترين روزهاي زندگي من- و خيلي هاي ديگر- بود. هنوز هم بياد آوردنش تلخ است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-2296385193399471633?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/2296385193399471633/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=2296385193399471633&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2296385193399471633'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2296385193399471633'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/06/blog-post_12.html' title='امروز'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-7513639076374013485</id><published>2010-06-08T12:28:00.000-07:00</published><updated>2010-06-08T12:38:21.698-07:00</updated><title type='text'>پارسال اين موقع</title><content type='html'>پارسال هجده خرداد, زنجيره اي از آدمها در خيابان وليعصر از تجريش تا هفت تير, خيابان و لباسها و دستها همه سبز سبز, همه جا خنده بود و شادي, همه طرفدار هركسي كه بودند و هرشكلي به خيابانها آمده بودند با هم مهربان بودند.&lt;br /&gt;ان روزها متن كوتاهي نوشتم و با ايميل براي آشنايان خارج فرستادم. مطمئنم كه نتوانستم بگويم و بفهمانم چرا آنقدر همه خوشحالند. مسئله حتي فراتر از انتخابات و تبليغات بود. مسئله اين بود: براي اولين بار از وقتي يادمان ميامد اجازه داشتيم هروقت به هر خياباني ميخواهيم برويم, اجازه داشتيم حرف بزنيم, اجازه داشتيم با هم موافق يا مخالف باشيم, اجازه داشتيم نترسيم... اجازه داشتيم شاد باشيم.&lt;br /&gt;اين روزها وقتي راجع به آن موقع ميخوانم و ميشنوم گاهي از يادآوري شاديها بيشتر بغضم ميگيرد تا يادآوري غمهاي بعدش. نمي دانم ايا ميشود الفاظي پيدا كرد و گفت ياد اوري شادي موقت و دروغين چقدر دردناك است؟&lt;br /&gt;نمي دانم آيا هيچ وقت مردم  دنيا كه در كشورهاي آزاد زندگي ميكنند مي فهمند اين يعني چه؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-7513639076374013485?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/7513639076374013485/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=7513639076374013485&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7513639076374013485'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7513639076374013485'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/06/blog-post_08.html' title='پارسال اين موقع'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-8020194108840535652</id><published>2010-06-02T23:03:00.000-07:00</published><updated>2010-06-02T23:20:55.844-07:00</updated><title type='text'>باز هم چشمهايش</title><content type='html'>&lt;a href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/2/21/Neda_Agha-Soltan.jpg/150px-Neda_Agha-Soltan.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 150px; DISPLAY: block; HEIGHT: 185px; CURSOR: hand" border="0" alt="" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/2/21/Neda_Agha-Soltan.jpg/150px-Neda_Agha-Soltan.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;باز هم چشمهايش. باز هم ندا و چشمهايش كه آدم را وادار مي كنند نگاهش را تا ابد از ياد نبرد. آن مادر و پدر و خواهر و برادر, داغشان, بغضشان و حرفهايشان. آن زندگي و آن مرگ با بسياري از چيزهايي كه تا بحال نديده بوديم. از ديروز اين فيلم روي اينترنت است و هزاران بار هم اگر تماشايش بكنيم چيزي از درد و داغ كم نمي شود. &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;آفرين به اين نگاه دقيق يك غير ايراني كه اين همه موشكافانه ميخواهد همه چيز را درست ببيند. آفرين به اين نگاه كه خوب تشخيص داد ندا ميتواند هر دختر ايراني يا هر جوان ايراني باشد, با زندگي اي كه شبيه ميليونهاي ديگر بود اما مرگي كه متفاوت بود و او را تبديل به سمبل همان ميليونها كرد, او نه بهتر و نه بدتر از خيليها بود, قهرمان اعجاب انگيزي هم نبود, اما شجاع بود. جسارت داشت. با اين وجود تا قبل از مرگ يك انسان معمولي بود.&lt;br /&gt;از بين همه حرفها و نظرها, يكي دوتايش براي من تكان دهنده تر بود. يكي, و چقدر قشنگ بود, نگاه رضادقتي كه گفت نابودگر ندا, تحمل زيبايي را ندارد چون آن را معادل گناه مي داند. و ديگري, تاييد كننده اين نگاه هنرمندانه, نقل قول مادر بود از بسيجي زني كه يكي دوروز قبلش در تجمع ديگري مشفقانه ندا را نصيحت كرده بودكه: عزيزم, اينقدر خوشگل نيا بيرون. بسيجيها نشونت ميكنند و ميزنندت!&lt;br /&gt;عشق را در پستوي خانه نهان بايد كرد...&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-8020194108840535652?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/8020194108840535652/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=8020194108840535652&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8020194108840535652'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8020194108840535652'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/06/blog-post.html' title='باز هم چشمهايش'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-2506027514249434149</id><published>2010-05-24T22:48:00.000-07:00</published><updated>2010-05-24T23:10:55.529-07:00</updated><title type='text'>تحليل قاضيان</title><content type='html'>بين همه تحليلهايي كه از چگونگي جنبش سبز و آسيب شناسي آن خوانده ام, اين حرفهاي حسين قاضيان يكي از بهترينهاست. نكته مهم حرفش اين است كه بسياري از افراد (به دلايلي كه شرح مي دهد) از حد نارضايتي به حد اعتراض نرسيده اند و در نتيجه در حركتهاي جنبش شركت فعالي نداشتند. باز هم به دلايل خاص گروهها و طبقات خاصي بيشتر از بقيه درگير شده اند و هنوز پشتيباني همگاني وجود ندارد. اما اين در ضمن به اين معنا نيست كه اين نارضايتيها در آينده تبديل به كينه ها و اعتراضهاي تندتري نمي شود. بنابراين انتظار تغييرات وسيع در ساختارها در وضعيت فعلي كاملا نابجاست. (قابل توجه دوستاني كه از روز اول نه فقط انتظار چنين تغييراتي داشتند بلكه حتي مي گفتند بايد سقف خواسته ها از اين فراتر برود ومطالبات از كل حكومت را در بر بگيرد... و خوب, وقتي مطالبه اول يعني تغيير نتايج و راي گيري هنوز در پله اولش مانده بود, چه مطالبات اضافه تري با كدام نيرو و پشتوانه؟) قاضيان ادامه مي دهد بهتر است به وضعيت درست نگاه كرد و آرمانها را بجاي واقعيتها نگذاشت وگرنه منجر به سر خوردگي ميشود (و من اضافه ميكنم بنظرم منجر به عصباني شدن مردم از &lt;strong&gt;همديگر&lt;/strong&gt; و ايجاد اختلافات دروني ميشود كه خطرناكتر هم هست) او اعتقاد دارد حتي طبقه متوسط كه ظاهرا خاستگاه جنبش است آنقدر گرفتاري دارد و آنقدر از فرهنگسازي دروني هم دور است كه جايگاه خودش هم دچار مشكلاتي است.&lt;br /&gt;يكي از مهمترين حرفهاي او توجه به مفهوم دموكراسي و پذيرش تكثر و تنوع است, به عبارت او ”سي مرغ“ و نه ”سيمرغ“. و اينكه گروهاي مختلف متاسفانه اكثر اوقات فقط خودشان و نظر خودشان را قبول دارند.&lt;br /&gt;البته اين خلاصه كوتاهي از نظرات اوست و خواندن كل حرفهايش جالب تر است. مطلب را مي توان&lt;a href="http://www.rahesabz.net/story/15844/"&gt; اينجا &lt;/a&gt;خواند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-2506027514249434149?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/2506027514249434149/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=2506027514249434149&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2506027514249434149'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2506027514249434149'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/05/blog-post_24.html' title='تحليل قاضيان'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-7107818245766067845</id><published>2010-05-12T07:47:00.000-07:00</published><updated>2010-05-12T08:55:00.684-07:00</updated><title type='text'>تفاوت</title><content type='html'>يك ماه مانده است به سالگرد آن روز, همان روزي كه آنقدر به غرور و شرافتمان برخورد كه ديگر ساكت ماندن و تحمل كردن بس بود. يعني واقعا دارد يك سال ميشود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همه اتفاقات گذشته - كه حتي به اشاره از آن نوشتن هم صفحه ها ميخواهدـ سوالهاي زيادي هم بوجود آوردند. خيليهايشان را سعي كرديم جواب بدهيم و خيلي هايشان بي جواب ماندند. هر روز هم اين سوالها و ابهامها بيشتر ميشوند. بعد از دور شدن از داغي وقايع, نقدهايي كه به همه انتخابها شد رونق گرفت: از بحث راي دادن و تحريم قبل از انتخابات و اينكه چه كسي حق دارد بگير تا انتخاب فرد بهتر تا اعتراضات و شيوه هايش تا حرف زدن درباره شخصيتهاي سياسي و موضع گرفتنها تا پيدا كردن اشتباه هاي ديگران ( و اگر با انصاف بوديم- خودمان) تا دسته بندي كردن زنداني ها و غير زنداني ها به شكلهاي مختلف تا تعيين موضع هاشمي تا تند رو و كند رو خواندن همديگر تا دعواها و آشتي ها تا گروه بنديهاي تازه تا...&lt;br /&gt;روز روزش كه دسته بنديها و خط كشيها چند تا بيشتر نبود حزبهاي ما منشعب ميشدند و آدمهايش مخالف و گاه دشمن خوني هم, چه برسد به حالا كه دوران تازه اي است در زندگي انسان قرن بيست و يك و اين جنبش كه يك سرش مذهبيهايند و سر ديگرش سكولارها و آدمهايش از همه جاي ايران, از شهر نشين بگير تا روستايي, از ساكن كشور بگير تا آنهايي كه سي سال است رفته اند يا بيست سال است يا چهار سال( با تفاوت معني دارچرا و چگونه رفتنشان و در نتيجه ديد متفاوتشان به همه اين وقايع), از طرفدار فلاني بگير تا معتقد به مخالفش. خلاصه به اقتضاي ماهيت اين حركت, صدها و هزارها سوال و حرف داريم و همانقدر جواب و پيشنهاد. با اين حال آنچه كه مشترك است آنقدر مهم هست كه عده بيشماري را زير يك عنوان نگاه دارد.&lt;br /&gt;اما انچه ميتواند نگران كننده باشد اين تكثر و تنوع نيست چون نقطه قوت اين حركت از روز اولش همين بود, همين باعث شد در آن روزهاي التهاب كسي خود را از بقيه جدا نداند, باعث شد اتفاقا به رسميت شناختن همديگر بخصوص هرچه در اقليت باشيم مهمتر باشد. كي اين همه بحث از مسائل قوميتها و خرده فرهنگها و زنان و كارگران و اصناف و ... شده به اندازه اين يكسال گذشته؟ كي سابقه داشت همه اينقدر يكديگر را توجه بدهند و نقد كنند و سعي در آشتي داشته باشند؟ اين تكثر ما را بشدت يگانه تر كرد. اما با اينحال نگراني ديگري وجود دارد, نگراني اينكه اين ” تفاوتها“  تعبير به ”جدلها“ شوند و در نتيجه ميل به تغيير به ميل به جستجوي نظرات مشابه و يا يافتن حق در جايي واحد آن هم نزديك به خودمان. اين سيال بودن, چند گانه و چند صدا بودن نقطه قوتي است كه بيم آن ميرود سابقه و عادت تاريخيمان, و شايد هم شيطنت كردن از طريق تقويت كردنش از سوي آنها كه منفعتي در اين كار ميبينند, در اين دام بيندازدمان. چه راهي ميشود پيدا كرد كه تفاوتهايمان را بيشتر به رسميت بشناسيم و بپذيريم بجاي انكه سعي كنيم دنبال يك حق واحد بگرديم كه هيچ معلوم نيست فردا خودمان هم قبولش داشته باشيم يا نه؟ مگر غير از اين است كه هزارها آدم امروز از وقايع انقلاب سرخورده يا پشيمان شده اند و ميگويند اگر خيلي چيزها را ميدانستند يا جور ديگري به آن فكر ميكردند حواسشان به خيلي چيزها جمعتر بود و جور ديگري عمل ميكردند؟ چه تضميني است ان نتيجه اي كه هر كدام از ما امروز به آن رسيده ايم فردا هم همين باشد؟ چه كار بايد بكنيم؟ چگونه بايد فكر و عمل كنيم؟&lt;br /&gt;راستي, الهام بخش اين فكرها حرف&lt;a href="http://dokhtarehamsaye.blogsky.com/"&gt; دختر همسايه &lt;/a&gt;بود كه در نظراتش نوشت و به دلم نشست كه: آنكه تند روي ميكند شايد بيشتر سختي ديده و آنكه نه هم شايد...&lt;br /&gt;با احترام به همه انها كه با من متفاوتند, بخصوص &lt;a href="http://zananeha.com/"&gt;مهشيد&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://mithras.org/"&gt;هاله &lt;/a&gt;كه با هم متفاوتند و با من كمي يا خيلي بيشتر! اما مرا در نظرات هميشگي در صفحه هايشان تحمل ميكنند. اينجا جايش بود كه بالاخره از انها تشكر كنم , و ياد اوري كه اعتقاد دارم ابراز مخالفتها و نقدهاي ما اگر مباني مشترك داريم گاهي بيشتر از تاييدهايمان مفيد است.&lt;br /&gt;مهم نيست چرا با هم متفاوتيم. مهم اين است كه چگونه باز هم متفاوت بمانيم. و دوست باشيم. من دموكراسي را اين شكلي مي بينم.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-7107818245766067845?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/7107818245766067845/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=7107818245766067845&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7107818245766067845'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7107818245766067845'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/05/blog-post_5543.html' title='تفاوت'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-3046161855117281383</id><published>2010-05-12T06:28:00.000-07:00</published><updated>2010-05-12T06:33:02.157-07:00</updated><title type='text'>زيستن</title><content type='html'>”زيستن در سرزميني كه در آن/ مزد گوركن از بهاي آدمي افزون باشد“&lt;br /&gt;و امروز زيستن در سرزميني كه آهسته آهسته حتي از زيستن در آن شرمنده اي, چرا كه بهاي آدمي كه هيچ, بهاي آدميت هم هيچ است. لااقل گور كن پيش از اين مي گفت كه چرا مي كشد وبه خاك مي سپارد. و حالا در پاسخ سوال بجاي سكوت, كه شرافتمندانه تر است, دروغ مي بافد.داغ اين را چه مي كنند مادران منتظر؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-3046161855117281383?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/3046161855117281383/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=3046161855117281383&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3046161855117281383'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3046161855117281383'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/05/blog-post_12.html' title='زيستن'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-1373148390644547309</id><published>2010-05-07T00:15:00.000-07:00</published><updated>2010-05-07T00:17:48.107-07:00</updated><title type='text'>تشبيه</title><content type='html'>يعني واقعا اين يك تشبيه است و موجودي با دستهاي فوق العاده قوي توي قلب آدم خانه نكرده كه  گاهي با تمام وجود به آن چنگ مي اندازد و در هم مي فشاردش؟ باورتان مي شود؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-1373148390644547309?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/1373148390644547309/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=1373148390644547309&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/1373148390644547309'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/1373148390644547309'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/05/blog-post.html' title='تشبيه'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-8773972194821429076</id><published>2010-04-28T23:09:00.000-07:00</published><updated>2010-04-28T23:13:00.361-07:00</updated><title type='text'>چشم هاي باز</title><content type='html'>مگر مي شود آدم باشي و آن صحنه را ببيني و ...؟ مگر مي شود چيزي از احساسات انساني در تو باشد و لااقل در دلت ضجه نزني از ديدن و شنيدن آن صحنه كه تا آخر عمر از ياد هيچكدام از ما نمي رود؟&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article////107/-713506fb7f.html"&gt;چشم هاي باز ندا&lt;/a&gt;, گفتگو با مادر ندا و آنچه بر خانواده آنها رفته تا امروز. نمي شود زار نزد و اين مصاحبه را خواند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-8773972194821429076?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/8773972194821429076/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=8773972194821429076&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8773972194821429076'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8773972194821429076'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/04/blog-post_28.html' title='چشم هاي باز'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-2666976281140102761</id><published>2010-04-24T01:41:00.000-07:00</published><updated>2010-04-24T03:08:13.455-07:00</updated><title type='text'>سوالها</title><content type='html'>از تلخي فكرهاي اين روزها نوشته بودم. اما يك احساس ديگر هم هست كه همانقدر غالب است و آن هم نگراني است. نگرانيهايي كه مثل يك رشته خيلي بلند از سوالهاي بي جواب ذهن آدم را درگير خودش ميكند. سال قبل با هم احوالاتش گذشت و سر سال همه از اميدها و آرزوهايشان گفتند و بعدش... همين. يعني لااقل در ظاهر همين مانده. از يكطرف تلخي به جان كلي آدم افتاده كه لرزه در زندگي خود و عزيزانشان افتاد. يا از دستشان دادند يا جسم و روح مجروحشان را تحويل گرفتند و يا احكام زندانيهاي طولانيشان را. عده زيادي از چرخه فعاليت به اجبار دور نگه داشته شدند. اما چيزي كه نگراني ايجاد ميكند فقط اين بخش نيست اگرچه بسيار مهم است. آن هم حذف خيلي ها از عرصه فعاليتهاي مدني و اجتماعي (نه سياسي ) است. حركتهاي دانشجويان و معلمان و زنان و بقيه فعالاني كه حقوق غير سياسي مردم را هم پيگيري ميكردند هوشيارانه انگ سياسي خورده اند و ميخورند و اين كار خيلي سريعتر و جديتر از قبل دنبال ميشود. آن عده اي از اين فعالان كه به بند نرفته اندخيليهايشان كشور را ترك كرده اند يا در حال برنامه ريزيش هستند. تقصيري هم ندارند چون فضايي ندارند اما اين دليل نميشود نگراني از اين اتفاق نباشد. اگر همين جمعهاي محدود و فعال بودند كه سهم مهمي در حركت مردم و آگاهي دادن به آنها داشتند و از راديكال شدنش جلوگيري كردند و بدرستي تشخيص دادند كه اتفاقات و تغييرات بايد تدريجي و با پشتوانه باشد, حالا در وضع جديد چه روي خواهد داد؟ آيا اين سكوت نسبي به معني بازسازي و آماده سازي است؟ نشانه سرخوردگي است؟ در آينده حركتهاي جدي تري خواهد داشت؟ منظورم اصلا حركتهاي سياسي نيست. چون نه از ان سر در مياورم نه خيلي علاقه اي به آن دارم. منظورم همين نوع حركتهايي است كه در آن به همنوعان يا هم صنفان كمك ميشود. معلمها دنبال حقوق شخصي و كارشان هستند يا زنها براي تبعيض و مشكلاتشان كمي كمك ميگيرند. آن زن محروم حاشيه نشين كه حتي از درگيريهاي بعد انتخابا هم خبر درستي ندارد بايد اميد بيشتري به آينده دخترش داشته باشد كه مثل او روي دور محروميت و بدبختي نيفتد يا نه؟ آن كارگري كه راست ميگويد و سياست برايش نان شب نميشود دارد چيزي را از دست ميدهد يا نه؟ زماني درگير جواب دادن اين سوال به بچه هاي خارج از كشور بودم كه چرا با پوست و استخوان ميدانيم و حس ميكنيم كه بايد به حركتهاي مدني آرام ولي پايدار و مسالمت آميز ولي عميق معتقد باشيم و پشتوانه محكم اين حرفها جوابي بود كه جامعه با شور زياد همراه با شعور عميقش به بي عدالتي بزرگي نشان داد. اما حالا كه دوره حساس بازگشتن و نقد كردن است آيا تفكرات راديكال و ديدي گفتم ها غالب ميشوند يا نه؟ آيا جامعه مدني درگير دوره هاي مقطعي ميشود و كارهاي بنيادي فراموش ميشود؟ آيا بچه شش ساله ادامس فروش سر كوچه مان بي هيچ تغييري براي باباي معتادش پول جنس جور ميكند تا فعالان ما در دود سياست خفه شوند؟ آيا جامعه مدني سركوب شده يا صرفا خاموش است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پي نوشت: &lt;/strong&gt;ياد آوري خوبي بود&lt;a href="http://www.radiofarda.com/content/f3_darius_interviewfarda/2022339.html"&gt; اين آهنگ &lt;/a&gt;داريوش,خون بازي, و تصويرهاي آن روزهاو قشنگي شعوردر سكوت با هم بودن.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-2666976281140102761?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/2666976281140102761/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=2666976281140102761&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2666976281140102761'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2666976281140102761'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/04/blog-post_24.html' title='سوالها'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-4921865250807687801</id><published>2010-04-21T09:06:00.000-07:00</published><updated>2010-04-21T09:20:47.403-07:00</updated><title type='text'>تلخ يا شيرين</title><content type='html'>آهاي, كسي ميداند تلخي را با تمام وجود چشيدن يعني چه؟ نگراني و دلشوره و اخبار و وقايع به جاي خود. اما به جاي همه اينها اين روزها تلخيم. تلخ از اين فكر كه چقدر و چطور ديگر بايد تحمل كرد. از يكطرف حرف تندروانه بي پشتوانه ” بزنيد و تمامش كنيد و به چيزي كمتر از كمال مطلوب قانع نشويد و...لنگش كنيد“ و ار آنطرف ”ولش كن و خبري نميشود و فايده ندارد“ (خدا را شكر اين يكي را كمتر ميشنويم) و گاهي آدم مجبور ميشود به دلهره هاي آينده و پيشگوييها هم حتي فكر نكند. به تلخي نهفته در جانش فكر كند كه تمام نميشود و به همه جانهاي جوان از دست رفته يا اسير و به اينكه ”هيچ كس به هيچ چيز نينديشيد“ كه بجاي نشستن و فتواي كار يا نظر صادر كردن و تنها به قاضي رفتن و راضي برگشتن كسي به اين فكر ميكند كه اين گوشه دنيا مردماني دارند خرد ميشوند, له ميشوند و تلخ ميشوند و ...؟ حس بي اختياري و منتظر بودن و بودن تا بدتر و بدتر بسرت بيايد و بيشتر و بيشتر راههاي تحمل را بايد ياد بگيري. هميشه همين بوده و اين تاريخ حتي براي ما هم عبرت نشده. گروهي زندگي و خوشي از دست بدهند, گروهي بي خيال غنيمت ببرند و گروهي ديگر بجاي هر كاري اولويت را در اين ببينند كه يقه هم را بگيرند كه من بهتر ميدانم يا يقه مردمان را بگيرند كه چرا عرضه احقاق حق نداريد. تلخ است چقدر اين جبر تاريخ. تلخ است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-4921865250807687801?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/4921865250807687801/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=4921865250807687801&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4921865250807687801'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4921865250807687801'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/04/blog-post_21.html' title='تلخ يا شيرين'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-4179538068233724410</id><published>2010-04-18T07:56:00.000-07:00</published><updated>2010-04-18T08:04:24.386-07:00</updated><title type='text'>انتقاد</title><content type='html'>واقعا خنده دار نيست كه با پشت سر گذاشتن وقايع چند ماه گذاشته حالا كه مثلا دوره نقد و بررسي اتفاقات است بحث خيليها فقط به نقد جنبش محدود ميشود؟ نه اينكه نبايد نقد كرد اما اين معنايش اين است كه از نقد مسببان اصلي و زندانبانان و شكنجه گران برگرديم و فقط سبزها را نقد كنيم؟ حكايت ملا نصرالدين است كه خرش را دزد برد و همه يقه اش را گرفتند كه چرا در طويله را قفل نزدي و چرا خر را نبستي و.... دادش در امد كه بابا! يكي هم از دزد نامرد بگويد. هنوز يك عده نشسته اند بگويند چرا سبزها چنين كردند و چنان نكردند و ديديد گفتيم و الي آخر.بعضيها هم برميگردند عقب و همه تقصيرها را از خاتمي ميدانند.  پس اين وسط بالاخره قرار است طيفهاي مختلف مردم يقه هم را بگيرند؟ بنظرم بدجوري موافق مزاج دولت مي آيد!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-4179538068233724410?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/4179538068233724410/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=4179538068233724410&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4179538068233724410'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4179538068233724410'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/04/blog-post_18.html' title='انتقاد'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-8966781920242685889</id><published>2010-04-11T07:15:00.000-07:00</published><updated>2010-04-11T07:28:27.978-07:00</updated><title type='text'>آزار جنسي</title><content type='html'>مطلبي از مهشيد راستي كه هم خودش و هم نظرات دنبالش خواندني در امده اند.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.zamaaneh.com/zanan/2010/04/post_73.html"&gt;تفاوت ميان آزار جنسي و تعريف و تمجيد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.zananeha.com/cgi-bin/MT/mt-tb.cgi?__mode=view&amp;amp;entry_id=2852"&gt;توضيح كوتاه مهشيد در وبلاگ شخصيش&lt;/a&gt;.&lt;br /&gt;بقول درست مهشيد, زني را نميشناسم كه بارها در ايران مصداقهاي آزار را بارها و بارها تجربه نكرده باشد (فاجعه نيست؟ آن هم براي جامعه اي كه ميخواهد ثابت كند ظرفيت آزادي و فرهنگ بالا دارد؟)&lt;br /&gt;خانمها- و آقايان- بخدا مي ارزد يك بخش مهم از كاروبلاگها صرف پرداختن به موارد و مصداقهاي آزار جنسي نسبت به زنان و حتي مردان بخصوص نوجوانها و بچه ها بشود. هنوز گروه كثيري از مردم فكر مي كنند متلك گفتن يا كنار خيابان براي زنان ايستادن يعني ارتباط جالب با جنس مخالف (يا جنس موافق در مورد پسران). نه متوجه تبعات رواني و آزاري هستند كه ايجاد مي كنند و نه حتي اگر متوجه باشند برايشان اهميتي دارد. فقط خدا نكند كسي به خانواده خودشان اينطوري نگاه كند. چنان خواهر و مادر دار مي شوند كه نگو. يعني مي شود يك روز مردهاي جامعه ما همراه زنان به آزار هاي جنسي (از ساده گرفته مثل متلك و تعقيب تا پيچيده تر مثل لمس و چشم چراني و تجاوز) اعتراض كنند؟ مي شود؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-8966781920242685889?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/8966781920242685889/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=8966781920242685889&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8966781920242685889'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8966781920242685889'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/04/blog-post_11.html' title='آزار جنسي'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-7837089520658090496</id><published>2010-04-06T01:14:00.000-07:00</published><updated>2010-04-06T01:24:03.446-07:00</updated><title type='text'>اخبار</title><content type='html'>بالاخره تعطيلات نوروزي هم تمام شد و مسافرت و ديد و بازديدها هم به پايان رسيد (كه البته هميشه هم اينطور نيست و گاهي تا آخر فروردين طول مي كشد!) وزندگي به روال عاديش برگشت. سال تازه اي آمد كه در آن اميدهاي تازه هم هست. چقدر اين اميدها قرار است به واقعيت بپيوندند معلوم نيست.&lt;br /&gt;امروز كه بعد از مدتها غرق شدم در سايتهاي مختلف تا يك دل سير اخبار بخوانم ديدم همانطور كه مي شود انتظارداشت با تعطيلات مطلق دو هفته اي مملكت خيلي هم خبرهاي زيادي نيست. از بين آنها يك خبر به ظاهر كم اهميت چشمم را گرفت: ديدارنوروزي پدر محسن روح الاميني با هاشمي. اصل خبر خيلي مهم نبود اما ديدن عكس و خواندن اينكه خانواده بعد از حدود ده ماه از شهادت اين پسر سياه مي پوشند اشك به چشمم  آورد. اين پسر جوان و نازنين رفت. خونش چه مي شود؟ چطور حق جواني تمام شده اش را پاس خواهيم داشت؟ او و امثال او بي گناه و به شكل درد آور رفتند, آيا در سال جديد و روزهاي آينده به يادشان خواهيم بود و حرمت آنها را نگه مي داريم يا فراموششان مي كنيم و بي خيال مي شويم و مي گوييم بايد به زندگي روزمره بچسبيم؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-7837089520658090496?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/7837089520658090496/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=7837089520658090496&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7837089520658090496'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7837089520658090496'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/04/blog-post.html' title='اخبار'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-4444349880189295045</id><published>2010-03-22T02:03:00.000-07:00</published><updated>2010-03-22T02:04:38.262-07:00</updated><title type='text'>نوروز</title><content type='html'>نوروزما مبارك!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-4444349880189295045?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/4444349880189295045/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=4444349880189295045&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4444349880189295045'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4444349880189295045'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/03/blog-post_22.html' title='نوروز'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-3178704769166851161</id><published>2010-03-16T14:22:00.000-07:00</published><updated>2010-03-16T14:32:59.709-07:00</updated><title type='text'>اين چهارشنبه سوري</title><content type='html'>هنوز چند ساعت بيشتر از پايان چهارشنبه سوري نگذشته و اخبار جاهاي مختلف نرسيده. اما با اطمينان ميشود گفت مثل سالهاي قبل حسابي برگزار شد و اينهمه مامور و تهديد و مدرسه و مغازه تعطيل كردن و ممنوعيت تردد موتور سيكلت از بعد از ظهر و مانور مامورها در سطح شهرها از چند روز قبل و نشان دادن مجروحان سالهاي پيش ( كه انصافا اين وجه خطر آفرين مواد محترقه جدي است) و پخش فيلم سينماييهاي خوب (از جمله اينديانا جونز! فكرش را بكنيد! حتي فيلمي كه مظهر امريكايي بودن و قهرمان بازيهاي جنگ سردي است قرار بوده يك مراسم ايراني را كمرنگ كند!)  تاثير زيادي نداشت. آن منطقه اي كه ما اغلب براي چهارشنبه سوري هستيم مثل هرسال شلوغ بود و از همه خانه ها و كوچه هاي اطراف نور و دود و صدا و تمام علائم چهارشنبه سوري موجود بود. تازه يك خوبي اضافه هم داشت. صداي ترقه ها و سيگارتها كه هميشه ازآن بيزارم و از چند روز قبل از چهارشنبه سوري اينطرف و آنطرف بچه ها ميتركانند و شب هم  به اوجش ميرسد, اصلا آزار نميداد كه هيچي, خيلي هم مزه داد امسال. تازه خودم هم چند تايي از اين و آن گرفتم و روشن كردم! به ما كه خوش گذشت, بعضيها را نميدانم!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-3178704769166851161?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/3178704769166851161/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=3178704769166851161&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3178704769166851161'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3178704769166851161'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/03/blog-post_16.html' title='اين چهارشنبه سوري'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-6579779088068506179</id><published>2010-03-09T12:45:00.000-08:00</published><updated>2010-03-09T12:56:30.254-08:00</updated><title type='text'>پيام شجاعت</title><content type='html'>يك جايزه كه به شجاعتي تقديم شد كه خودش به شجاعت ديگري تقديم شد كه معلوم نيست چرا پيامش قرار است خوانده نشود!&lt;br /&gt;قضيه اين است كه جايزه بين المللي شجاعت زنان به شادي صدر داده شده كه قرار است در واشنگتن با حضور مقامات دولت به او و 9 نفر ديگر اهدا شود. او هم جايزه را به شيوا نظر آهاري تقديم كرده و گفته به واشنگتن نخواهد رفت تا جاي خالي شيوا در تمام مراسم محسوس باشد و توجه همه به وضعيت دشوار او در زندان جلب شود. به دلايلي كه هنوز ذكر نشده پيام شادي صدر در اين مورد قرار است در مراسم خوانده نشود, به همين دليل متن پيام جداگانه منتشر شده كه &lt;a href="http://chrr.us/spip.php?article8807"&gt;اينجا در سايت كميته گزارشگران حقوق بشر &lt;/a&gt;ميتوان آن را خواند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-6579779088068506179?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/6579779088068506179/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=6579779088068506179&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/6579779088068506179'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/6579779088068506179'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/03/blog-post_09.html' title='پيام شجاعت'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-6321007547227761340</id><published>2010-03-07T09:46:00.001-08:00</published><updated>2010-03-08T04:20:31.428-08:00</updated><title type='text'>هشت مارس</title><content type='html'>روز زن مبارك.&lt;br /&gt;بخصوص بر آنهايي كه نمي دانند روز زن و حقوق زن و احترام به زن يعني چه.&lt;br /&gt;همه آنهايي كه بخودشان اجازه مي دهند بخاطر زن بودنم فكر كنند مي توانند هرجوري دلشان خواست با من برخورد كنند؛ مي خواهند توي خيابان به من وهر موجود مونثي هر متلكي را بگويند؛ دوست دارند به هر شكلي به من بگويند زن نصف آدم است و عقلش ناقص؛ دوست دارند يادم بياورند مي توانند مسخره و تحقيرم كنند؛ ياد هم مي دهند زن مثل دستمال است, استفاده ات رابكن و بندازش دور؛ بعد هم دلشان مي خواهد اين زن ناقص جاهل محقردر مقابل قربان صدقه شان هم برود و عشق هم نثارشان كند و بچه هايشان را هم درست تربيت كندو آبرويشان را پيش آشنا و فاميل بخرد.&lt;br /&gt;روز زن براي آنها مبارك. شايد باعث شود كمي فكر كنند!&lt;br /&gt;راستي يك گروه يادم رفت: زنهايي كه راه مقابله شان با مردهايي كه تحقيرشان مي كنند اين است كه خودشان زنهاي ديگر را تحقير مي كنند تا كم نياورند!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-6321007547227761340?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/6321007547227761340/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=6321007547227761340&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/6321007547227761340'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/6321007547227761340'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/03/blog-post_07.html' title='هشت مارس'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-655606431218589058</id><published>2010-03-03T07:52:00.000-08:00</published><updated>2010-03-03T07:57:15.116-08:00</updated><title type='text'>ملالي نيست</title><content type='html'>سلام&lt;br /&gt;حال همه ما خوب است&lt;br /&gt;ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور&lt;br /&gt;كه مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;سلام&lt;br /&gt;حال همه ما خوب است&lt;br /&gt;اما تو باور مكن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(آغاز و پايان شعري بلند از سيد علي صالحي, براي وقتي كه به تعطيلي دوباره مطبوعات فكر مي كنم, و بازداشتي ها, و كشته شده ها, و تهديدها و... از ان طرف زيبايي نزديك شدن به آخر سال و ديدن تكاپوي مردم و خريدهاي شب عيد ... اما تو باور نكن!)&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-655606431218589058?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/655606431218589058/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=655606431218589058&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/655606431218589058'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/655606431218589058'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/03/blog-post.html' title='ملالي نيست'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-3739374124310113574</id><published>2010-02-22T23:50:00.000-08:00</published><updated>2010-02-23T00:33:46.031-08:00</updated><title type='text'>شجاعتر</title><content type='html'>&lt;a href="http://taraneyesabz.files.wordpress.com/2010/02/image0022.jpg"&gt;&lt;img style="TEXT-ALIGN: center; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 602px; DISPLAY: block; HEIGHT: 376px; CURSOR: hand" border="0" alt="" src="http://taraneyesabz.files.wordpress.com/2010/02/image0022.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;سند زنده. باز هم يك فيلم ديگر اضافه شد.از فيلم هاي موبايل و هندي كم معترضان مورد خشونت قرار گرفته براي اثبات حرفهايشان بگير تا همين فيلم هفت هشت دقيقه اي كه خود حمله كنند گان به كو ي دانشگاه گرفته اند واز ديروز تابحال خيليها ديده اند. معلوم نيست چطور بيرون آمده است. اما آمده است و پر است از آنچه شاهدان مي گفته اند ولي بسيار كمتر است از آن. تونل وحشت و قمه و چاقو و بي غذايي و بي هوايي در آن نيست. اما زدن و گرفتن و روي زمين انداختن و باتوم و لگد زدن و”ريختن“ دانشجوها روي هم در كنج حياط در آن هست. لينكهاي زيادي به فيلم هست. اين عكس را هم پيدا كردم كه كسي از قسمتي از فيلم گرفته و لينكش را گذاشته.فيلم نشان ميدهد و بگوش ميرساند وحشت ماموري را كه از جراحت صورتش ميترسد و رفقايش به او ميگويند: هيچيت نيست. اين قسمت فيلم را دوباره نگاه كنيد. يك گوشه خودش را جمع كرده, صدايش ميلرزد, ميترسد باز دوباره براي فتح! خوابگاه دانشجويان جلو برود. بعد فيلم را چند دقيقه جلو ببريد وقتي فاتح ساختمان خوابگاه شده اند و يكي از همين شجاعان ميگويد: بچه قرتي! اصلا به قيافه ات مياد؟ يكي نيست از او بپرسد آن رفيقت كه آنطور موش شده بود حالش چطور بود؟ تو كه حالا شير شده اي احتمالا اسلحه دستت نيست؟ به كي ميگويي بچه قرتي؟ آن دانشجوي شهرستاني كه مدتها درس خوانده و دانشگاه تهران قبول شده و با اين همه دردسر در خوابگاه دانشجويي زندگي ميكند و درس ميخواند و شايد كار هم ميكند تا خرجش را در بياورد بچه قرتي است؟ تو كه اين همه نيرو پشتيبانت است و آدمهاي آموزش نديده بي سلاح را بعد از چند ساعت گرفته اي با تحقير پرت كرده اي گوشه حياط و ناز شست هم ميگيري و تشويق هم ميشوي و شب برميگردي خانه تان و قهرمان هم ميشوي, پوست كلفت تري از آن كسي كه ساعتها بازجويي ميشود و خانواده اش تا روزها نميدانند كجاست و انفرادي مي افتد و همه تنش كبود و خوني ميشود و از درس محرومش ميكنند؟ شجاع تري؟ آفرين به مرام و معرفت و شجاعتت! آفرين!&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-3739374124310113574?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/3739374124310113574/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=3739374124310113574&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3739374124310113574'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3739374124310113574'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/02/blog-post_22.html' title='شجاعتر'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-8679621349552222553</id><published>2010-02-16T00:58:00.000-08:00</published><updated>2010-02-16T01:38:35.903-08:00</updated><title type='text'>از اين سو</title><content type='html'>داشتم مي نوشتم زندگي در اين سوي جهان چه دردسرهايي دارد كه دردسر ديگري درجا به ليستم اضافه شد و براي چندمين بار مطلب تايپ شده مفصلم از سدشكن نگذشت و پريد! اين دردسر آخر.&lt;br /&gt;بقيه اش را واقعا حس ندارم به آن مفصلي بنويسم. از ناپديد شدن يكي از ايميلهاي ياهو اعصابم به هم ريخته بود كه نميدانم هك شده يا چيز ديگر. ولي با هيج بروسري هيچ جوري اسم رمزم را قبول نميكند. براي تغييرش هم بايد به دو تا سوال شخصي جواب بدهم كه از بس زيادي شخصي هستند خودم هم يادم رفته! انصافا آدم يادش ميافتد خيلي وقت پيش به سوالي درباره شخصيت محبوبش چي جواب داده و كدام يكي را انتخاب كرده!؟ سعي كردم با آزمون و خطا و حدس پيش بروم كه نشد و آخرپيغام آمد كه اين ايميل بسته است و تا 24 ساعت بعد هم نياييد! اصولا چرا اين اتفاق بايد بيفتد نفهميده ام. واقعا نميدانم با ايميلها و ادرس بوك گمشده چه كنم.&lt;br /&gt;از بيست و دوم بهمن هم چيزي ننويسم بهتر است. خبرهايش كه تا الان كهنه شده و حس دمغ بودن از بي برنامگي و عدم انسجام هم كه گفتن ندارد. از درد اينكه راهپيمايي كنندگان كه ظاهرا از جنس ادمهاي معمولي اند و احساس دارند و با زن و بچه امده اند از گرفتن آن كسي كه نمي دانم كه بود و با زور انداختندش در ماشين ذوق كردند و بهم گفتند: ”ديدي چه باحال گرفتنش“ بگويم؟ يا از آنجايي كه در ازدحام جمعيت بسوي غرفه اي گير كردم و گردن كشيدم ببينم چه ميدهند كه برايش سر و دست ميشكنند و ديدم باد كنك است!؟&lt;br /&gt;از اينكه بعد از سالها كه مراسم سالگرد فروغ فرخزاد كوچك و مردمي و خودگردان برگزار ميشد و امسال آنجا هم چيزي براي دردسر شدن داشت هم بگويم؟ هميشه بيست و چهارم بهمن مردم تكي يا چند تايي از صبح تا عصر ميامدند و كمي مي ايستادند و ميرفتند همراه با گل گذاشتن و شمع روشن كردن و شعر خواني. همين. امسال اولا معلوم نبود چندين و چند نفر دور از قبر آن سوي گورستان كه بودند و چه ميكردند و آن آدم با دوربين فيلمبرداري از چه و كه فيلم مي گرفت. اما مهمتر از آن داد وهوار مدل لاتي چند نفري بود كه با بي ادبي به جمعيت پريدند و در جواب پوران فرخزاد كه نيمچه گرداننده مراسم است, سعي كرد با غير مستقيم خواهش كردن از جمع و اعلام يكي دو تا كار از جمله خواندن اي ايران, مردم را از شنيدن داد و بيداد معاف كند. اما اثر نكرد و ادامه دادند و چند نفري هم اعتراض كردند به نوع صحبت كردن اين اشخاص. اما آنها هم كوتاه نيامدند و جواب دادند: اخه پنجاه بار گفته ايم كسي گوش نداده ( ما كه نشنيده بوديم شايد قبل از ساعت سه چهار بعد از ظهر بوده) و اينكه اينجا ملك خصوصي است و مالك زيادي لطف كرده كه گذاشته همينقدر هم بمانيد (گورستان ملك خصوصي است؟ يعني هيچ كس اقدامي براي ثبت ملي چنين جايي نكرده؟ محل دفن آدمهاي مشهوري مثل فروغ, ملك اشعرا بهار, رهي معيري...)و يكي هم نميدانم برگشت به چه كسي گفت: اگر نرويد معلوم ميشود چه كاره ايد( بنظر شما آدم چه كاره ميشود؟) باز هم اين سوال كهنه در ذهنم بيدارشد كه آخر چرا چنين جايي بايد در طول سال بسته باشد و سالي يكباري هم كه براي سال فروغ چند تا آدم علاقمند به ادبيات جمع ميشوند و معمولا سري ميزنند و ميروند و قبر بقيه مشاهير را هم ميبينند و هيچ مشكلي هم براي كسي ندارد هر از چند گاهي گيري در كارش ايجاد ميشود. يكسال برنامه دولتي ميگذارند و ميگويند بجاي اينجا, آنجا برويد. يك بار متولي قبرستان يادش ميايد نفري هزار تومان وروديه بگيرد! يك بار...&lt;br /&gt;از اين سوي جهانيم, ديگر! اما دردسرهايمان فقط بخاطر رشد جهان سوميمان نيست. عقب ماندنهايمان آنقدر بد نيست كه لذت بردن اين همه از آدمهايمان از دعوا و خشونت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-8679621349552222553?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/8679621349552222553/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=8679621349552222553&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8679621349552222553'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8679621349552222553'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/02/blog-post_16.html' title='از اين سو'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-351916487547840803</id><published>2010-02-03T01:02:00.000-08:00</published><updated>2010-02-03T01:17:37.356-08:00</updated><title type='text'>بازي فوتبال</title><content type='html'>امروز روز بازي استقلال و پرسپوليس است. حالا اين چه ربطي به چه چيزي دارد؟&lt;br /&gt;اين طرف و آن طرف ميخوانيم و ميشنويم كه شش بازي قبلي اين تيمها كه مساوي شده بخاطر مصالح بوده و نه واقعي. حالا اينبار بازهم بعضيها اعتقاد دارند مساوي ميشود. بعضيها ياد مسابقه قبل ميفتند و شعار: فوتبال با سياست نمي خوايم, نمي خوايم. و ميگويند همانطور كه از دهان بعضي مسولان در رفته بازي مساوي نخواهد شد تا حواس كسي به چيزي غير از فوتبال نباشد. صبح امروز رييس كميته انضباطي گفت: خوشبختانه تماشاچيان كمي تا الان آمده اند. يكي ديگر نوشته بود: هنوز تماشاگرنماها! نيامده اند. بعضي...&lt;br /&gt;چه روزگاري! تا همين چند وقت پيش فوتبال, فوتبال بود؛ ايميل, ايميل بود؛ فتوشاپ, فتو شاپ بود؛ فيس بوك, فيس بوك بود؛ استقلال پرسپوليس, استقلال پرسپوليس بود؛ آب بي فلسفه مي خوردم... روزگاري بود!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-351916487547840803?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/351916487547840803/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=351916487547840803&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/351916487547840803'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/351916487547840803'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/02/blog-post.html' title='بازي فوتبال'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-4494311592996294420</id><published>2010-01-31T00:59:00.000-08:00</published><updated>2010-01-31T01:12:18.827-08:00</updated><title type='text'>اهميت پول</title><content type='html'>اين روزها آنقدر سياست داغ است كه بحث هاي پولي كمتر موردتوجه است. ازبحث شيرين خوشه بندي! كه بگذريم شايعه ورشكستگي بانكهاي دولتي كه باعث شددلار يكدفعه بالابرود و بعد هم پايين بيايد و اين قضيه وام هاي متعدد ميلياردي باز نگشته و حرف تازه رييس قوه قضاييه كه بسياري از وثيقه ها جعلي است و اسم مفسدان اقتصادي  در پوشه هست! ولي معلوم نيست چرا رو نميشود و... آخرش به كجا ميرسد؟ پول هم براي تك تك مردم مهم است و هم يك مسئله مهم ملي است. قرار است چه بشود؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-4494311592996294420?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/4494311592996294420/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=4494311592996294420&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4494311592996294420'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4494311592996294420'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/01/blog-post_31.html' title='اهميت پول'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-3070280701930812171</id><published>2010-01-26T03:39:00.000-08:00</published><updated>2010-01-26T08:26:57.248-08:00</updated><title type='text'>چرا بچه هاي داخل كشور بيشتر اعتماد دارند و كمتر نگرانند؟ بخش سوم</title><content type='html'>در دو بخش اول نوشتم كه دودليلم براي اين مسئله درك روح زمانه و در نظر گرفتن شرايط متغير ايران است. مفصلترش را در پستهاي قبلي ميتوان خواند: &lt;a href="http://azinsoo.blogspot.com/2010/01/blog-post_6501.html"&gt;اولي&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://azinsoo.blogspot.com/2010/01/blog-post_13.html"&gt;دومي&lt;/a&gt;. بهرحال اين نظرهاي يك آدم غير متخصص است كه مثل ميليونها آدم ديگر ناظر و نگران وقايع است.&lt;br /&gt;دليل سومش بنظرم شناخت نزديكتر داخل كشوريها از طرف مقابل است. خيلي دوستان بحث ميكنند كه نبايد به حداقلها و يا چيزهايي و كساني و حرفهايي كه فقط نسبتا خوبند قانع شد چون سالها ضربه هاي آن را خورده ايم و اول انقلاب اينطور شد كه كوتاه آمديم و... من هم &lt;strong&gt;كاملا با اين حرفها موافقم&lt;/strong&gt; با اين قيد كه اينجا يك ”&lt;strong&gt;اما&lt;/strong&gt;“ ي بزرگ وجود دارد. آن هم اينست كه قواعد حركت و بازي دست ”مردم“ نيست و حتي التزام به آن را هم نميشود انتظار داشت. بنابراين براي اين حرفها مردم را مخاطب قرار ندهيد. مثال ميزنم. فرض كنيد يك مسابقه ورزشي مثلا فوتبال با قوانين شناخته شده زير نظر فدراسيون جهاني در حال انجام است. اينجا در بازي با حريف شما پيشنهاد تاكتيك ميكنيد و توقع داريد از بهترين بازيكنان تيم استفاده شود و اينطوري حمله شود و انطوري دفاع و... حالا اگر تيم مقابل تقلبي هم كرد مي دويد طرف داور و ميگوييد پنالتي بجا نبود يا فلان بازيكن حربف به بازيكن ما پشت پا زد و...داور هم اگر حرفتان درست باشد, يا منصف است و مي پذيرد يا با كمك داورها مشورت مي كند يا كوتاه نمي آيد و بعدا توسط ناظران بازي توبيخ مي شود يا همه اينها اتفاق نمي افتد و پشت پرده زد و بندي در كار است و شما مورد تبعيض قرار ميگيريد. اما داور و مجموعه نظارت يا بايد افكار عمومي را قانع كنند يا اينكه اين شايعات بعنوان لكه تاريكي در كارنامه شان ميماند و تا سالها بايد جوابش را پس بدهند. (هنوز كه هنوز است گل زدن مارادونا با دست رسوايي بزرگ تاريخ فدراسيون فوتبال است! ) بهرحال حريف حداكثر تقلبهاي ”معدودي“ در آستين دارد و ديگر قوانين بازي مثل تعداد بازيكن يا اندازه تير دروازه را كه نميتواند عوض كند!&lt;br /&gt;اما وضع امروز ما به هيچكدام از اين حالتها, حتي آخري, شباهتي ندارد! وضع مردم مثل تيمي است كه وارد زمين شده با ده بازيكن و يك دروازه بان و تمرين و آمادگي براي برد. بعد مي بيند تيم حرف دويست تا بازيكن غير قانوني ذخيره دارد كه هر وقت دلشان بخواهد وارد زمين ميشوند آنهم نه براي آنكه طبق قواعد بازي كنند بلكه براي اينكه هروقت هرچيزي را نپسنديدند بازيكنان را بگيرند زير مشت و لگد و بعد هم ببردشان حبس. دروازه خرد ميكنند, داور را زمين ميزنند, تماشاچيان را بيرون مي كنند, فيلمهاي مسابقه را معدوم ميكنند. خودشان جلوي دوربين فيلم بازي ميكنند...خلاصه هيچ چيز مسابقه به يك كار آدميزادي نمي ماند. در اين شرايط اگر دنبال بازيكن بهتر بگرديم يا تغيير تاكتيكي بدهيم كه مهاجمان تيم بهتر به دروازه حريف نزديك شوند يا... خنده دار يا حتي از آن بيشتر, ساده لوحانه نيست؟ يا مثلا دنبال تمرين دهنده و رييس و سر مربي بهتري بايد گشت؟ اين عبارت ”الان وقت اين كار نيست“ و از جنس آن عبارت اول انقلاب نيست كه معنيش اين بود كه: براي حفظ نظام و مصلحت مبارزه چيزي نگوييم.  عبارت  امروز مي گويد ” الان چه حركتي با توجه به شرايط مي توان انجام داد؟“ يعني اينكه الان هم تيمي هاي من جانشان در خطر است و بعضي افراد تيم مقابل نه فقط به قواعد بازي سياست كه به خيلي از قوانين اخلاقي يا انساني هم پابند نيستند. اول بايد يك مسابقه با تعريف درست ايجاد كرد بعد ميشود از چيزهاي ديگر گفت. نگراني كساني كه از همين ابتدا التزام به قواعد دموكراسي را دارند بجاست اما شك دارم (همراه با خيليهاي ديگر) كه فعلا &lt;strong&gt;عملي&lt;/strong&gt; باشد &lt;strong&gt;مگر آنكه حريف را بتوان به التزام به بعضي اصول اوليه واداشت. &lt;/strong&gt;به عبارت ديگر, اين انتخابي از سر خواستن نيست كه در جنبش اولويت بندي وجود داشته باشد. اين انتخاب از سر&lt;strong&gt; اجبار&lt;/strong&gt; است و مردم داخل كشور اين را چون بسيار به آن نزديكند با تمام وجود لمس مي كنند. دوست من, حق دار ي پزشك را توبيخ كني چرا پاي شكسته مريض را جا نينداخته و او لنگ ميزند ولي اگر بگويد اول بايد راه تنقسي بسته اش را باز ميكرده و قلبش را به ضربان واميداشته و بعد به شكستگي مي رسد چه؟ بهرحال اين عدم التزام تيم مقابل به قواعد مشترك  فراتر از هردوطرف, اجبارهايي را تحميل مي كند و تحملهايي را ايجاب ميكند كه هرچه به آن نزديكتر باشيد خاطرتان بيشتر جمع است كه در حال حاضر چه چيزي بهتر است. مطمئنم انهايي كه بيشتر درگير ماجراها هستند و مثل خودماها دورتر نيستد حتي حرفهاي بيشتري هم دارند كه خود من را هم نسبت به حركتهايشان نگران ميكند. يعني تازه اين خاطر جمعي نسبي است. &lt;strong&gt;ولي مطمئن باشيد&lt;/strong&gt; پاي شكسته را يادش نمي رود اين ملت( تجربه انقلاب و جنگ داغ و نزديك است هنوز)ولي فعلا دارد تنفس مصنوعي مي دهد. ادامه دارد...&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پي نوشت: &lt;/strong&gt;شايد از نوع نوشته ها معلوم باشد نويسنده اين وبلاگ چه مدلي فكر ميكند. اما اگر نياز به توضيح دارد بگويم كه من جزو آن مردمي هستم از هرگونه دگماتيسم و ايدئولوژي گرايي معذورم و سعي ميكنم از آنها دوري كنم. علت اميدم به حركت مردم هم همين ”مركز گريزي“ آن است. در نتيجه هر دوست بسيار عزيزي كه اعتقاد دارد سران و بزرگان و كوچكان هميشه درست رفتار مي كنند و هر دوست خيلي عزيزي كه بر عكس گروه اول يكسره همه شان را باطل ميداند و حساب هيچ كس را از هيچ كس ديگر جدا نمي داند لابد خيلي با اين حرفها حال نمي كند . كساني مثل من هم با عرض شرمندگي با ”بايد و نبايد و همين است و ديگر هيچ“ كلا مشكل دارند.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-3070280701930812171?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/3070280701930812171/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=3070280701930812171&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3070280701930812171'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3070280701930812171'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/01/blog-post_3939.html' title='چرا بچه هاي داخل كشور بيشتر اعتماد دارند و كمتر نگرانند؟ بخش سوم'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-325687269093207927</id><published>2010-01-26T03:24:00.000-08:00</published><updated>2010-01-26T08:12:07.616-08:00</updated><title type='text'>چند مطلب</title><content type='html'>قبل از اينكه ادامه حرفهاي خودم را بنويسم چند تا مطلب خواندني را توصيه مي كنم كه اگر نخوانده ايد بخوانيد. اين روزها كه بحث از عقب نشيني و سازشكاري و اين حرفهاست خواندن چنين مطالبي لازم است. چون من هم مثل خيليها فكر ميكنم اظهار نظرها و حتي گاف دادن افراد سرشناس تر جنبش آنقدر مهم و اثر گزار نيست كه ايجاد تفرقه و بحثهاي كشدار درون گروهي.&lt;strong&gt; نقد&lt;/strong&gt; خود هميشه &lt;strong&gt;لازم &lt;/strong&gt;است اما بايد مواظب بود به &lt;strong&gt;دعوا&lt;/strong&gt; تبديل نشود.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://bahmanagha.blogspot.com/2010/01/blog-post_26.html"&gt;آق بهمن &lt;/a&gt;به گمانم حرف حساب ميزند.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.rahesabz.net/story/8744/"&gt;مصاحبه زهرا رهنورد&lt;/a&gt; (كه البته اصل آن در &lt;a href="http://roozonline.com/"&gt;روز آنلاين &lt;/a&gt;منشر شده)&lt;br /&gt;&lt;a href="http://irangreenvoice.com/article/2010/jan/25/602"&gt;نوشته روح الله شهسوار&lt;/a&gt;درباره انتخابات&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-325687269093207927?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/325687269093207927/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=325687269093207927&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/325687269093207927'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/325687269093207927'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/01/blog-post_26.html' title='چند مطلب'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-5201110443802847520</id><published>2010-01-23T03:43:00.001-08:00</published><updated>2010-01-23T21:29:28.757-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>نداي عزيز,&lt;br /&gt;سلام. تولدت مبارك. پارسال تولدت ما كه نبوديم. اما خيلي سخت نيست تصور شمع فوت كردن وخنديدن و كيك خوردنت با خانواده.&lt;br /&gt;در عوض امسال تولدت ما هستيم. اما تو دوري. و ما براي هزارمين بار تصوير تو را در ذهن مرور مي كنيم آن وقتي كه افتادي و صورت زيبايت را خون غيرتت گرفت. ببخش كه كمي غمگينيم. سعي مي كنيم كمتر اشك بريزيم و تولدي ديگر را برايت جشن بگيريم. دختر زيباي ايران, تولدت مبارك!&lt;br /&gt;(اين عكس را از روي كيك تولد ندا روي مزارش گرفته اند و روي اينترنت است}: &lt;a href="http://i48.tinypic.com/33nj1ty.jpg"&gt;http://i48.tinypic.com/33nj1ty.jpg&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-5201110443802847520?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/5201110443802847520/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=5201110443802847520&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/5201110443802847520'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/5201110443802847520'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/01/blog-post_23.html' title=''/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-2805899832075834033</id><published>2010-01-13T23:55:00.000-08:00</published><updated>2010-01-14T00:58:23.089-08:00</updated><title type='text'>چرا بچه هاي داخل كشور بيشتر اعتماد دارند وكمتر نگرانند؟ بخش دوم</title><content type='html'>به سوال بالا سعي كردم از ديد يك آدم غير متخصص كه فقط شاهد ماجراهاست جواب بدهم. لابد جامعه شناسان و فعالان سياسي و متخصص هاي علوم مختلف هم جوابهاي حسابي تري براي اين سوال دارند. در بخش اول نوشتم كه بنظر من يك دليلش روح زمانه و شرايط فعلي ايران است و درك مردم كه براي تغييرات با توجه به شرايط بايد اين شكل خاص و با اين شيوه هاي كاملا اختراعي و في البداهه حركت كرد كه تا الان هم انصافا خوب جواب داده اما كساني كه دورتر هستند يكي به اين دليل كه الگوي جلوي چشمشان و جايي كه سالهاست در آن زندگي مي كنند خيلي متفاوت است و يكي به اين دليل كه دور بودن و ندانستن وضعيت مردم طبيعتا نگراني دارند. لطفا نگوييد دور نيستيم و از وضعيت بيخبر نيستيم و... مي دانم كه بچه هاي آن طرف آب پيگير وضعيت ايران هميشه بوده اند و كس و كار هم اينجا زياد دارند اما از آن طرف وضع متغير جامعه ما را فراموش نكنيد, وضع بشدت متغير! كه تابع خيلي چيزهاست(و به همين دليل جالب توجه). خود من ( و تعداد زيادي از اطرافيانم)هنوز چند هفته به انتخابات اصلا مطمئن نبوديم كه انتخابمان درست است يا نه. و ايا نامزد انتخابيمان (هركدامشان) اصلا حاضر است براي حرفهايش هزينه اي بپردازد يا نه. اصلا نفهميديم چطور شد كه ايران پر از رنگ سبز شد! روز زنجيره سبز- از ميدان تجريش تا راه آهن- با يكي دو تا از بچه ها يواشكي و كمي هم ترسان و لرزان رفتيم تا چند نفري را كه لابد يك كم از ما شجاع ترند تماشا و حمايت كنيم كه ناگهان خيل عظيم جمعيتي را ديديم با انواع و اقسام پلاكاردها. و بعد شعارها و حركتهاي ابتكاري جالبي كه از ديدنشان فقط مي شد شاخ در آورد. قضيه فقط اين نيست كه آن روز خاص آزادي بيشتري وجود داشت براي ابراز عقيده, بلكه اين گردهمايي علاوه بر آن به اين معني بود كه عده زيادي كه كاملا بيتفاوت بودند نسبت به مسئله انتخابات و راي و هرجور حركت سياسي و ا جتماعي و حتي اخبارش را هم گوش نمي كردند, نه تنها علاقمند شده بودند بلكه كاملا يك پاي فعال ماجرا و شركت كننده خيلي پيگير و جدي بودند. و اين را ما كه همه بغل گوش هم بوديم نميدانستيم! اين را حركتهاي بعد از انتخابات هم تغيير نداد كه در ان خطر جاني و مالي هم اضافه شد. همان مردم بي تفاوت حالا باتوم مي خورند و زندان مي روند. عجيب نيست؟&lt;br /&gt;عجيب نيست. در اروپا و امريكا قطعا عجيب است و اتفاق هم نمي افتد. اما اينجا عجيب است و اتفاق مي افتد. اينجاست كه مي گويم حتي اگر داخل مملكت باشيد سرعت تغييرات غافلگيرتان مي كند و مي ترساند پس حق بدهيد اگر دورتريد كمي ديرتر و سخت تر از ما ببينيد و بپذيريد.&lt;br /&gt;نكته ديگر تناسبي هم با تفاق ناراحت كننده اخير يعني كشته شدن بظاهر بي دليل و غير منتظره يك استاد دانشگاه دارد, يعني نوع خشونتي كه در شرايط اخير ديده مي شود. اين اتفاق به اضافه برخورد با مردم در تجمعها كه معلوم نيست بعضي چرا دستگير ميشوند, چرا در اين يا آن بازداشتگاه برده ميشوند كه هيچ تناسبي با هيچ چيزي ندارد جز شانسشان ( كه آيا دستگير كننده جزو گروهي است كه سر ماشينش طرف مثلا كهريزك است يا اوين ) چرا بعضيها حكم بي تناسب با كارهايشان مي گيرند. چرا بعضي چيزها راحت تحمل مي شود و بعضي نه و... نشان از غير قابل پيش بيني بودن برخورد هم مي دهد. يعني در مورد مردم اگر حركتها في البداهه است لااقل معلوم است كه هدفها چيست و كجاست, در مورد برخوردها همين هم معلوم نيست و نوع عكس العملها و اهداف هيچ ربطي به شرايط ندارد بلكه بسته به اين است كه كدام مسوول صبح از كدام دنده بلند شود و چه راه حل ابداعي درخشاني براي مشكل آن روز پيدا كند. طبيعي است كه در اين شرايط مردم از هر موقعيتي براي حضور و حركت استفاده مي كنند و درجا تصميم ميگيرند چه كنند كه اين هم در ايران معني دارد و در خارج از ايران براي دوستان نگراني و گاهي وحشت ايجاد مي كند.&lt;br /&gt;براي همين از ما مي پرسند حالتان خوب است؟ مذهبيها و لائيك هايتان با هم مي روند نماز جمعه؟ موافقان تعديل و مخافان قانون اساسيتان روز قدس كنار هم راهپيمايي مي كنند؟ به نخست وزيربيست سال دور بوده و رييس مجلسي كه سالها بعضيهايتان منتقدشان بوده ايد و هنوز هم اگر انتخاب مي شدند بودبد, اعتماد مي كنيد؟ مطئنيد كه الكي و از سر هيجان انتخاب نميكنيد؟&lt;br /&gt;بله, بچه ها! همينطور است! اوضاع بسيار متغير تغيير دائم انتخاب و استراتژي را ايجاب مي كند. اين را كسي با مردم هماهنگ نكرده ( اگر اينطوري بود و دستور و نقشه از جايي ميرسيد مطمئنا اين همه مشاركت نبود) اتفاقا همين سيال بودن و طبق شرايط تغيير وضع دادن مهم ترين شاخصه حركت است و چيزي است كه اطمينان ايجاد مي كند. چون كسي خط نميدهد و امر نمي فرستد. براي همين دگماتيسمي وجود ندارد كه ما را بترساند و ايدئولوژي حاكم و يكدستي هم نيست كه از تكرار عقايد خشك زمان انقلاب بترسيم.&lt;br /&gt;اين بحث باز هم ادامه دارد اگر البته كسي بخواند و بخواهد كه ادامه داشته باشد...&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-2805899832075834033?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/2805899832075834033/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=2805899832075834033&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2805899832075834033'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2805899832075834033'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/01/blog-post_13.html' title='چرا بچه هاي داخل كشور بيشتر اعتماد دارند وكمتر نگرانند؟ بخش دوم'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-7426081616535726769</id><published>2010-01-10T05:22:00.000-08:00</published><updated>2010-01-10T05:23:44.755-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-7426081616535726769?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/7426081616535726769/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=7426081616535726769&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7426081616535726769'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7426081616535726769'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/01/blog-post_10.html' title=''/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-3915709687768734306</id><published>2010-01-10T04:18:00.000-08:00</published><updated>2010-01-10T06:24:24.829-08:00</updated><title type='text'>چرا بچه هاي داخل كشور بيشتر اعتماد دارندو كمتر نگرانند؟</title><content type='html'>&lt;div&gt;&lt;strong&gt;بخش اول&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ظاهرا بعد از اين زمان چندماهه هنوز يك سري سوال  به شكل جدي براي دوستان خارج از كشور مطرح است كه براي بچه هاي داخل كمتر نگراني ايجاد مي كند . هدف من اينست كه جوابهاي خودم را به اين سوالها بدهم. بخصوص اينكه چرا اعتماد داخل كشوريها به جنبش و سران آن بيشتر است و آيا حواسشان هست  به تجربه انقلاب و امكان انحراف و ايا راضي ميشوند به حداقلها و ايا نخست وزير همين سيستم را دارند قبول ميكنند و...؟ و سووالاتي از اين قبيل...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;i&gt;&lt;strong&gt;لعنت به ف-ي-ل-ت-ر و شكننده هاش! هرچه نوشته بودم و يك ساعت طول كشيده بود  ضبط نشد و پريد! دستم درد گرفته ولي مجبورم دوباره بنويسم. اين پست تكميل ميشود!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/i&gt;بنظرم طرفداران بسيار بسيار متفاوت جنبش داخل و خارج كشور به توافقها و همدليهاي خوبي رسيده اند بجز در مورد نگرانيهايي كه بالا گفتم.  جواب ساده ام اين است: چرا ميدانيم. نگرانيم. مي ترسيم.  هرچه را هم كه نميدانستيم از موبايل و اينترنت و تلويزيون و امكانات تكنولوژي استفاده كرده ايم و شنيده ايم. بازهم سعي ميكنيم از زير سنگ هم شده بشنويم و ياد بگيريم. باور كنيد ترسمان كمتر نيست. اميد و اعتمادمان هم شبيه آدمهاي دلخوش كرده و ناآگاه نيست. هنوز چيزهاي زيادي را نميدانيم, قبول. اما چيزهايي را هم ميدانيم يا لااقل حس كرده ايم و ناخودآگاه بكار گرفته ايم. چيزهايي كه شما دوستان عزيز كه سالهاي كم و زيادي ان طرف بوده ايد ـ بدرستي و بطور طبيعي- بيشتر از ما نگرانش هستيد. نگرانيتان را ميفهميم. مثل نگراني مادري كه از دور نگران فرزند در سفرش است و ترس از خطرهاي واقعي راه و بي تجربگي فرزند و ”شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هايل“. شما حق داريد. اما بگذاريد ما هم بگوييم چرا كمي بيش از آنكه شما فكر ميكنيد -فقط كمي!-  هشياريم و بيراه نميرويم.&lt;br /&gt;ببينيد. در هر دوره اي و بخصوص در هر مكاني چيزي هست كه بعضي آن را با عنوان&lt;strong&gt; روح زمانه&lt;/strong&gt; ميشناسند و بعضي با عنوان گفتمان غالب و يا اسمهاي ديگر. اين چيزي است كه ما در زمان و مكان فعلي ايران زندگي مي كنيم. اين همان حسي است كه دوستان لائيك تا بحال راي نداده و محجبه مذهبي مرا به صفهاي صندوقهاي راي براي انتخاب يك نخست وزير يا رييس مجلس سابق همين سيستم كشاند بي آنكه ترديد سالهاي پيش را داشته باشند. اين  كه چيزي نيست. به كتك و زندان و ترس مرگ هم كشاندشان. اين چيزي است كه ما حسش ميكنيم و دوستان دور از ما را ميترساند. حق با ما هست. با شما هم هست. هركدام يك طرف قضيه را ميبينيم. فيل مولوي هم ستون است و هم تخت. بياييد دو تصوير را كنار هم بگذاريم و شكل واقعي را پيدا كنيم.  &lt;br /&gt;بچه ها! شما اروپا و امريكاي قرن بيست و يكم را شاهديد. آزادي و دموكراسي و گفتمان حقوق بشريش را ميبينيد و براي كشورمان ميخواهيد. ما هم همينطور. اما &lt;strong&gt;ما يك پرش طول ساده با آنجا فاصله نداريم&lt;/strong&gt;. حرف  پرش از گراند كانيون است! ما جايي قبل از قرن بيستم و حتي در ميانه اروپاي قرن نوزدهم عصر ويكتوريا هستيم! شايد هم عقب تر! اگر اين فاصله را بپريم استخوانهاي جامعه بي تاب و نوانمان هم پودر مي شود!&lt;br /&gt;بگذاريد يك مثال هنري بزنم. قبول داريم كه مثلا فيلم و تلويزيون هر كشور معرف خوبي از فرهنگ و روح زمانه ان كشور است ديگر؟ چند روز پيش داشتم شمال با شمال غربي هيچكاك را ميديدم. استاد سينمايي كه منتقدان -بدرستي- تكنيك اين فيلمش را ستايش كرده اند اما فكر نميكنم هيچ كارگردان غربي اين روزها جرات كند زني را شبيه زن اين فيلم تصوير كند! زن جاسوس پليس است . اما چه شكلي؟ دستور دارد با تبهكار و مظنون روي هم بريزد و رابطه جن- سي برقرار كند. نه فكري, نه اراده اي و نه تحركي. نهايت هنرش دلبري است و مرد تور كردن. حتي با مرد قهرمان فيلم هم اول چنين رابطه اي دارد. اوج آرزويش هم ازدواج است و كدبانوگري و مورد قبول واقع شدن. خوب اين فيلم مال نيمه قرن بيستم است. وقتي واقعا اين ارزشهاروح زمانه را ميساخته و پذيرفته شده بوده و طبيعي است. در غرب امروز ولي آنقدر عجيب و باور نكردنيست كه ٠ حتي من شرقي هم از ديدن چنين تصويري در سينماي انها جا خوردم! تغيير اين گفتمان ”زمان“ و ”زمينه “ لازم داشته, دوستان!&lt;br /&gt;همه ما ميدانيم ـ و ما هنوز در اينجا زندگيش ميكنيم- كه همين غرب مترقي بيش از پانصد سال طول كشيده تا قرون وسطي را با رنسانس دگرگون كند. مي دانيم امريكا در همين كمتر از صد سال پيش جنگيده تا برده داري را حفظ كند و بمب اتمي انداخته تا جنگي ديگر را تمام كند. ميدانيم اروپا تا همبن نيمه قرن بيستم ”حق راي دادن“ براي زنان قائل نبوده و مقاله مينوشته تا ثابت كند مغز سياهپوستان افريقا توان درك خيلي چيزها را ندارد! ميدانيم كه سالها تلاش و مبارزه و گفتن و نوشتن لازم بوده تا پاراديمها تغيير كنند هم براي حاكمان و هم -مهم تر از آن- براي مردم عادي.&lt;br /&gt;ما با اين عقايد بسيار متفاوتمان كنار هم ايستاده ايم تا جلو برويم. نه قرار نيست به جامعه خاتمي وار راضي باشم. قرار نيست نهايت آرزويمان اصلاح قانون روزنامه ها باشد. قرار نيست از خير آزادي بگذريم و به وعده سر خرمن راضي شويم.  اما - برگردم به مثالم- كسي اگر توقع رقابت با قهرمان المپيك دنيا -بگوييد سيستم دموكراتيك- را  دارد اول ورزشكار محلي ميشود. بعد مربي ميگيرد و تمرين ميكند. بعد قهرمان كشور ميشود. بعد تمام خوراك و رفتار و زندگي و شرايطش را تحت نظر مربيان بزرگ كنترل مي كند. بعد...  اين واقع بينانه است. قدم به قدم. آهسته. با حواس جمع. با آگاهي. با استفاده از تجربيات قبلي. سرزمين ما -متاسفانه- نوجوان لاغر و بيجان و دچار سوئ تغذيه ايست با زخم يك انقلا ب و يك جنگ طولاني و تحريمها و با مردمي كه خيليهايشان هنوز اسير سنتها و خرافات غلطند و بسياريشان هنوز كمتر ميدانندو... چطور مي شود توقع شكستن ركورد المپيك را داشت حالا؟ هدفمان همان است. اما ”زمان“ و ”زمينه“ ميخواهد. ما آموخته ايم حركتهاي تند و راديكال براي تن نحيفمان زود است. ياد گرفته اين صبور باشيم و تامل كنيم- شايد بگوييد توسري خور شده ايم. باشد. شنيدنش از دوست عيبي ندارد- ياد گرفته ايم همين غرب امروز تاريخ پشت سر تغييراتش دارد. ما دير شروع كرده ايم. كند مي رويم. اما نه چون ميخواهيم, چون ”مجبوريم“. سعي ميكنيم با آگاهي و تقويت سرعت و شدت حركت را تقويت كنيم. همه كمك كنيد تا چنين شود. اما ما را و وضعيت ما را با خودتان كه در دل دموكراسي بهتر و تولرانس عميقتري زندگي مي كنيد مقايسه نكنيد.&lt;br /&gt;اين بحث ادامه دارد....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;i&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/i&gt;&lt;i&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/i&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-3915709687768734306?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/3915709687768734306/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=3915709687768734306&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3915709687768734306'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3915709687768734306'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/01/blog-post_6501.html' title='چرا بچه هاي داخل كشور بيشتر اعتماد دارندو كمتر نگرانند؟'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-1412627362407707559</id><published>2010-01-02T00:28:00.000-08:00</published><updated>2010-01-02T00:30:01.554-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>از اين همه درد اين روزها  راحت نيست يكي را برگزيد كه دردناك ترين باشد. اما آنكه مي تواند خشم انگيزترين باشد اين است كه چرا تدبير به دست عاقلان نيست. چرا؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-1412627362407707559?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/1412627362407707559/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=1412627362407707559&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/1412627362407707559'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/1412627362407707559'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2010/01/blog-post.html' title=''/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-8960006018097131678</id><published>2009-12-24T23:35:00.000-08:00</published><updated>2009-12-24T23:54:17.679-08:00</updated><title type='text'>محرم امسال</title><content type='html'>نمي دانم چرا از اين ”تكيه“ هاي مسخره اي كه دولت در خيابانها و كوچه ها زده كسي حرف نمي زند؟ محرم هر چه بود لااقل مردمي بود هميشه. هركس عقيده و نذري داشت بساطي در محل راه مي انداخت و مي اندازد و مردم محل و دوست و آشنا هم به كمك مي آمدند و مي آيند. امسال گله به گله براي خودشان بساط دولتي راه انداخته اند و پارچه نوشته و سقا خانه و زلم زيمبوهاي شبيه هم. حالا اين كه مراسم را يكدست و بي نمك كرده اند به كنار, به نظرم مي رسد اينها در واقع پايگاههاي مخفي ماموران است براي كنترل مردم محل و رهگذران. يكي دوبار كه به قيافه بعضي متوليان اين تكيه فسقليها نگاه كردم بد جوري ياد بي سيم بدستهاي آنتن تجمعات افتادم. حالا اگر ديديد تاسوعا و عاشورا از توي همين سقاخانه هاي خلق الساعه باتوم و اشك آور و مامور در آمد نگوييد كسي نگفته بود ها! يك كمي اطلاع رساني كنيم بهم كه مردم حواسشان به جايي كه بايد, باشد! ما كه دستمان از فيس بوك و بالاترين كوتاه است, بچه معروف ها كمك برسانيد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرار عاشورا هم كه گذاشته شد. ده صبح به بعد. يكشنبه يك جوري از خواب بيدار بشويد كه دير نرسيد مردم كم تعداد  بمانند.  ما كه عاشوراي سال 57 را نديده ايم اما آنها كه ديده اند منتظر باشند و مقايسه كنند. هم مردم را در اين سو و هم برخورد ماموران حكومت را در آن سو. بالاخره اين مقايسه ها قرار است چيزهاي خوبي را روشن كند!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-8960006018097131678?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/8960006018097131678/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=8960006018097131678&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8960006018097131678'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8960006018097131678'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/12/blog-post.html' title='محرم امسال'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-3630888944826049819</id><published>2009-12-09T22:46:00.000-08:00</published><updated>2009-12-09T22:48:27.981-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>16 آذر, 17 آذر, 18 آذر. آفرين بر دانشجوهايي كه جدي و شجاع ايستاده اند و حرف مردم را فرياد مي زنند.&lt;br /&gt;آذر, آتش درون قلب مردم است كه شعله مي كشد. آن وقت بعضي ها فكر مي كنند فقط بايد آتش درست شده داخل سطل هاي زباله خاموش شود!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-3630888944826049819?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/3630888944826049819/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=3630888944826049819&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3630888944826049819'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3630888944826049819'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/12/16-17-18.html' title=''/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-2983330511159138538</id><published>2009-11-21T06:37:00.000-08:00</published><updated>2009-11-21T06:51:38.368-08:00</updated><title type='text'>اعلام خبر از نوع ايراني!</title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;اعلام خبر از نوع ايراني:&lt;br /&gt;يك پزشك وظيفه كه اصلا در بازداشتگاه كهريزك مستقر نبوده و فقط هفته اي يكي دو بار  سري به آنجا مي زده تا سربازيش را بگذراند به دليل قصور دررسيدگي به بعضي بيماران مجهول الهويه كه معلوم نيست به چه دليل در آستانه مرگ بوده اند دچار ايست قلبي در خواب شد كه بر طبق وصيتنامه اش خودكشي با قصد قبلي بوده و او از ترس محاكمه اي كه در آينده ممكن بود او را به زندان محكوم كند تصميم به كشتن خود گرفته بود. در ضمن حدود صد نفر متهم در پرونده قصور در كهريزك وجود دارند كه با اينكه بازپرس ها شبانه روز كار مي كنند امكان رسيدگي به پرونده آنها به اين زودي وجود ندارد ولي مسلما زودتر از متهمان پرونده كوي دانشگاه به امور آنها رسيدگي مي شود!&lt;br /&gt;بعد از تحرير: به جان خودم هيچ كدام از اين حرفها را از خودم در نياورده ام بلكه صرفا اخبار منتشر شده از مراجع رسمي را كنار هم گذاشته و به زبان خودم نوشته ام!&lt;br /&gt;حالا خدايي خبر رساني داخل اين مملكت شاهكار نيست!؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-2983330511159138538?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/2983330511159138538/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=2983330511159138538&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2983330511159138538'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2983330511159138538'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/11/blog-post_21.html' title='اعلام خبر از نوع ايراني!'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-2931329915987655699</id><published>2009-11-11T10:35:00.000-08:00</published><updated>2009-11-11T10:38:47.099-08:00</updated><title type='text'>يك روز</title><content type='html'>يك روز بيايد كه اخبار را گوش كنيم و خبر مرگ يا قتل نشنويم. مي شود؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-2931329915987655699?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/2931329915987655699/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=2931329915987655699&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2931329915987655699'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2931329915987655699'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/11/blog-post_6440.html' title='يك روز'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-2494689733886168514</id><published>2009-11-11T05:48:00.000-08:00</published><updated>2009-11-11T10:37:45.193-08:00</updated><title type='text'>يك جايزه حقوق بشري ديگر</title><content type='html'>&lt;a href="http://zamaaneh.com/pictures-new/apmaxim%20shadi9nov.jpg"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 285px; FLOAT: right; HEIGHT: 381px; CURSOR: hand" border="0" alt="" src="http://zamaaneh.com/pictures-new/apmaxim%20shadi9nov.jpg" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;شادي صدر جايزه &lt;a href="http://zamaaneh.com/news/2009/11/post_11120.html"&gt;”لاله حقوق بشر“&lt;/a&gt; را يكشنبه هفته جاري در هلند دريافت كرد. مبارك است!او و همه مدافعان حقوق بشرخسته نباشند! (عكس از سايت راديو زمانه) او بخاطرفعاليت هاي حقوقي, نگارش مقالات انتقادي, كمپين مبارزه با سنگسار و فعاليت در موسسه راهي برنده نهايي اين جايزه معرفي شد. شادي صدر حقوقدان و روزنامه نگار است كه در سال هاي اخير فعاليت روزنامه نگاريش كمتر شده و بيشتر به كارهاي حقوقي مي پردازد. كساني كه روزنامه هاي دوره اصلاحات را بخاطر مي آورند يادداشت هاي مطبوعاتي او را خوانده اند. از جمله در روزنامه ياس نو يك ستون ثابت داشت كه هرروز يكي از مسايل و مشكلات زنان را در آن مطرح مي كرد. در ضمن موسسه راهي موسسه اي حقوقي بود كه بخصوص به زنان آسيب ديده, سرپرست خانواده و افراد مشابه كمك هاي حقوقي و مشاوره ارائه مي داد كه البته فعاليت آن مدتي پيش متوقف شده و در موسسه پلمب شد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-2494689733886168514?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/2494689733886168514/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=2494689733886168514&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2494689733886168514'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2494689733886168514'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/11/blog-post_11.html' title='يك جايزه حقوق بشري ديگر'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-7005007150658120178</id><published>2009-11-06T11:26:00.000-08:00</published><updated>2009-11-06T11:53:30.945-08:00</updated><title type='text'>آن روزبزرگ</title><content type='html'>زنان و مردان زيباي سرزمينم, دوستتان دارم. چه سيزده بدري درست كرديد!&lt;br /&gt;نه براي اين كه زنم, كه اين روزها اين را از مردان زيادي هم شنيده ام, كه به زنان افتخار مي كند ميهنم؛  همان ها كه سفارش شده بود بايد زياد و وحشيانه  كتك بخورند  و شايد گاهي بيشتراز قبل به تلافي اين همه ايستادگي و حركتي كه ”آنها“ انتظارش را نداشتند. انقدر كه بظاهر هم همه اداي مردانگي و مرام و ”هواي آبجي داشتن“ سنت و تظاهر مذهبيشان را هم بي خجالت ببوسند و كنار بگذارند وباتوم و فحش ناموسي و تحقيررا نامردانه در سبوعيتشان رها كنند به سوي آنكه آموخته اند ”خواهر“ و ”مادر“ خطاب كنند. &lt;br /&gt;چه مي شود نوشت وقتي بيشتر از بيست و چهار ساعت زورشان رسيده خطها را به هم بريزند و نگذارند دستت به اينترنت و ايميل و وبلاگ برسد؟ حالا ميايي و مي بيني همه چيز را نوشته اند و خبرهايت سوخت شده! راستي اين روزها چه تند تند تر از هميشه خبرها كهنه مي شوند.&lt;br /&gt;حالا بنويسم كه چهارشنبه سيزده آبان در ترافيك گير كردم؟ كه تاكسي توي قفل ترافيك عباس اباد گفت ديگر پايين نمي رود؟ كه بالاخره وقتي بعد از اين در و آن در زدن از ايستگاه متروي بهشتي در آمدم باورم نمي شد آنجا از خود ايستگاه تجمع باشد؟ كه... اخبار را همه زودتر و گفته اند. اي ناقلاها! اينترنت شما چطوري كار مي كرد؟ چطوري اين همه فيلم و عكس آپلود كرديد؟&lt;br /&gt;اخبار و وقايع نمي دهم. اما ديدن اين صحنه ها كه هر كدامش يك دنيا مي ارزد براي هر كس جداگانه يه خاطره است هرچند دسته جمعي باشد. باتوم خوردن و فرياد زدن و همراه شدن و كمك كردن را اگرچه دسته جمعي تجربه كرديم ولي هركدام يك جور و يك چيز ديديم. هر كسي صحنه هايي را بهتر ديد و حواسش را به آنها داد. نمي دانم كسي دور و بر من آن خانم جا افتاده كنار ايستگاه مترو را ديد؟ جلو نمي رفت و نمي توانست پا به پاي بچه ها بدود. اما ايستاده بود و با جديت تمام دعا مي خواند رو به جوانترها. كسي آن پسري را كه تك و تنها وسط خيابان شعار مي داد ديد؟ مچ بند سبز پهني بسته بود كه از دور هم ديده شود و وقتي حمله مي كردند وهمه پراكنده شدند هم تا لحظه آخر نزديك شدن باتوم بدستها ايستاد و دستهايش را بالا برد و فرياد كشيد. كسي آن خانواده يا همراهان به نظر مادر و دختر و پسر را ديد؟ صدايشان گرفته بود و با آن صداي گرفته كه خودشان غش غش به آن مي خنديدند شعار اول را مي آمدند تا بقيه دنبالش را بگيرند. كسي آن دختر دانشجوهاي خيلي جوان توي ايستگاه مترو را ديد؟ رنگ به صورت نداشتند و خستگي از سر و صورتشان مي باريد و به من ديرتر رسيده مي گفتند: حواست باشه! با گلوله پينت بال مردم را مي زنند و نشانشان مي كنند براي كتك و دستگيري. كسي ديد كه چقدر و چطور مي شود لجاجت و شهامت را دوست داشت؟ دنيا ديد و آنهايي كه به روي خودشان نمي آورند هم ديدند.&lt;br /&gt;هر رهگذر ساده خيابان و هر نگاه پنهان شده پشت كركره مغازه ها و پنجره شركتها و تراس اداره ها يك شاهد است. چه چيز را پنهان مي كنيد؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-7005007150658120178?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/7005007150658120178/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=7005007150658120178&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7005007150658120178'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7005007150658120178'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/11/blog-post_06.html' title='آن روزبزرگ'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-7648022484223344115</id><published>2009-11-02T09:59:00.000-08:00</published><updated>2009-11-02T10:30:36.506-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://www.mowjcamp.org/files/file/56681"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 400px; FLOAT: right; HEIGHT: 533px; CURSOR: hand" border="0" alt="" src="http://www.mowjcamp.org/files/file/56681" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;پوسترها  از سايت موج سبز آزادي&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;اين ديگر چه وضعي است كه آدم خودش را آماده كند برود كتك بخورد ! اما ... اول يك لينك جالب.&lt;br /&gt;××××××××××××××××&lt;br /&gt;”هربار كه بخش سبز ملت ما, بي تاب مي شود, و آتش زير خاكستر مي شود, كلامي تازه تر, پخته تر و سنجيده تراز اين معمار مي شنويم و مي خوانيم.“&lt;br /&gt;&lt;a href="http://blog.malakut.ir/archives/2009/11/post_1910.shtml"&gt;تحليل داريوش معمار از رفتار سياسي مير حسين موسوي بدون احساسات تند و شيفتگي بي دليل نسبت به او. خواندني است.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;با او موافقم كه يكي از دلايل محبوب بودن ميرحسين همين سنجيدگي و پختگي گفتار و رفتار اوست, در عين اينكه سفت و محكم سر مواضعش ايستاده است. در اين حركت او يك نقش, كروبي نقشي متفاوت و بقيه هم جايگاه خود را دارند. بسيار مخالفم با كساني كه دائما با هر حركت جنبش يا افشاگري كروبي, موسوي را تخطئه مي كنند. هرچند نبايد فراموش كرد كه موسوي را هم بايد نقد كرد. و اينكه او تا وقتي محبوب است كه همراه مردم باشد.&lt;br /&gt;×××××××××××××××&lt;br /&gt;از روزهاي اول بعد از انتخابات حركتهاي اعتراضي شروع شد. يكي دو بار اول براي يادگرفتن كافي بود و دفعات بعد هم هر بار نكته اي براي چطور رفتنها و چه كار كردنها را ياد گرفتيم و به هم ياد داديم. حالا براي هر برنامه اي از يكي دو روز قبل بار سفر را مي بنديم! مرور مي كنم: با چه وسيله اي بروم. ساعت چند بروم. با كي قرار بگذارم. چي همراه ببرم. چطوري بروم كه اگر كتك خوردم.... چي بپوشم كه اگر مرا گرفتند... هم جالب است و هم كمي ترسناك. دارم مثل هر سفري در ذهنم مرور مي كنم و در ذهنم چمدان سيزده آبان را مي چينم. مي دانم اين روزها اين كار خيليهاست. هيجان زده ايم و خوشحال كه باز مجال حضور و زندگي داريم. دروغ است اگر بگويم نمي ترسيم. حتي همين راه رفتن در سكوت بدون قصد اغتشاش يا براندازي يا نمي دانم چه, مي دانم كه مي تواند خطرناك باشد.&lt;br /&gt;حتما براي آنها كه بعد از اين روزها خواهند آمد, كساني خواهند گفت كه خطر داشت و مي ترسيديم و رفتيم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-7648022484223344115?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/7648022484223344115/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=7648022484223344115&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7648022484223344115'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7648022484223344115'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/11/blog-post.html' title=''/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-866940452312183727</id><published>2009-10-29T00:31:00.000-07:00</published><updated>2009-10-29T01:05:10.969-07:00</updated><title type='text'>سيزده به در!</title><content type='html'>&lt;a href="http://www.mowjcamp.org/files/file/47052"&gt;&lt;img style="MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 400px; FLOAT: right; HEIGHT: 361px; CURSOR: hand" border="0" alt="" src="http://www.mowjcamp.org/files/file/47052" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;ديگران را نمي دانم. ولي من همين چند روز اخير ديده ام در جاهايي كه فكرش را نمي كرده ام علامت پيروزي و شعار سبز مي بينم و تبليغ سيزده آبان, بخصوص محل گذر دانش آموزان و دانشجوها. داخل دانشگاههاي مختلف هم از افراد مختلف شنيده ام كه بنويس ها و پاك كن ها! در جريان است. به نظرم بچه ها بدجوري دارند خودشان را آماده مي كنند. بقيه قشرهاي مردم چه مي كنند؟&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-866940452312183727?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/866940452312183727/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=866940452312183727&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/866940452312183727'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/866940452312183727'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/10/blog-post_29.html' title='سيزده به در!'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-4876389387638323778</id><published>2009-10-26T00:17:00.000-07:00</published><updated>2009-10-26T01:12:16.766-07:00</updated><title type='text'>مقصركيست؟</title><content type='html'>نمي دانم چرا اين روزها هركس هر حرفي دارد يك لگدي هم به موسوي مي زند؟ سهم او مگر درهر بخشي چقدر است؟ مو ضوع اين نيست كه نبايد به او انتقاد كرد يا بقول بعضيها حالا وقتش نيست. اتفاقا هميشه وقت انتقاد از او يا هركسي هست. اما مگر نقش او درهرگونه كندروي يا تند روي  يا هرجور روي ديگر!چقدر است؟&lt;br /&gt; درست كه او هم مثل بقيه اشتباه كرده و خواهد كرد. اما بيچاره خودش را كشت از بس گفت كيش شخصيت نسازيد و من هم يكي مثل شما و حتي دنبال شما. الان هم كه نه كاره اي است و نه دستش به جايي مي رسد و نه اجازه دارد هرجايي مي خواهد برود(حتي مثلا نمايشگاه مطبوعات). گيرم كه بدترين آدم جنبش سبز او باشد, چه &lt;strong&gt;فايده اي &lt;/strong&gt;دارد كه چپ و راست از او انتقاد كنيم؟ جالب اينجاست كه يكي مي نويسد تند روي ها همه اش زير سر اوست و يكي مي گويد از بس كه موسوي كند است جلو نمي رويم! انگار كلا اين همه بگير و ببند و بزن و بخور و تصميمات غلط وبقيه چيزها نيست كه مشكل ساز بوده بلكه كند رفتن و تند رفتن و گفتن و نگفتن ميرحسين باعث و باني همه مشكلات است. دزده را ول كرده ايم و يقه ملا را گرفته ايم كه در طويله را نبسته!  او نماينده ونماد ايرانيهايي شد كه تغيير مي خواستند. مواضعش را هم از اول معين كرد. حالا هم يكي از ميليونها مردم ديگر است اما هنوز هم نماينده ابراز مطالبات است. نه بيشتر و نه كمتر. دست از سر قفل طويله برداريم و دنبال دزده بدويم!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-4876389387638323778?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/4876389387638323778/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=4876389387638323778&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4876389387638323778'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4876389387638323778'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/10/blog-post_26.html' title='مقصركيست؟'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-633265458825861795</id><published>2009-10-23T14:46:00.000-07:00</published><updated>2009-10-23T15:05:41.841-07:00</updated><title type='text'>قبل و بعد</title><content type='html'>قبل از انتخابات  دو نفررا ديدم كه خيلي دلم مي خواست مي شد(ولي نمي شود) كه ببينم امروز كجا و در چه حال هستند و چه مي گويند. يكي وقتي بود كه يكي از اين ايستگاههاي خياباني تبليغات موسوي چند تا پوستر به من داد كه من كه كنار خيابان مي رفتم به يكي دو نفر اطرافم دادم. همان موقع خانم ميانسالي ماشين بنز مدل جديدش را كنار خيابان پارك كرد و راه افتاد برود كه پرسيدم: شما پوستر نمي خواهيد؟ او هم عوض جواب ساده شروع كرد به نصيحت كه: شماها نمي فهميد و گولتون مي زنن و اينا همه اش كلكه و... من هم دلخور شدم و توي دلم مي گفتم يك ”نمي خوام“ گفتن ساده كه اينهمه نصيحت نميخواهد. فقط گفتم فكر نميكنم آنها كه كاري نمي كنند تغييري هم ايجاد كنند. البته شايد نه من كامل حق داشتم و نه او. اما خيلي دلم مي خواست بدانم چنين كسي با ديدن وقايع و واكنشها تا امروز چه نظري پيدا كرده است. شايد هنوز هم نشسته و مي گويد: همه اينها بي فايده است. همه گول خورده اند.&lt;br /&gt;دومي روز راي گيري بود و در صف. خانمي بالاي سي سال توي صف بود و تقريبا يكسره غر ميزد كه تا بحال راي نداده و دلش هم نمي خواهد اما اين بار از بس همه گفته اند... و خلاصه از دست خودش شاكي بود. بعد هم گفت حالا اصلا اگه نشد و  اگه رايمان بيخود شد و يا اگه تقلب شد چي؟ جواب دادم فكر ميكنم  اين مردمي كه اين روزها مي بينيم همانطور كه در شعارها ميگويند ميايند خيابان و اعتراض ميكنند. او گفت: نه, امكان نداره. مردم ما ترسوتر از اين حرفها هستند. اگه چيزي مجاز نباشه انجامش نمي دهند. البته شايد بيشتر ما هم فكرهاي مشابهي داشتيم و انتظار اين همه حركت نبود. با اين حال خيلي خيلي دلم ميخواهد ببينم حالا نظر چنين آدمي چيست.&lt;br /&gt;كلا خيلي خوب بود اگر مي شد مثل فيلمها ميشد راحت به فلش بك و آينده بعضي آدمها در چنين مواقعي دسترسي داشت!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-633265458825861795?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/633265458825861795/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=633265458825861795&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/633265458825861795'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/633265458825861795'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/10/blog-post_23.html' title='قبل و بعد'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-7559589019315428739</id><published>2009-10-22T07:56:00.000-07:00</published><updated>2009-10-22T08:28:43.131-07:00</updated><title type='text'>خبر</title><content type='html'>راستي چند وقت است خبري غير از زندان و اعدام و مجادله و مذاكره و مناقصه! و دادگاه و دعوا و داد و بيداد...در اخبار و روزنامه ها نمي بينيم؟ قرار نيست هيچ خبري در اين كشورشادي ملي ايجاد كند؟ چه گناهي كرده ايم كه اينجاي دنيا به دنيا امده ايم؟ چرا هيچ جنبه اي از زندگي ادمها مهم نيست؟ لااقل سرگرمي كه حواس مردم را پرت مي كند! چرا حتي براي اين هم ترجيح داده مي شود زن بيچاره اي كشته شود يا نوجوان خطاكاري بهانه شود؟ عجب جايي گير كرده ايم!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-7559589019315428739?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/7559589019315428739/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=7559589019315428739&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7559589019315428739'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7559589019315428739'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/10/blog-post_22.html' title='خبر'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-4475294339450315741</id><published>2009-10-15T00:44:00.000-07:00</published><updated>2009-10-15T00:59:26.171-07:00</updated><title type='text'>حقوق بشر؟</title><content type='html'>اينكه يك جوان اعدام شود, اينكه او در هنگام قتل قصد قبلي نداشته و زير هجده سال بوده, اينكه هر تلاشي براي رضايت اولياي دم بي فايده بوده باشد, اينكه اولياي دم ”دلشان خنك شود“ كه يك جوان كشته شود و...دردناك هست. اما دردناكتر از لگدي كه مادر احسان به چهارپايه زير پاي بهنود زد, حرفهاي اوست. او گفت كه خانواده بهنود آنجوري كه او دلش مي خواست معذرتخواهي نكرده اند و بجاي خدا, از هنرپيشه ها كمك مي گيرند وحرف از حقوق بشر مي زنند. حتي اين آنقدرها دردناك نيست كه حرفهاي او اشتباه است.دردناكتر اين است كه حرفهاي او درست است! آيا براي زني مثل او و در موقعيت فرهنگي و اجتماعيش حقوق بشر به معناي حرفي نامفهوم و بي فايده و حتي كفر آلود نيست؟ ابراهيم نبوي درست گفت كه كسي از راه صحيحش با اين خانواده حرف نزده است. اگر اين خانم نمي داند حقوق بشر ضد خدا نيست, اگر نمي داند كه اين همه التماس و خواهش و نگاههاي منفي كه از جامعه مي گيرد براي ضايع شدن حق فرزند كشته شده اش نيست, اگر جهل نمي گذارد بداند بخشش قصاص به معناي خيانت به فرزند از دست رفته اش نيست, مقصر هر كسي و هر چيزي است كه اين آگاهيها را از او دريغ كرده. ياد اميركبير مي افتم و دستور آبله كوبي و مردي كه نگذاشت فرزندش را واكسن بزنند كه قطعا بچه اش را كم دوست نداشت اما باورهايش در وجودش عميقتر بود. امير كبير نشست و گريست و خود را مسوول رفع جهل مردم دانست. چرا خشم  خود را به كمكي كه به رفع جهل نكرده ايم,بر نمي گردانيم؟ كي وقتش مي رسد كه خودمان و بقيه را ”آموزش“ دهيم كه چگونه سخن بگوييم و ياد بدهيم و آگاهي ايجاد كنيم؟&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-4475294339450315741?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/4475294339450315741/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=4475294339450315741&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4475294339450315741'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4475294339450315741'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/10/blog-post_15.html' title='حقوق بشر؟'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-6407206101087616823</id><published>2009-10-09T22:53:00.000-07:00</published><updated>2009-10-09T23:08:34.139-07:00</updated><title type='text'>آقاي اوباما! ديگر مهم است! چه گلي به سر جهان خواهي زد؟</title><content type='html'>نه فقط باراك اوباما, كه احتمالا بيشتر مردم كره زمين هم فكر نمي كردند از خواب بيدار شوند و ببينند او &lt;strong&gt;جايزه صلح نوبل&lt;/strong&gt; را گرفته است.&lt;br /&gt;من مخالف اعطاي جايزه به كسي نيستم. مي توانست هركسي باشد. اما مثل خيليها نمي توانم تعجبم را پنهان كنم. اگر بسياري از آدمها شگفت زده شده اند حتما اتفاق عجيبي بوده ديگر. نه؟&lt;br /&gt;اما  با اين حال, اصل ماجرا برايم آنقدر مهم نيست كه نتيجه اش. اوباما در چند سخنراني از جمله در سازمان ملل به درستي گفت كه اول رييس جمهور و مدافع منافع ملي كشور خودش است و بعد به دنيا مي رسد.&lt;br /&gt;خوب, باراك جان! حالا برنده صلح نوبلي و نماينده جهان! حالا ديگر فراتر از يك رييس جمهوري. البته كار سختي است بر دوش داشتن اين مسووليت. ولي به هر دليلي بر دوش توست. قرار است براي دنيايمان, كه &lt;strong&gt;خيلي بيشتر از ديروز در آن شريكي,&lt;/strong&gt; كارهاي بزرگي انجام بدهي. فردا كه با مقامات كشورم دست ميدهي ديگر فقط منافع ملي و هسته اي كشورت را قرار نيست پشت ميز مذاكره حفظ كني. چشم ما به حفظ حقوق انسانيمان هم هست؛ چشم ما به خون برادران و خواهرانمان روي سنگفرش خيابان هم هست؛ چشم ما به دلنگراني مادران و پدران و گرسنگي كودكان و فقر فرهنگي مردمانمان هم هست, ها...&lt;br /&gt;خلاصه, كشورمان تب دارد و چشمهايمان اشك. ببينيم چه مي كني!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-6407206101087616823?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/6407206101087616823/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=6407206101087616823&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/6407206101087616823'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/6407206101087616823'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/10/blog-post_09.html' title='آقاي اوباما! ديگر مهم است! چه گلي به سر جهان خواهي زد؟'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-3881745944682709558</id><published>2009-10-02T13:08:00.000-07:00</published><updated>2009-10-02T13:21:10.167-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>چقدر بجاست كه بعضيها حواسشان هست از شرايط مختلف چه درسهايي بايد گرفت. راستي اگر خشونت فيزيكي و كلامي و غير كلامي در جامعه ما اينقدر ناديده گرفته نميشد الان اين آمار خشونت و جنايت و اين  آدمهايي كه مانده ايم از كجا آمده اند كه ميتوانند اينگونه به راحتي آزار دهند آيا محدودتر و دست بسته تر نبودند؟ &lt;a href="http://www.mowjcamp.com/article/id/39778"&gt;درخواست شهلا لاهيجي &lt;/a&gt;از زنان ايران كه دست بدست هم بدهند و ريشه هاي خشونت را بخشكانند,در واقع مي تواند درخواست هر ايراني از هر ايراني آزاده اي باشد, در خواستي براي اينكه در برابر هيچ خشونتي در هيچ جا و بخصوص در برابر خشونتي كه به زنان و كودكان اعمال مي شود ساكت ننشينيم. هيچ ظلمي را قبول نكنيم. هيچ آدمي را استثنا نكنيم. جامعه خشن همه را در نهايت قرباني خواهد كرد.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-3881745944682709558?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/3881745944682709558/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=3881745944682709558&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3881745944682709558'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3881745944682709558'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/10/blog-post.html' title=''/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-2777507055051308235</id><published>2009-09-28T07:15:00.000-07:00</published><updated>2009-09-28T07:43:46.161-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>بابا با مرام! بابا شجاع! بابا صراحت لهجه!”&lt;a href="http://news.gooya.com/politics/archives/2009/09/094259.php"&gt;چه احتياجي بود به مجلس خبرگان&lt;/a&gt;...,“ ؟&lt;br /&gt;بايد بعضي وقتها شكلات ريخت توي دهان اين شيخ!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سيد جان. &lt;a href="http://mowjcamp.com/article/id/38585"&gt;تو هم كه آمدي&lt;/a&gt;! ”در ميان كساني حاضر شدم ...كه برايم آرزوي مرگ داشتند“ .”افغانستان و عراق دو عبرت بزرگ در دو سوي سرزمين ما هستند“ ”مي خواهيم مسير سبز را زندگي كنيم“&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما از اين عبارتها كه فقط چون كپي پيست كار نمي كرد! به دليل كوتاهي انتخاب كرده ام, بهتر و موثر تر حرفهاي حساب و تذكرهاي طلايي هردوست, هركدام به زبان و مرام خود. البته بازهم اگر كسي باشد كه گوش كند! كاش صداي دانشجويان امروز دانشگاه تهران باعث شده باشد براي بعضيها يك يادآوري بشود!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-2777507055051308235?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/2777507055051308235/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=2777507055051308235&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2777507055051308235'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2777507055051308235'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/09/blog-post_28.html' title=''/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-5334761963795530703</id><published>2009-09-26T03:37:00.000-07:00</published><updated>2009-09-26T14:27:19.053-07:00</updated><title type='text'>سوال</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;اين هم از سازمان ملل. اين هم از آبرويي كه در دنيا دارد برايمان كسب مي شود! اين هم از همراهان محترم و بانوها كه با ارز خريداري شده از ماليات هاي مردم ما سفر مي كنند وبه ريششان مي خندند. حتما موقع گردش در خيابانهاي نيويورك  و خريد براي بچه ها يادشان نمي آيد چرا اينجا كه براي سفر و گردش و خوش خوشانشان خوب است و نگفته پذيرفته اند كه تكنولوژي و آزادي و علم و استفاده از امكانات دولتيش هم خوب است, براي بعضي ها به به است و نوبت بقيه مردم كه مي رسد بايد شيطان بزرگ باشد.&lt;br /&gt;كسي هست بپرسد؟ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-5334761963795530703?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/5334761963795530703/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=5334761963795530703&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/5334761963795530703'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/5334761963795530703'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/09/blog-post_26.html' title='سوال'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-2669582124714723365</id><published>2009-09-19T00:10:00.000-07:00</published><updated>2009-09-19T04:00:56.890-07:00</updated><title type='text'>جمعه اي كه گذشت</title><content type='html'>مردم دستتان درد نكند! ببخشيد پا و گلويتان درد نكند! بخصوص تهران كه خيلي خوش گذشت! سعي كرده ام اينجا بخشهاييش را بنويسم. ببخشيد اگر بخاطر تند نوشتن و حجم مطلب خيلي تر و تميز نشد.&lt;br /&gt;جمعه مردم تهران و تعدادي از شهرستان ها سبز به خيابانها آمدند. جالب اين است كه با وجود اين همه عكس و فيلم كه تازه با وجود قطع بودن يا كند بودن بيش از حد اينترنت تا حالا در امده باز هم يك خبر گزاري بگويد تعداد معترضان هفتصد نفر بوده!نمي دانم واقعا اين عددها را از كجا در مي آورند؟&lt;br /&gt;&lt;a href="http://picasaweb.google.com/hsaber/Quds#5382932908503278450"&gt;اينجا عكسهاي حامد صابر را ببينيد&lt;/a&gt;. از هر دو طرف هم عكس هست. &lt;a href="http://www.mowjcamp.com/"&gt;سايت موج آزادي &lt;/a&gt;هم گزارش تصويري دارد و همينطور خيلي جاهاي ديگر مثل&lt;a href="http://artemisazad.wordpress.com/"&gt; اين وبلاگ &lt;/a&gt;. بعضي ها هم كه  فيلم هم گذاشته اند. ولي من هنوز موفق نشده ام ببينيم. سرعت فيلم ديدن را ندارم.&lt;br /&gt;اما تهران چه خبر بود؟ ساعت ده صبح خيابان كريم خان دسته هاي چند نفري پراكنده ديده مي شد و ديگر هيچ. فكر كرديم ديگر زيادي زود آمده ايم. يكدفعه- واقعا يكدفعه- صداي همهمه شنيديم و ديديم يك گروه از مردم شعارگويان دارند به پل كريمخان نزديك مي شوند. همه سريع راه افتادند تا با آنها ملحق شوند. نيروهاي انتظامي هم حسابي گير دادند و گفتند فقط مي شود در پياده رو راه برويد. همه را به زور جمع كردند در پياده روي جنوبي. بعد هي جلوي مردم را سد مي كردند و مي گفتند نمي شود از اينجا برويد. نمي شود بايستيد. نمي شود... يك كمي هم مردم محاصره شدندو همه شروع كردند به شعار: نترسين نترسين ما همه با هم هستيم. اما ظرف چند دقيقه آنقدر آدم جمع شد كه ديگر همه راه را ادامه دادند و توانستد در خيابان هم بروند. اگرچه سر تقاطع هر خيابان هي راه را سد مي كردند و ميگفتند: از اين ور نرويد. حالا بروين روبرو. حالا اين ور. اما هرچه جمعيت بيشتر ميشد حركت روانتر بود. نيروهاي ضد شورش با موتور و پياده قدم به قدم مردم را اسكورت مي كردند. اكثر افراد انواع لباسها و نشانه هاي سبز از تيشرت گرفته تا مچ بند و روسري و نوشته و...همراه داشتند. يك پارچه سبز خيلي طولاني را هم عده زيادي روي دست گرفته بودند. بعضي شعارها: نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران. كروبي زنده باد موسوي پاينده باد. يا حجت بن الحسن ريشه ظلمو بكن. فلسطين فلسطين ما هم مثل تو هستيم. يا حسين مير حسين. الله اكبر.&lt;br /&gt;در ميدان وليعصردوباره يك مانع بزرگ جلوي سبزها سبز شد. يك چادر و تشكيلات و تعداد زيادي بلندگوهاي خيلي بزرگ. عده زيادي هم با پلاكارد ها و شعارهاي حكومتي مستقر شده بودند و دو تا دسته جمعيت قاطي شدند. با اين همه بلندگو اولين فكرمان اين بود كه حتما ديگر صداي شعارهاي ما شنيده نشود. ولي اصلا اينطوري نشد! از بس تعداد سبزها زياد بود و يكپارچه بودند. مامور شعار بلند داد ميزد: مرگ بر اسراييل. همه فرياد ميكشيدند: مرگ بر روسيه! بعد سعي كرد الله اكبر بگويد كه شعار مردم هم بود كه شايد جواب بگيرد. اما نشد. آخرش افتاد به نصيحت: مردم. چه مي كنيد؟ وحدت را حفظ كنيد.ببينيد كي را خوشحال ميكنيد....؟ خودمان را خوشحال ميكرديم ديگه!&lt;br /&gt;خلاصه اين كار هم نگرفت و مردم راهشان را ادامه دادند. با اين فرق كه بعد از ميدان وليعصر ديگرنيروها رفتند طرف مقابل خيابان ودو گروه تظاهر كننده كنار هم در عرض خيابان بخشي را رفتند كه البته يواش يواش از هم دور شدند. در ضمن عده زيادي از سبزها از خيابانها ي اطراف مي پيوستند و عده زياد ميشد. اما بسيجيهاي موتوري كه رد ميشدند متاسفانه باادب نبودندو مرتب ديديم كه انگشت شصتشان را با بي ادبي مي گرفتند به سمت مردم. يا داد مي زدند: مرگ بر منافق. البته من هم موتور و باتوم داشتم شجاع مي شدم! مردم اولش چيزي نگفتند اما بعد كه قلقلك زياد شد آنها هم متقابل شعار ميدادند: مرگ بر ديكتاتور. ما اهل كوفه نيستيم,پول بگيريم بايستيم.&lt;br /&gt;رسيده بوديم نزديك خيابان حجاب كه ديديم شلوغ پلوغ است و چند نفري دوربين به دست و كلي پليس و يك عده فرياد زنان يك جا جمع شده اند. يكدفعه يكي از همراهان داد زد: اين خاتميه! نتوانستم خودم جلو بروم اما فهميدم به او حمله كرده اند و تعدادي از مردم هم داشتند داد ميزند. وقتي نزديكتر شدم ديدم چند تا خانم دارند سر يك آقاي جوان داد ميزنندو مرگ بر ديكتاتور و مرگ بر جيره خوار هم شنيده مي شود. طرف حمله برد به سمت خانمها كه از خاتمي دفاع ميكردند. نيروهاي انتظامي جلويش را گرفتند و دورش كردند. مي گفتند خاتمي داشته ميافتاده و عمامه اش هم از روي سرش افتاده بوده.&lt;br /&gt;راه را ادامه داديم و در طول بلوار كشاورز رسيديم به نزديكي خيابان كارگر و پارك لاله. راه را عده اي با لباس شخصي بسته بودندو يك جايگاه بلند با چند تا بلندگوسر راه بود. لباس شخصيها يعني مثلا تظاهركننده ها با عصبانيت مردم را راندند بداخل پارك لاله. كلا آنقدر قيافه اخمو و عصباني ديديم كه نگو.&lt;br /&gt;البته اين وسط يك جوان با كت و شلوار ايستاده بود بالاي آن جايگاه و دايم لبخند و پوزخند ميزد. بلندگوها را هم تا آخرين درجه زياد كرده بودند كه داشت سخنراني نمي دانم كي را پخش ميكرد. مردم كه مي خواستند جلو بروند شعار ميدادند و ايستاده بودند. بين شعارها هم آنها را هو ميكردند. اما نميشد جلوتر رفت. سبزها شروع كردند به شعار دادن كه: بلندگو رو خاموش كن, حرفاي ما رو گوش كن! ذوق كرده بودم از حاضر جوابي مردم كه براي هرچيزي فوري شعار ميسازندو همه با هم زود هم تكرارش ميكردند. طرف از رو نرفت و بازهم پرچم دستش گرفته بود و ميخنديد به مردم. چند نفر شعار دادند:پرچم ايران منو پس بده. بعد كه بازهم كارش را ادامه داد اين شعار شد: دلقك, بيا پايين!&lt;br /&gt;بعد فهميديم عده اي را از مدتي پيش آورده بودند آنجا كه روي زمين بنشينند. با اينكه فاصله و زمان زيادي تا نماز وجود داشت زيرانداز و روزنامه انداخته بودند كه يعني براي نماز نشسته ايم. سخنراني جناب رييس كه شروع شد و از بلندگوها پخش ميشد مردم شروع كردند به شعار دادن: دولت كودتا, استعفا, استعفا. از هر دو طرف عده اي خسته نشستند در پارك و منتظر بودند ببينيد بالاخره چه ميشود.&lt;br /&gt;ديگر سخنراني خطبه ها داشت شروع ميشد و خيليها قصد داشتند برگردند. مسير را برعكس راه افتاديم. اما جالب اينجا بود كه گير افتاده بوديم بين آنطرفيها چون حتي نميگذاشتند برگرديم! چند تا را ديديم كه يكسره داد ميكشيدند سر سبزها و ميگفتند بهت ميگم اينور نيا, اونور نرو. همه مجبور شدند از داخل پارك و از خيابانهاي موازي بلوار كشاورز برگردند. عده اي از مردم مثل ما يك كم خواستيم از خيابان برگرديم كه آنطرفي ها يعني هم مدل خانوادگي و هم بسيجيهاي جوان ما را از انواع و اقسام شعارها و فحش هاي بعضا خيلي مودبانه! بي نصيب نگذاشتند. اما نكته جالب اين بود كه مسير بلوار كشاورز پر از اتوبوسهايي بود كه دوستان را آورده بود و كنار خيابان رديف پارك كرده بودند. رفتن هم از كنارشان رد شده بوديم. اما برگشتن يكباره كه سرم را برگرداندم طرف اتوبوسها شوك شدم. روي بدنه چند تايي كه در ديد من بود پر از شعاربود با اسپري سبز رنگ. از جمله درود بر موسوي و مرگ بر ديكتاتور. خيلي فكر كردم دوستان چطوري ميخواهند با آن اتوبوسها برگردند!؟&lt;br /&gt;عده زيادي از پليسهاي ضد شورش از حوالي ميدان وليعصر در مسير برگشت راه افتادن دنبال مردم. يك يا چند هليكوپتر هم ميچرخيدند و هربار نزديك مي شدند همه دستها را بالا ميگرفتند و نشانه هاي سبز را تكان ميدادند. تعداد پليسها كه زياد شد و به مردم نزديك شدند عده اي شروع كردند به شعار دادن و تشكر از نيروي انتظامي. اما مثل اينكه خيلي اثر نكردو آنها با تكان دادن باتوم و دويدن دنبال مردم سعي كردند زود همه را پراكنده كنند. همين موقع ها باران شروع شد. بعضي ها گوشه و كنار ايستادند و پناه گرفتند. يك عده اي از راهپيمايان طرفدار حكومت داشتند به سمت دانشگاه و خلاف جهت ما حركت مي كردندو فهميديم پراكنده كردن بخاطر اين بود كه سبزها با انها رودررو نشوند. كلا خيلي تلاش ميكردند دو گروه از هم جدا شوندو لابد در جهت حفظ وحدت! نميدانم چرا اين دوستان به اين ديري يعني حدود ساعت دو بعد از ظهر آمده بودند روز قدس را شروع كنند!؟ روي پل كريمخان هم حسابي شلوغ بود و پليس گذاشته بود دنبال مردم. بابا خودشان داشتند ميرفتند! با شروع باران يك شعار بامزه ديگر هم شروع شد: از دست اين حكومت, اشك خدا دراومد! بعضيها ميگفتند چون چند جا اشك اور زده اند باران به داد رسيده.&lt;br /&gt;نزديك ميدان هفت تير كساني كه آنطرفها با ماشين امده بودند. گير كرده بودند در ترافيك و بيحركت مانده بودند. خيليها كه عمدي آمده بودند يا راضي بودند از وضعشان, بوق حمايت ميزدند و علامت پيروزي نشان مي دادند. پياده ها هم كه از صبح انگشتهاي پيروزي را بالا گرفته بودند. بعضيها هم انگار راضي نبودند اخمو نشسته بودندو نمي دانم چطور فكر كرده بودند در چنين روزي با ماشين ميشود آمد و رد شد؟ يواش يواش هركس كه برميگشت و ماشين را جايي پارك كرده بود راه افتاد. اما عده زيادي بيشتر از تعدادي كه برميگشتند, داشتند تازه ميرفتند. بابا ملت! يك جمعه زودتر از خواب بيدار شويد! در مسير برگشت هم كه بوق حسابي و انگشتهاي وي شكل از پنجره بيرون آمده زياد بود. ديگر كسي در خيابانها هم نبود كه جلوي مردم را بگيرد!&lt;br /&gt;ديروز پا و گلويمان داغون شد امروز هم كه با اين همه نوشتن و اينترنت گردي دستمان شكست! اما انصافا مي ارزيد كه بازهم بگوييم زير بار حرف زور نميرويم. شنيده ام عده اي مجروح و دستگير شده اند. از ته دل اميدوارم كه اينبار همه برخوردها لطيفتر و انساني تر شده باشد. به هر حال واقعا دستم اجازه نمي دهد بيشتر بنويسم. وگرنه ميخواستم از مردمي كه ديدم و حرفها و برخوردهاي زيبايشان هم بنويسم بخصوص آن خانم مسن كه با پشت خميده مجبور بود در ازدحام جمعيت راه برود. باشد براي فرصتهاي ديگر. اين بود انشاي من!&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-2669582124714723365?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/2669582124714723365/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=2669582124714723365&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2669582124714723365'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2669582124714723365'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/09/blog-post_19.html' title='جمعه اي كه گذشت'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-7770691055691033223</id><published>2009-09-16T12:34:00.000-07:00</published><updated>2009-09-16T12:44:21.980-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;دستهايم را در باغچه مي كارم&lt;br /&gt;سبز خواهد شد&lt;br /&gt;مي دانم&lt;br /&gt;مي دانم&lt;br /&gt;مي دانم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جمعه ٢٧ شهريور و خيابان هاي ايران. چه خواهد شد؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-7770691055691033223?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/7770691055691033223/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=7770691055691033223&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7770691055691033223'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7770691055691033223'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title=''/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-5946510576653985285</id><published>2009-08-29T23:20:00.000-07:00</published><updated>2009-08-29T23:42:13.668-07:00</updated><title type='text'>شفيعي كدكني؟ جاي او كجاست؟</title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;به هر آن كجا كه باشد&lt;br /&gt;بجز اين  سرا سرايم&lt;br /&gt;بعد از مدتها براي خبري بغض كردم كه مربوط به بازداشت كردن و زدن و كشتن نبود؛ اما درد داشت چرا كه عمق درد را نشان مي دهد. شفيعي كدكني؟ شاعر و نويسنده و استاد ادبيات وعاشق ايران و سن هفتاد سالگي؟ &lt;a href="http://www.mowjcamp.com/article/id/24002"&gt;كجاي اين مشخصات بايد نشان دهد رفتن را&lt;/a&gt;؟ رفتن براي هميشه را؟ نه , درد اين نيست كه او مي رود؛ كه در دانشگاه پرينستون به ترويج فرهنگ و ادب ما خواهد پرداخت؛ كه زندگي خوب و توام با احترام خواهد داشت؛ كه انتخاب كرده است و مي خواهد در كشوري ديگر زندگي كند. نه, اين ها درد نيست؛ كه خيلي هم خوب است و مايه افتخار و سربلندي ما در جهان. درد اين است كه جاي كسي چون او, با آن سواد و معلومات, با آن كلاس هاي دانشگاه كه چندين برابر ظرفيتش دانشجويان گوش تا گوش در آن مي نشينند, جاي مردي به اين وارستگي و سادگي, جاي شاعر ”به كجا چنين شتابان“ بايد روي چشم اين مملكت باشد و نيست. او بايد رييس يك موسسه تحقيقات بزرگ باشد كه با بودجه ملي تاسيس شده و سرپرست  چندين   طرح پژوهشي بزرگي كه براي ارتقاي فرهنگ كشور با حمايت  مالي و معنوي  دولت و تشويق بخش خصوصي  براي سرمايه گزاري  تصويب شده و در حال اجراست.  او بايد اجازه داشته باشد شاگردان و شاگردان شاگردان شاگردانش  را به كار بگمارد تا لااقل وضع تدريس ادب و فرهنگ فارسي در مدارس تكاني بخورد. او بايد... نه. دارم افسانه مي بافم. جاي شفيعي كدكني در  آن افسانه اينجاست, اما در اين واقعيت, نه. جاي او جايي است كه  قدر ببيند و بر صدر بنشيند و با شرايط درست علمي و رفاهي كارش را به درستي انجام بدهد و زندگيش را با آرامش بچرخاند. شك ندارم كه بيشتر آدمهايي كه بايد بدانند حتي نمي دانند چه كسي دارد از اين مملكت مي رود. شانه بالا مي اندازندو مي گويند: كي؟ چي؟ اصلا كي هست اين آدم؟ يك پيرمرد كمتر! &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-5946510576653985285?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/5946510576653985285/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=5946510576653985285&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/5946510576653985285'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/5946510576653985285'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/08/blog-post_29.html' title='شفيعي كدكني؟ جاي او كجاست؟'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-8340948521156708669</id><published>2009-08-25T11:57:00.000-07:00</published><updated>2009-08-25T12:05:36.694-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt; چند آدم در اين مدت ؟  اين خاك, اين زمين, كي به فرياد مي آيد؟&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-8340948521156708669?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/8340948521156708669/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=8340948521156708669&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8340948521156708669'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8340948521156708669'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/08/blog-post_25.html' title=''/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-1259868326607522417</id><published>2009-08-24T05:12:00.000-07:00</published><updated>2009-08-24T11:30:58.527-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;درباره زنان معرفي شده براي كابينه چند روزي است كه مي خواستم چيزي بنويسم هم براي اينكه حرفهاي خودم نماند و هم در پاسخ به كساني كه اين اقدام را صرف نظر از نتيجه اش مثبت مي دانند و مي انديشند انتخاب وزير زن هرچه باشد از انتخاب نكردنش بهتر است و شايد گذارشان به اين وبلاگ بيفتد.  اول اينكه فكر ميكنم اين ژستي است كه حتي خود جناب  احمدي نژاد هم ميداند با طرز تفكر راي اعتماد دهندگان احتما  لاجواب نميدهد و ايشان بعدا مي توانند ادعا كنند: من خواستم اما نگذاشتند! دوم اينكه به عنوان يك زن ايراني و با تجربه زندگي در اين جامعه اصلا و ابدا  نمي توانم بپذيرم ايشان تغيير ماهيت داده و خودش به اين نتيجه رسيده يا مشاورت منصفانه بعضي را پذيرفته و خود را ناگزير به مشاركت دادن زنان ديده. بويژه كه اين زنان, همانند اكثرقريب به اتفاق مردان اطراف ايشان, نه محبوبيت و نه حتي تخصص قابل توجهي هم دارند.مهم تر از همه اينكه  همراه   ميليونها ايراني ديگرخود ايشان را هم در حد رياست نمي دانم.  &lt;br /&gt;اما به اضافه اينها  درمطالبي كه دراين باره اين طرف و آن طرف مي خواندم يك نكته ديگر هم جالب توجه بود و آن هم اشارات مكرر بود به نوع تفكر نامعقول و ناسالم رييس كابينه. در اينترنت گردي هاي امروز قبل از نوشتن وبلاگ به  چند تا مطلب متفاوت درباره سلامت روان او و آقاي كروبي برخوردم كه  جالب بود. دوتايشان به نظرم خواندني  تر آمد.اولي مطلب خانم حقيقت جو است كه مدل تخصصي حرفهاي بي تخصص ما  است! و دومي اتهامي كه (لابد در جواب آنهايي كه مدام از عدم تعادل جناب رييس مي گويند و شكايت دارند) به شكل ناشيانه اي درباره كروبي ساخته شده كه او را هم بيمار و دچار اختلال حواس معرفي كند.&lt;br /&gt;باريكلا فاطمه حقيقت جو!  مهم ترين چيزهايي كه مي خواستم بگويم درباره وزراي زن كابينه  و انتخابهاي احمدي نژاد, او به زبان علمي خودش گفته. براي همين هم حرفهايش را  ميگذارم كه خودم باز كيف كنم! اميدوارم بقيه كساني كه فكر مي كنند ممكن است نيت خوب يا عقب نشيني از طرف آن جناب يا تلاش جنبش زنان باعث شده ايشان به فكر انتخاب اين افراد بيفتد كمي بيشتر فكر كنند. چه خوب بود يكي از اين دلايل درست بود اما نيست. اين جناب فقط و فقط دنبال جلب توجه حتي به زور است و دلايل بسيار ساده تر و مسخره تري براي انتخابهايش دارد.  همانطور كه يكي دو وزير نسبتا قابل قبول و كمي متخصص در كار خود مثل فتاح و لنكراني را به دلايلي كه خودش هم نمي داند كنار گذاشته وگرنه اقلا مي توانست از موفقيت نسبي آنها استفتده ابزاري كند. بگذريم كه دومي يعني لنكراني از خجالت شوخي-جدي سخيف ايشان حتما تا مدتي رويش نميشود توي چشم بقيه نگاه كند!  با بيمار بودن جناب  رييس هم موافقم (البته نه به معناي بيمار رواني اي كه كنترل گفتار و كردارش را ندارد كه حقيقت جو هم اين را نميگويد) بلكه  آدمي سرشار از عقده ها و كوته بيني هايي كه  نمي گذارد حتي در ظاهر اداي رفتار متين را در بياورد. اظهار نظرهاي جنسي و هوموفوبيك او هم صرفا فرافكني نگاه كثيف خود اوست به ديگران.  درست همانطور كه يك مرد بد چشم و هرزه به زن ها  متلك ميگويد و بعد براي دفاع از ناموسش در برابر نگاه مرد غريبه! جنگ و دعوا ميكند يا زن و خواهرش را از معاشرت با مرد ان كثيف بر حذر ميدارد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mowjcamp.com/article/id/21383"&gt;فاطمه حقیقت‌جو: احمدی‌نژاد بیمار روانی است&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فاطمه حقیقت جو نماینده مجلس ششم شورای اسلامی در گفت وگو با روز با تشریح ویژگی‌های معرفی سه وزیر زن توسط محموداحمدی نژاد به مجلس گفت که با توجه به عملکرد دولت وی در طی چهارسال گذشته ،این اقدام تنها فریبکاری است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وی با تقبیح دلایلی که توسط احمدی نژاد برای حضور  زنان درکابینه مطرح کرد واز جمله اینکه حضور زنان باعث می شود مردان کابینه رفتارخود وکلماتی که می گویند را کنترل کنند گفت: "چنین اظهار نظر هایی جای تاسف دارد. این نشان می دهد کابینه ای که آقای احمدی نژاد انتخاب کرده آنقدر کابینه ضعیف، سطحی و بی فرهنگی است که باید سه تا زن به کابینه بیاورد که  حضور این زنان باعث بشود که آن مردان جوک سکسی نگویند. این نشان می دهد که چقدر وضع این مردان عضو کابینه احمدی نژاد خراب است."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقیقت جو اقدام احمدی نژاد را از روی فریب کاری وی دانست وافزود: "همان طور که اساس دولت احمدی نژاد برپایه دروغ وفریب مردم است، این تصمیم نیزاز روی خلوص نیت و برای بهبود وضعیت و افزایش مشارکت زنان در سیاستگذاری ها وتصمیم گیری ها نیست. هدف احمدی نژاد از این تصمیم خرید زنان بوده است. چون که زنان در این جنبش سبز در خط مقدم هستند. در مواقع می خواهد بگوید که من سهم شما را داده ام و من را به عنوان رییس جمهور بپذیرید. او از روی فقدان مشروعیت می خواهد با معرفی چند زن به کسب مشروعیت در بین زنان بپردازد. همان طور که با دادن پول به بازنشستگان می خواهد به کسب مشروعیت درمیان آنها اقدام کند این هم اقدامی است برای کسب مشروعیت درمیان بخش دیگری از جامعه. خوشبختانه جنبش زنان خیلی اگاه تر وروشن تر از این است که این گونه اعمال تظاهر آمیز احمدی نژاد را بخورد. چون در پی عدم مشروعیت داخلی این دولت مشروعیت خارجی هم ندارد، می خواهد بگوید که دولت او به مساله زنان توجه دارد."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این نماینده مجلس ششم در خصوص دلایل خود برای فریب آمیز خواندن تصمیم احمدی نژاد را عملکردچهارسال گذشته دولت  در حوزه زنان دانست واضافه کرد: "بیشترین توهین ها و تحقیرها در طی این چهار سال به زنان روا شده است. برخوردهایی که نیروی انتظامی در خیابان ها به نام حجاب وارشاد واین موضوعات صورت داده، بازداشت های صورت گرفته زنان ومساپلی از این است نقطه سیاهی در کارنامه احمدی نژاد ایجاد کرده است. نکته دوم نحوه برخوردی است که درخصوص ساعات کاری زنان شاغل داشته است. نکته سوم آنکه  آقای شاهرودی در مورد لایحه تنظیم خانواده مطرح کرد که این دولت بوده که بحث تعدد زوجات را به لایحه حمایت از خانواده اضافه کرده است. این موضوع با واکنش گسترده زنان مواجه شد. نکته دیگر انتصاب یک زن بسیار سنتی درچهارسال گذشته به عنوان مسوول امور زنان که او  هم دادن فرصت های شغلی به زنان را کاری عبث می دانست و معتقد بود نقش زن در خانه وبچه داری تجلی پیدا می کند. نکته بعدی برخورد با زنان معترض در طی دو ماه گذشته است. گزارش های منتشر شده  درخصوص شکنجه وحتی آزار جنسی به این زنان صورت گرفته  هنوز پیش چشم ماست که آقای احمدی نژاد حالا آمده سه زن برای کابینه معرفی کرده است. نکته آخر از منظر جنبش این است که هدف این جنبش از درخواست معرفی وزیر در پست های سیاست گذاری بهبود وضعیت زنان است نه صرف نمایش ودکور این زنانی که آقای احمدی نژاد معرفی کرده کارنامه مثبتی از این نظر ندارند. البته من خانم کشاورز را نمی شناسم اما از همین خانم کشاورز هم ما در اعتراض به مشکلات زنان در طی چهار سال گذشته چیزی ندیده ایم  ونمی دانیم به صورت کلی مواضع و کارنامه اش در حوزه زنان چیست. اما آن دونفر دیگر یعنی خانم آجرلو و خانم مرضیه وحیددستجردی که هر دو نماینده مجلس بوده و هستند از لوایح ضدزن حمایت کرده اند."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فاطمه حقیقت جو با اشاره به کاربرد لفظ هلو و خوردن آن توسط محمود احمدی نژاد درتوصیف دکترلنکرانی وزیر بهداشت با توجه به ویژگی هایی که به کاربردن این کلمه در فرهنگ عامه دارد گفت:  "من به عنوان یک روانشناس معتقدم که آقای احمدی نژاد از مشخصات یک بیمار روانی برخورداراست.  اصلا ادم سالمی نیست. کارهای او را ما طی چهارسال گذشته دیده ایم. ایشان فرافکنی هم می کند. یعنی آنچه درضمیرش می گذرد را بیان می کند. معلوم است که خود ایشان هم به لحاظ جنسی دچار مشکلاتی است که از واژه هلو که مفهوم جنسی دارد استفاده می کند. این نشان می دهد که وی بیمار است."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اين هم  بخشي از مطلبي كه قرار است نشان دهد كروبي اختلال  رواني دارد&lt;/strong&gt;:&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.asriran.com/fa/pages/?cid=82008"&gt;به نقل از سايت عصر ايران&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ایران به دنبال اثبات اختلال حواس کروبی&lt;br /&gt;دکتر "م" پزشک معالج مهدی کروبی اخیراً فاش کرده که شیخ اصلاحات از 16 ماه قبل دچار اختلال حواس شده است.&lt;br /&gt;شبکه ایران: در حالی که امروز حمید کاتوزیان عضو کمیته‌ مجلس برای بررسی وضعیت بازداشت شدگان اغتشاشات اخیر، خبر داد که کروبی هنوز مستنداتش را در خصوص ادعای تجاوز به زندانیان ارائه نداده، اما با اظهار نظر پزشک معالج مهدی کروبی در خصوص وضعیت وی به نظر می‌رسد که دیگر نیازی به ارائه سند از سوی کروبی نباشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دکتر "م" پزشک معالج مهدی کروبی اخیراً فاش کرده که شیخ اصلاحات از 16 ماه قبل دچار اختلال حواس شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر اساس گزارش سایت "ایران خبر" این پزشک معالج که 11 سال است به عنوان پزشک شخصی کروبی مسئولیت درمان و چک آپ‌های وی را برعهده دارد، نامه‌ای را به همراه پرونده پزشکی کروبی به یکی از مراجع مسئول کشور ارسال کرده و در آن بر هشدارهای خود مبنی بر لزوم کنترل حواس کروبی 70 ساله در در دو سال اخیر تاکید کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بنابر این گزارش پزشک شخصی مهدی کروبی که روانپزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران و فوق تخصص اعصاب و روان نیز هست در بخشی از نامه خود به این مرجع مسئول نوشته است: قبل از برگزاری انتخابات نیز موضوع را به برخی از نزدیکان آقای کروبی گزارش و خواستار محدود شدن فعالیت‌های جسمانی وی شدم، زیرا ادامه این وضعیت موجب اختلال حواس کامل ایشان خواهد گردید."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;البته قصد پزشک کروبی ،آنگونه که خودش گفته تنها "از بین نرفتن زحمات پزشکی‌اش در یک دهه اخیر" بوده و "هدف دیگری نداشته است."&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با احتساب نامه پزشک کروبی و مواردی که وی بدان اشاره کرده است شاید بتوان پاسخ موجهی برای رفتارهای عجیب کروبی در طول ماه های اخیر به خصوص ماهی که گذشت یافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اين تكذيبيه پزشكان متخصص آن دانشگاه است&lt;/strong&gt;.&lt;a href="http://www.etemademelli.ir/published/0/00/71/7178/"&gt; به نقل از سايت اعتماد ملي&lt;/a&gt;:&lt;br /&gt;سحام نیوز : کلیه اعضا هیات علمی گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران اخبار منتشر شده در سایت های خبری مبنی بر مشکل سلامت روان کروبی را تکذیب کردند . اعضای هیات علمی گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران در این راستا تکذیبه ای را به سایت سحام نیوز ارسال کردند که متن کامل آن به شرح زیر است :‌&lt;br /&gt;در تاریخ 1/6/88 خبری با شماره 24419 در شبکه خبری ایران به نقل از دکتر (م) روانپزشک و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران در ارتباط با مشکل سلامت روان جناب آقای مهدی کروبی منتشر شده است. کلیه اعضاء هیأت علمی گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایران اعلام این خبر را از سوی یکی از اعضاء این گروه تکذیب می‌کنند و اعلام می‌دارند که شکستن حرمت های اخلاقی در حوزه های اجتماعی از جمله اخلاق پزشکی و سوء استفاده از مفاهیمی چون سلامت روان که از دلمشغولی‌های نخبگان جامعه است،‌ خود خطر جدی برای سلامت روان آحاد مردم ایران است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-1259868326607522417?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/1259868326607522417/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=1259868326607522417&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/1259868326607522417'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/1259868326607522417'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/08/blog-post_24.html' title=''/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-7683562674672497354</id><published>2009-08-19T15:43:00.001-07:00</published><updated>2009-08-20T07:15:06.974-07:00</updated><title type='text'>خوشحالي!</title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;چقدر خوشحالم!&lt;br /&gt;سه تا وزير زن قرار است بيايند!  يكي از يكي باحال تر!&lt;br /&gt; يكيشان طرحهاي مترقيش مثل چند همسري آقايان و سهميه بندي جنسيتي را كه مغفول مانده دنبال خواهد كرد. يكيشان  هر روزروزنامه كيهان  را در وزارتخانه يا سر مريض! مطالعه  خواهد كرد. آن يكي هم كه نفهميديم از كجاي آسمان فرود آمده حتما مائده  اي, چيزي هم  از آن بالابا خودش مي آورد!  چه رفاه و بهداشت و آموزش و پرورشي همينطور كيلو كيلو سرمان ببارد!&lt;br /&gt;آقاي كامران دانشجو از ستاد انتخابات قرار است بشود وزير علوم! چه خوب شد آنقدر پست عوض كرد ايشان كه بالاخره شغلش با نام فاميلش ”ست“ بشود! ايشان هم برادرش را درراس دانشگاه تربيت مدرس همراهي خواهد كرد. نخير. اشتباه شد. برادرش گفته كه در خدمتشان خواهد بود. خدمت از ماست قربان! فقط جسارتا به دانشگاه و دانشجوها كي خدمت خواهد كرد؟&lt;br /&gt; روزنامه اعتماد ملي منتشر نخواهد شد! كلي كاغذ كشور و وقت ملت صرفه جويي ميشود براي منتشر نشدنش! آخيش راحت شديم!&lt;br /&gt;چه خوش ميگذره امشب! ولي هيچ كس فكر نميكند اين همه خبر خوب براي يك روز باعث مي شود آدم شب خوابش نبرد!؟&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-7683562674672497354?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/7683562674672497354/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=7683562674672497354&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7683562674672497354'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7683562674672497354'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/08/blog-post_19.html' title='خوشحالي!'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-6211222312578405895</id><published>2009-08-17T22:57:00.000-07:00</published><updated>2009-08-17T23:31:46.130-07:00</updated><title type='text'>بازهم شكنجه سفيد</title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;مي دانيد بيشتر از همه چيزهاي فجيعي كه اين روزها ميشنويم چه چيزي بيشتر از همه آزارم ميدهد؟&lt;br /&gt;نگاه خيره و بيتفاوت آن هايي كه فكر ميكنند خيلي ميدانند و تو خيلي نميداني و شانه شان را بالا ميندازند و مي گويند:  بهرحال همه چي دست يك عده است و ما نمي توانيم...&lt;br /&gt;ممكن است همينطور باشد. ممكن است حتي ما نتوانيم. اما ممكن نيست  آدم حداقل افسوس و همدردي را فراموش كرده باشد بخصوص و اتفاقا اگر  عده اي ازمردم به قول اين افراد بيخود دارند آزار مي بينند بيشتر بايد همدردي كرد. نه؟ چطوري است كه بعضيها براي دور نگه داشتن خودشان از دردسر, انسانيت را هم كنار ميگذارند؟&lt;br /&gt;----------&lt;br /&gt;هنوز هم بحث زندانيان و رفتار با آنها و حرفهايشان كه شكل اعترافي دارد موضوع روز است. قبلا هم در جاهاي مختلف و در اين وبلاگ  به مطلبي اشاره شده كه  لازم است بيشتر درباره اش حرف زده شود. بعضيها از آزارهاي جسمي و بعضيها از آزارهاي روحي اسم ميبرند و عده اي هم ميگويند توقعشان از زندانيها چيست. ولي مطلبي كه هنوز كم به آن ميپردازيم شكنجه سفيد يا شستشوي مغزي است كه كل اين كارها .براي آن انجام ميشود و در نتيجه آن زنداني اصلا مغزش و اعمالش زياد دست خودش نيست.  و متاسفانه اصلا مقاوم بودن يا نبودن, سياسي بودن يا نبودن يا... فرد در برابر اين وضعيت مقاومتي ايجاد نميكند. به همين دليل هم در مطالبي كه درباره وضع زندانيها نوشته ميشود آنرا به عنوان فاكتور مهمي بايد در نظر داشت.&lt;br /&gt;در مطلب ديگري درباره آن ميخوانيم:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;هدف نهایی&lt;/strong&gt; شکنجه سفید چیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هـدف اصلـی بازجو از شکنجه سفید، تخـریب فـردی شخص زنـدانی و نهایتا همانند سازی اش است. بوسیله شکنجه سفید میتوان اراده فرد را خرد کرد. به عبارت دیگر میتوان گفت که &lt;strong&gt;شستشوی مغزی در اصل نوعی جایگزینی سیستم فکری جدید در برابر سیستم فکری سابق فرد بازداشت شده محسوب می شود&lt;/strong&gt;.بدین ترتیب می توان هر اعترافی را از فرد بازداشت شده گرفت. او را مقابل دوربین گذاشت و یا دادگاه های نمایشی برپا نمود. البته یک هدف دیگر از اعمال شکنجه سفید برای سیستم های دیکتاتوری، تاثیر منفی ابراز پشیمانی سرشناسان سیاسی در مقابل دوربین بر روی طرفداران ایشان و سلب امید از آنان است که البته این هدف در دنیای ارتباطات امروزی و عصر اطلاعات بی فایده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چگونه یک فرد می تواند در برابر شکنجه سفید مقابله کند؟&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستش دیر یا زود هر انسان را میتوان شکست! میدانم که این حرف تلخ است اما واقعیت دارد. البته هرچقدر راجع به جزییات این شکنجه صحبت شود انسان میداند که چه در انتظارش هست و خوب تا حدی خود را آماده میسازد اما این را هم باید بگویم که &lt;strong&gt;این شکنجه به علت کارآمدی اش و اینکه همواره در حال آزمایش و تکامل میباشد، خیلی سخت قابل مقابله است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با تجربه ای که دارید آیا بازداشت شدگان اخیر در ایران پس از آزادی شانسی دارند که به حالت قبلی یا طبیعی باز گردند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یکی از مشکلات اساسی زندانی آزاده شده صحنه های دلخراشی است که بصورت Flashback بطور متداوم به سراغ او می آید. از دید علم روانشناسی تجربه ناگوار، بسیار سخت از ذهن پاک می شود بخصوص اگر همراه با تصاویر خشونت آمیز و یا همراه با بوهای آزار دهنده ب باشد. تصویر و بو، بیشترین تاثیر منفی و ماندگارترین ناهنجاری روحی را برای انسان به بار می آورند. همانطور که می دانید من در سالهای اخیر تعداد زیادی مراجعه کننده ایرانی داشتم که عده ای از آنها مدتی پیش از این معالجه روانشناسی شان به پایان رسیده بود، اما امروز تعدادی از آنان با دیدن تصاویر جدید شکنجه از ایران و تصاویر کتک زدن ها با باتوم، مجددا دچار مشکل شده اند. شبها کابوس می بینند و در اصل باید برای آنها دوره جدید معالجه گذاشته شود. پس می بینید که حتی زمانی که روان درمانی فرد قربانی تمام شده، با دیدن تصاویر مشابه به آنچه که کشیده است، دوباره دچار بحران روحی می شود. این بسیار دردآور است.&lt;br /&gt;نقش خانواده و جامعـه در بهبود بخشیدن به شرایط بحرانی فرد آسیب دیده چیست؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکتـه ای که پس از آزادی این افراد مهم است، فضـایی است که از آن پس در آن قرار میگیرند. این اشخاص چون در زندان شدیدا تحقیر شده و در نتیجه، آن اعترافات کاذب را کرده اند، بسیار نگرانند که محیط بیرونی چه برخوردی با آنها خواهد داشت. بنابراین &lt;strong&gt;فقط درک افراد نزدیک از شرایط روحی آنها کافی نیست، بلکه درک جامعه هم از موقعیت بسیار دشوار آنان در زندان، حائز اهمیت میباشد.&lt;/strong&gt; کسی حق ندارد آنها را سرزنش کند. ما می گوییم که جیثیت از دست رفته آنها باید به آنها بازگردانده شود. و این وظیفه هر انسان با وجدان است که نگذارد آن افراد دچار بحران شخصیتی جبران ناپذیر شوند. آنها نباید دچار حس تنفر از خود شوند بلکه باید آنها را با آغوشی باز پذیرفت و گذاشت تا به مرور از آنچه به آنان در زندان گذشته صحبت کنند. این کار خیلی زمان میبرد و مسلما کمک حرفه ای مثل روان درمانی میتواند به آنها در جهت حل و فصل آسیبی که دیده اند کمک کند. اما همین که از آن محیط بسته خارج شوند و دوباره در ارتباط با عزیزان خود باشند و به اطلاعات درست دسترسی داشته باشند، خود بسیار مثبت است.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.mowjcamp.com/article/id/19447"&gt;مطلب كامل در مصاحبه با يك روانشناس در سايت موج آزادي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-6211222312578405895?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/6211222312578405895/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=6211222312578405895&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/6211222312578405895'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/6211222312578405895'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/08/blog-post_17.html' title='بازهم شكنجه سفيد'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-5167329128024530110</id><published>2009-08-11T05:48:00.000-07:00</published><updated>2009-08-11T06:12:37.010-07:00</updated><title type='text'>چند برش كوتاه درباره يك موضوع</title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;اين روزها موضوع زند  انيان داغ است و گفته ها زياد. اين هم چند برش   از مطالبي درباره آن:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;من “شستشوي مغزي” را قويا توصيه ميكنم!&lt;br /&gt;تبيين علمي فرايند شستشوي مغزي و اعتراف گيري بر اساس آن&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;بسياري از مردم اين روزها شاهد “اعتراف گيري” از شخصيتهاي سياسي هستند و هركس برداشتي از اين اتفاق دارد. بعضي ابراز همدردي ميكنند و برخي ديگر از اين مسئله سرخورده و نااميد ميشوند. اما چيزي كه شايد اكثر آدمها ندانند اين است كه فرآيند بسيار  مرموز اما  مهمي در پشت صحنه اين اعتراف گيري ها وجود دارد كه آن را با عنوان“شستشوي مغزي” ياد ميكنند. در اين فرايند روح و روان آدمها چنان تغيير مي كند كه آنها ديگر “خودشان” نيستند و مغز آنها به شكل عادي كار نمي كند.&lt;br /&gt;عطريان‌فر در گفتگويي با خبرنگار صدا و سيما در 11 مرداد مي گويد : "اين برادراني كه با ما در زندان دم‌خور بودند و با آنها گفت‌وگو مي‌كرديم از جنس خودمان هستند، چرا كه ما يك بخش و قطعه‌اي از پازل نظام بوديم؛ يعني ما در يك حوزه سياسي و رسانه‌اي و اينها در حوزه امنيت و اطلاعات؛ اما فصل مشتركات و مباني مشترك داريم و در اين مباني اختلافي نداريم". او ادامه مي دهد كه "اين طبيعت سنخ آن دوستان (بازجويان) و ما است كه به لحاظ پايه‌اي با يكديگر نسبتي داريم و به همين دليل به يك تفاهم مي‌رسيم". او در تمجيد از بازجويانش آن ها را با بازجويان رژيم شاه مقايسه مي كند و ادامه مي‌دهد كه "من در مقطع رژيم شاه در سال‌هاي 54، 55 و 56 تا 57 در زندان بودم و در آن موقع بازجو‌ها عناصر خشني بودند كه شلاق به دست بوده و با خشونت برخورد مي‌كردند و در نقطه مقابل نيز ما مقاومت مي‌كرديم". اين جملات در نگاه اول او فرضيه اعتراف اجباري را به زير سئوال مي‌برد و ممكن است آدمي را نگران كند كه او نه در شرايط شكنجه و سخت زندان كه در شرايطي كه بازجوياني مهربان كه با آنان احساس نزديكي چون "خانواده" دارد از او بازجويي مي كرده‌اند و آنچه مي‌گويد حرفهاي دل اوست. چنان بازجوياني كه در طي اين مدت از چنان حسن خلقي برخوردار بوده‌اند كه طعم رافت اسلامي را به او چشانيده‌اند و بدين‌سان چشمان سياستمداري كه خود را روزنامه‌نگاري معمولي نمي‌داند را به حقيقت باز كرده‌اند.  اما عطريان‌فر با اين جملات بخشي از شكنجه اي را كه بر او رفته است افشا مي كند.&lt;br /&gt;بد نيست به يك مثال تاريخي اشاره كنيم.هنگامي كه نازي‌ها مي خواستند فرويد را آزاد كنند از او خواستند تاييد كند كه گشتاپو با او بدرفتاري نكرده‌است. فرويد چيزي نوشت كه تاييدي نه تنها بر بيگناهي گشتاپو كه در بدنامي گشتاپو شد: “من قويا گشتاپو را توصيه مي‌كنم”. آري عطريان‌فر نيز رفتار دوستان (بازجويان) را تاييد مي‌كند و ابطحي هم كه بازجويان را دوست خود مي‌داند زندان را فضايي مناسب براي گفتگو مي‌بيند.&lt;br /&gt;براي فهم درست آنچه زندانيان سياسي اخير مي گويند نگاهي به فرآيند شستشوي مغزي ضروري است. فرآيند شستشوي مغزي شامل چند پايه مهم است  و چنانچه شاهديم اين فرايند بدقت و مرحله به مرحله اجرامي شود:&lt;br /&gt;1- محروميت از خواب: كه سبب مي شود فشار رواني زيادي بر فرد وارد شود و به قول عطريان‌فر به هم بريزد. در طول شبانه روز بازجويي‌هاي طولاني و در وقت‌هاي مختلف خستگي زنداني را دوچندان مي‌كند. در طول بيداري فرد خواب REM كه بخشي از خواب است كه روياها در آن اتفاق مي افتد به طور تفكيك ناپذيري با حالت بيداري و هوشياري در مي آميزد و براي فرد تفكيك حقيقت از رويا مشكل مي شود.&lt;br /&gt;2- محروميت حسي: فرد در موقعيتي قرار مي گيرد كه هيچ اطلاعاتي از جهان خارج به او نمي رسد. به طوري كه حتي مانع اطلاع روز از ساعت و وقت شبانه روز مي شوند. گاهي براي جلوگيري از آگاهي زنداني از شبانه روز صداي ثابتي مثل قرآن يا نوحه به طور پيوسته برايش پخش مي شود. در چنين حالتي پردازش اطلاعات مغزي كه وابسته به اطلاعاتي است كه از جهان خارج مي رسد مختل مي‌شود. همان طور كه بدن براي كار درست “نياز” به مواد غذايي دارد، مغز نيز براي كار كردن درست “نياز” به اطلاعات دارد.&lt;br /&gt;3- ايجاد احساس گناه: تكنيك هاي بازجويي نشان داده اند كه چنانچه بازجو با اين باور قاطع كه متهم گناهكار است با او بازجويي نكند موفق به گرفتن اعتراف نخواهد شد. بنابر اين بازجوي محترم با تكرار گناهكاري او احساس گناه را در او ايجاد مي كند. در شرايط معمول اين كار بدون فايده است و لي در شرايطي كه با محروميت حسي و محروميت خواب برايش ايجاد كرده اند مغز او قادر به مقاومت نخواهد بود. احساس فراگير گناه در فرد پديدار مي‌شود و عميقا احساس پشيماني مي‌كند. چهره غمگين و سر به زير قهرمانان به همين دليل است.&lt;br /&gt;4- رفتارهاي غير قابل پيش بيني:بازجو با رفتارهاي غيرقابل پيش‌بيني مثل محبت‌هاي ناگهاني و يا عصبانيت و طرد ناگهاني در زنداني احساس آگاهي از وضعيت رواني ديگران را از بين مي برد. در فضاي وهم آلود فرد به اين نتيجه مي رسد كه من حتي نمي توانم يك فرد ديگري كه با او زندگي مي كنم را بشناسم. اين نتيجه گيري براي فرد احساس شك يشتر به خود را به ارمغان مي آورد و فرد به غايت احساس ضعف و نااميدي مي كند. شك به خود؛ شك به همه چيز خود را به دنبال خواهد داشت و فرد در حافظه خود نيز شك مي كند. وقوع خواب REM‌در هوشياري و كدر شدن مرز رويا و حقيقت دست به دست هم حافظه فرد را در هم مي شكند و در “سال ترديد” شك مي‌كند كه شايد وضعيت به همان شكلي بوده كه بازجو مي‌گويد.&lt;br /&gt;5- تكرار و تكرار همه چيز: تكرار نوشتن اعتراف نه يك بار و دو بار بلكه بارها و بارها فرد را تلقين پذير مي كند. از اين زندانيها مي خواهند مطالب مشابه را بارها بگويند و بنويسند. بعلاوه فرد حافظه انساني با هر بار زنده شدن مستعد تحريف است و در اين تكرار نوشتن حتما تضادهايي يافت خواهد شد كه به رخ زنداني كشيده مي شود. بنابراين شك او به حافظه اش كامل تر مي شود.&lt;br /&gt;6- وابستگي به بازجو:هنگامي كه براي زنداني تنها راه ارتباطي با جهان خارج بازجو است و تنها ابژه او در دنيا است به آن ابژه همانند كودكي كه به مادر شكنجه‌گر خود وابسته است، وابسته مي شود و او را دوست خواهد داشت. احساس علاقه به بازجو نهايت شكسته شدن فرد و كامل شدن فرآيند شستشوي مغزي است. او بازجو را از دوستان و خانواده خود مي‌شمارد. حالا او آماده مصاحبه است.&lt;br /&gt; عطريان‌فر در پاسخ به سئوال خبرنگار شكنجه را رد مي‌كند و در عين حال مي‌گويد “بلي ما از اين نظر به هم ريخته‌ايم و تغيير كرده‌ايم و اين تغيير ناشي از يك شناخت و حقيقت مسلم است كه بنده را نسبت به آن متنبه كرده و آن تنبه اين كه اگر قرار باشد نظام جمهوري اسلامي پايدار نباشد و لطمه‌اي ببيند، من ديگر هويتي ندارم.” او در وضعيتي است كه مي‌داند به هم ريخته‌است و چيزي نادرست است ولي به وسعت به هم ريختگي خود را نمي‌داند و به آن آگاهي ندارد. شايد هم مي‌داند و با هوشياري اشاره مي‌كند  كه “اگر آقاي مهاجراني در ايران بود و اگر فضاي موجود و جغرافياي سياسي و مناسبات في ما بين و حجم عمليات حقوقي و حقيقي كه جاري بوده است را مي‌ديد و همچنين از روابط سياسي داخل ايران ر اطلاع‌ داشت، مشابه من فكر مي‌كرد.”&lt;br /&gt;بايد بدانيم كه اين شرايط آن چنان دشوار است كه هر قرباني آن “حتما” آسيب خواهد ديد و تحت تاثير اين “امر عظيم” حتما حرف هايي خواهد زد كه با آنچه بيرون مي‌گفتند متفاوت خواهد بود و تفاوت بين افراد فقط و فقط شدت آسيب خواهد بود.&lt;br /&gt;جالب اينكه خود اين افراد را دوباره پس از “اعتراف” به تلويزيون مي آورند و مي خواهند دوباره بگويند كه تحت تاثير شكنجه نبوده اند! گواهي اين افراد تا وقتي در اين شرايطند نه تنها از نظر اخلاقي بلكه از نظر علمي هم مردود و غير قابل استناد است.&lt;br /&gt;درنتيجه اين فرآيند شستشوي مغزي براي همه اتفاق مي افتد. نمي‌توانيم اين حرفها را دليلي بر ضعف اين بزرگان بدانيم و ملت ايران بايد قدر اين قهرماناني كه اين شكنجه هاي غير انساني را تحمل كرده‌اند را بدانند. شكنجه‌هايي كه در سيستم‌هاي شكنجه شوروي سابق به كار مي‌رفت و بازجويان زندان هاي رژيم شاه چيزي ار آن نمي‌دانستند. شكنجه هايي كه مي‌توان قويا آن را توصيه كرد!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يك متخصص روانشناس&lt;br /&gt;----------------------&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;محمدرضا شریفی نیا تواب دو آتشه اوین&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;... ..محمدرضا شریفی نیا در سال 1334 در خانوادهای مذهبی متولد شد و تحصیلات خود را درمدارس علوی، قدس، موسوی و کمال ادامه دادو در رشته تربیت بدنی از دانشگاه فارغالتحصیل شد. اما هیچ گاه به کار در رشتهتحصیلی اش نپرداخت.....&lt;br /&gt; با پرونده سنگینی که لاجوردی برایش ساختهو پرداخته کرده بود مدتی زیر حکم اعدام قرار داشت اما به سرعت در هیئت یک تواب دوآتشه به خدمت شکنجه گران و لاجوردی در آمدو علاوه بر خبرچینی و همکاری اطلاعاتی بازندانبانان به خاطر اعتمادی که به او میرفت و تخصصی که داشت در چاپخانه اوین مشغول به کار شد. وی در دوران زندان نیز درحالی که زندانیان بسیاری از ملاقات نیزمحروم بودند یک پایش در زندان بود و یکپایش در مرخصی.شریفی نیا به خاطر خدماتی که به لاجوردی ودادستانی انقلاب اسلامی ارائه داد ابتدابه حبس ابد محکوم شد و بعد از چند عفو درسال 65 از زندان آزاد شد.این کتاب ها وجزوات با نام «کارنامه سیاه» و ... علیه سازمان مجاهدین خلق انتشار می یافتند. هدف این کتاب ها رفع اتهام از دادستانی انقلاب اسلامی و جنایت های انجام گرفته از سوی&lt;br /&gt;آنان بود. تا آن جا که به خاطر دارم 6-7 کتاببه فارسی و انگلیسی توسط روابط عمومیدادستانی انقلاب اسلامی مرکز و یک کتاب توسط سازمان تبلیغات اسلامی انتشار یافت.طراحی روی جلد، کارهای گرافیکی، صفحه بندی ، تنظیم مطالب و کارهای فنی و&lt;br /&gt;محتوایی این کتاب ها توسط محمدرضا شریفی نیا انجام می گرفت و تنها تایید نهایی آن قبل از انتشار با بازجویان و مسئولان&lt;br /&gt;دادستانی بود.شریفی نیا پس از آزادی از زندان به واسطه ی همسرش آزیتا حاجیان (3) به سینما راه یافت.البته او در این زمینه تجربیاتی پیش ازانقلاب داشت...&lt;br /&gt;ایرج مصداقی&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نامه به كيهان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;...آيا بايد مانند روزنامه کيهان به بهانه حفظ نظام اين حوادث را کتمان کنيم که گويي اتفاقي نيفتاده است، يا بايد مانند پيغمبر اسلام عذر تقصير به درگاه خدا ببريم و از اين کار تبري بجوييم و خسارات وارده به مردم را جبران کرده و مجرم را مجازات کنيم، همچنان که رهبر گرانقدر انقلاب اسلامي فرمودند کساني به نام رهبري وارد کوي دانشگاه شدند و کارهايي کردند که دل انسان را خون مي‌کند و در جاي ديگر دستور تعطيلي بازداشتگاه کهريزک و مانند آن و به تازگي دستور حمايت از آسيب ديدگان و مجازات آسيب زنندگان را صادر نمودند....&lt;br /&gt;نکته آخر اينکه نويسنده مقاله کيهان اينجانب را به پيروي از روش شهيد آيت‌الله مطهري توصيه کرده است. اين توصيه ناشي از شناخت ناقص ايشان از آن متفکر شهيد است. آن بزرگوار در همان دو ماهي که پس از پيروزي انقلاب در قيد حيات بود روي اينگونه مسائل بسيار حساس بود. به خاطر دارم زماني که سران رژيم گذشته را محاکمه و مجازات مي‌کردند ايشان به عنوان نزديکترين يار امام خميني (ره) و رئيس شوراي انقلاب، با آقاي خلخالي تماس گرفتند و او را مورد عتاب قرار دادند که چرا با بازداشت شدگان بدرفتاري شده است و ما حق هيچ گونه تعرضي به آنها را نداريم، مجازات آنها همان است که دادگاه تعيين مي‌کند.&lt;br /&gt;به هر حال، در شرايط حساس امروز همه بايد تلاش کنيم کشور را به سوي آرامش و کار و تلاش و توليد سوق دهيم.&lt;br /&gt;کلام خود را با سخني از امير المؤمنين (ع) خطاب به مالک اشتر پايان مي‌دهم:&lt;br /&gt;«از خونريزى بپرهيز، و از خون ناحق پروا كن، كه هيچ چيز همانند خون ناحق عذاب الهى را نزديك و مجازات را بزرگ نمى‏كند و نابودى نعمت‏ها را سرعت نمى‏بخشد و زوال حكومت را نزديك نمى‏گرداند، و روز قيامت خداى سبحان قبل از رسيدگى اعمال بندگان، نسبت به خون‏هاى ناحق ريخته شده داورى خواهد كرد، پس با ريختن خونى حرام، حكومت خود را تقويت مكن، زيرا خون ناحق، پايه‏هاى حكومت را سست مى‏كند و بنياد آن را بركنده به ديگرى منتقل مي‌سازد.»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علي مطهري&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-5167329128024530110?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/5167329128024530110/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=5167329128024530110&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/5167329128024530110'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/5167329128024530110'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/08/blog-post_11.html' title='چند برش كوتاه درباره يك موضوع'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-7339629251624160789</id><published>2009-08-09T13:06:00.000-07:00</published><updated>2009-08-09T14:14:19.132-07:00</updated><title type='text'>مگر نمي بينند؟</title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;شايد خاطره روز سي خرداد براي امروز كهنه باشد اما سوال من كهنه نيست.&lt;br /&gt;هنوز نرسيده به خيابان آزادي  نيروهاي مختلف دنبال مردم افتادند بدون آنكه اخطاري دهند يا بگويند چرا در خيابان بودن جرم است. مثل همه بي اختيار و بي دليل دويديم و در هر خانه اي كه باز بود و پذيرا مي شد پناه گرفتيم. براي آنكه فقط دو تا كوچه  جلو برويم و همراهان گم كرده را پيدا كنيم و بتوانيم دور شويم سه بار خانه ها را عوض كرديم. در خانه اي كه صاحبش زن بي غل و غش ساكت حتي از ماندنمان راضي نبود اما آنقدر انسانيت داشت كه مردم را از باتوم و گاز اشك آور پناه دهد توي حياط  بوديم. بماند كه چند سري سعي كرديم بيرون برويم و نشد. بماند كه چند گروه آدم با هر بار باز شدن در پريدند داخل حياط و پناه گرفتند. بماند كه آن مادري كه مي خواست خودش را به مهد كودك بچه اش برساند و نمي توانست بالاخره نفهميديم چه كرد. از بين آدم هايي كه آن روز ديدم دو تا يشان برايم سوال بزرگي ساختند, دو دختر جوان با تيپ دانشجويي كه مجبور شدند از هجوم باتوم به دستها پناه بياورند به حياط همان خانه. پسر جواني داشت پر پر مي زد گوشه حياط (همين فعل را مي توانم برايش بكار ببرم) . گيج بود و به زحمت نفس ميكشيد و بخودش مي پيچيد و كسي جرات نداشت برايش اورژانس خبر كند. هر چند دقيقه يكبار گاز اشك آور يا فلفلي همان نزديكيها مي زدند و مجبور مي شديم دود سيگار نفس بكشيم و دودهاي سينه سوزي را كه از در داخل مي آمد تحمل كنيم. دو تا دختر اول با دلخوري همه را نگاه كردند. بعد يكيشان گفت: اصلا براي چه ميان توي خيابونا كه اينطوري بشه!؟ (يعني  هركي در خيابان بود به منظور اعتراض يا بي منظورمقصر بود كه كتك مي خورد! حتي خودشان!) بعد  دوباره  گفت: ما اصلا از كلاس اومديم. كاري نداريم كه! بريم بيرون زودتر برسيم خونه!  كلي سعي كرديم متقاعدشان كنيم كه بيرون نروند؛ كه آنهايي كه الان باتومهايشان و سنگهايي كه مي اندازند از لاي در پيداست اول مي زنند بعد سوال مي كنند. سعي كرديم نشانشان بدهم آن آقاي مسني را كه خريدهايش دستش بود و نمي توانست برود خانه و  كسي را كه از سر كارش در همان نزديكي ميامد.  گوش نكردند و راه افتادند ولي همانطور كه ميشد حدس زد باز يك تعقيب شروع شد و انها ديدند مثل اينكه شوخي نميكرديم! دوباره برگشتند. با دلخوري نشستند . تمام مدتي را كه دلشوره حال پسر جوان ما را انداخته بود به التماس به  هم براي كمك؛ تمام  وقتي كه آن درگيريها و قهقه و فرياد نيروهاي داخل خيابان شنيده مي شد؛  نشستند  كنار و به كار كسي كار نداشتند و يكيشان بخصوص ناراحتيش را  قايم نميكرد. آنوقت بود كه سوالم آمد: مگر نمي بينند؟&lt;br /&gt;مگر واضح نيست كه هركس در خيابان بود ناگهاني و آن هم به اين شدت كتك مي خورد؟ مگر خودشان اشك آور چشمهايشان را نسوزاند و نيامدند قاطي بقيه جلوي دود سيگار؟ قبول دارم كه خيلي ها مخالف باشند يا حتي  ترجيح دهندخودشان را درگيرهيچگونه دردسري نكنند.ولي نميفهمم چرا كساني حتي چيزي را كه تجربه كرده اند قبول نمي كنند و هنوز با اخم و تخم به مردمي نگاه مي كنند كه مثل خودشان از ترس خشونت به خانه ها پناه برده اند. قبول دارم كه خيلي ها نديده اند . نمي دانند. اما آنها ديدند و ترجيح دادند نديده باشند. حتي دل دخترانه و جوانشان براي آن پسر با آن حال يا آن مادر يا آن آقاي مسن با كتف باتوم خورده اش نمي سوخت؟  نمي دانم امروزكجايند و چه فكر مي كنند. يعني هنوز هم نديده  و نشنيده اند؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-7339629251624160789?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/7339629251624160789/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=7339629251624160789&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7339629251624160789'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/7339629251624160789'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/08/blog-post_09.html' title='مگر نمي بينند؟'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-8111936869898762528</id><published>2009-08-06T03:41:00.000-07:00</published><updated>2009-08-06T03:49:31.158-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;اين بخشي از گفتگويي مفصل و علمي است كه در سال ٨٠ منتشر شده و به تازگي در سايت نو رور بازنشر يافته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://norooznews.org/news/13305.php"&gt;هر آنچه که می‌خواهید درباره شکنجه بدانيد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;آیا همه افرادی كه تحت شكنجه روانی قرار میگیرند به مرحله شستشوی مغزی میرسند؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بررسی پدیده های مربوط به انسان, هیج امر قطعی و صددرصدی وجود ندارد, چرا كه برای بررسی هر پدیده ای عاملهای متعدد مداخله گر و اثرگذار وجود دارد. واكنش افرادی را كه تحت این فشارها قرار میگیرند میتوان به سه دسته طبقه بندی كرد, گروه اول , به ظاهر تسلیم میشوند. گروهی دیگر, تسلیم میشوند و همانندسازی میكنند و گروه سوم در برابر تغییر عقیده مقاومت میكنند.توجه به این نكته اهمیت دارد كه هر سه گروه, صدمه روحی شدیدی متحل میشوند و علائم اضطراب ,افسردگی, توهم, هذیان ها و سوء تعبیرها و خطاهای اداركی در این افراد قابل رویت و احساس است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا راه حلی برا ی كاهش تاثیر شكنجه روحی . روانی وجود دارد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یك عامل مهم در ایجاد این تغییرات, محرومیت حسی و محدودیت اطلاعات و اداراكات فرد است .&lt;br /&gt;همچنان كه جسم برای سالم بودن به غذا نیازمند است. مغز نیز برای حفظ كاركرد طبیعی خود محتاج بهره مندی از اطلاعات میباشد و همان گونه كه در شرایط نبود غذای مناسب, گوشت مردار كه انسان فطرتًا از خوردن آن مشمئز میشود و حرام است, قابل خوردن و حلال میگردد, سیستم عصبی نیز در شرایط محرومیت اطلاعات و تحریكات حسی, عطش دریافت اطلاعات را دارد و در این مرحله, قادر به انتخاب و تفكیك و تصفیه اطلاعات درست از نادرست نمیباشد. به عبارتی انسان برای پاسخ به یك نیاز حیاتی كه حفظ پیوستگی ذهن و روان و یا ادامه حیات است, به صورت ناخودآگاه اطلاعات نادرست را می پذیرد. یك راه پیشگیری از این اتفاق, تولید اداراكات و اطلاعات در ذهن است. یعنی زندانی خود را با خاطرات و محفوظات و داستانهایی سرگرم كند. در این  رایط, افرادی كه قدرت تخیل و فانتزی قوی دارند و میتوانند خود را با خاطرات گذشته یا محفوظاتشان سرگرم كنند, آسیب پذیری كمتری دارند. خواندن و مرور اشعار یا متون مقدس و دینی و به ویژه محفوظاتی كه برای زندانی و قربانی, همراه با خاطرات خوش, نیز میتواند جایگزین مناسبی برای محدودیت ادراكی حسی به وجود آمده باشد. در حقیقت, به میزانی كه فرد خود را سرگرم كند و برای خویش “برنامه “تدارك ببیند و از سكوت و در انتظار ماندن بپرهیزد, در عبور سالم تر از این شرایط موفق تر خواهد بود. فردی كه در این شرایط قرار میگیرد, باید “انتظار” را از خود دور كند.&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;اصولاافرادی كه تحت این نوع فشارها قرار میگیرند دچار چه نوع آسیب ها و پیامدهای روحی روانی میشود؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;افرادی كه به منظور ایجاد شستشوی مغزی تحت فشار و شكنجه قرار میگیرند. مراحل روانی خاصی ر ا تجربه میكنند كه شدت و نظم این مراحل میتواند متفاوت باشد. یكی از شایع ترین این حالتها ,افسردگی است. افسردگی در آن, فقط به صورت عاطفی شدن زیاد, وجدانی شدن و احساس غم و گریه خود را نشان میدهد. البته مراحل روانی در افراد در یكی از مراحل زیر متوقف میشود و پیشرفت نمیكند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- ابتدا فرد دچار احساس درماندگی و فراموش شدگی میشود. فقط بازجو است كه او را به دنیای بیرون متصل میكند.&lt;br /&gt;2ـ سپس در برابر رفتارهای متغیر بازجو كه روزی مهربان و روزی دیگر بسیارخشن و غیر قابل دسترسی است, دچار حیرت و سرگردانی میشود.&lt;br /&gt;3- احساس تردید و عدم اطمینانكه از او چه میخواهند و البته فقط بازجو پاسخ این سوال را میداند.&lt;br /&gt;4ـ در این مرحله زندانی به بازجو وابسته میشود, میخواهد او را بشناسد و با او ارتباط برقرار كند كه این وابستگی بیمارگونه است.&lt;br /&gt;5_ احساس تردید و از دست دادن شعور و آرمان ها به دلیل وابستگی به بازجو.&lt;br /&gt;6_ احساس گناه به دلیل وابستگی به بازجو.&lt;br /&gt;7_ احساس تردید و سوال در مورد سیستم ارزشی خود.&lt;br /&gt;8_ از دست دادن قدرت نقادی و ارزیابی چند جانبه كارهای خود.&lt;br /&gt;9_ احساس بالقوه شكست و ترس از دیوانه شدن&lt;br /&gt;10 _ احساس نیاز شدید برای داشتن اصول جدید و ثابت كه بازجو برای یافتن این اصول به او كمك میكند.&lt;br /&gt;11 _ احساس نهایی تعلق یا همانندسازی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر چه شما در این گفتگو به شیوه های رساندن زندانی به این مراحل اشاراتی داشتید, اما در صورت امكان در این خصوص بیشتر توضیح دهید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از ایجاد احساس وابستگی به بازجو و احساس گناه, شستشوی مغزی تازه آغاز میشود. هر چیزی كه زندانی بیان میكند, باعث رضایت بازجو نمیشود و بازجو در باره هر جمله سوالات متعدد و چندجانبه ای میكند و شروع میكند به بازنویسی جملات با خود زندانی. زندانی مجبور است نوشته های او ر ا بپذیرد و یا مدام بحث كند و این اساس و عصاره شستشوی مغزی است. در واقع بازجو وقتی راضی میشود كه زندانی از اظهارات قبلی و سیستم ارزشی بازجو برای صحت گفته های خود استدلال میكند .&lt;br /&gt;در تمام این مراحل, زندانی همواره در تلاش آگاهانه است كه اصول خود را حفظ كند, ولی مراحل تغییر به صورت ناخودآگاه اتفاق می افتد, یعنی زندانی قبول ندارد و نمی پذیرد كه تغییر كرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا اثرات شكنجه روانی و شستشوی مغزی پایدار است, تا كی و چه مدت ادامه دارد؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;انسان همواره در حال تغییر است و هر تجربه ای بر او اثر میگذارد. فردی كه شكنجه و زندان را تجربه كرده با فردی كه این تجربه را نداشته متفاوت است. یعنی كلیه آثار شكنجه هرگز برطرف نمیشود. اما تغییر سیستم ارزشی و باورهای جدید, ناپایدارند و هر چه این تغییر در شرایط بسته تر اتفاق افتاده باشد با تغییر محیط سریعتر و زودتر عوض میشود. باید به این نكته هم اشاره كنم كه شستشوی مغزی در شرایط باز و آزاد نیز اتفاق می افتد. تبلیغات و اثر تبلیغ, نوعی از شستشوی مغزی است كه مصرف كننده را متقاعد میكند, او ًلا به این جنس خاص نیاز دارد, ثانیا این مارك از همه ماركها بهتر است یا در مورد برخی گروههای مذهبی و فرقه ها كه از اصول شستشوی مغزی در شرایط باز استفاده میكنند .علامتی كه پایدار میماند احساس بی انگیزه شدن و كنار گذاشتن فعالیتهایی است كه منجر به دستگیری فرد شده است. معمو ًلا یكی از اهداف اساسی سیستم عامل شكنجه هم , ساكت و بی تفاوت نمودن افراد است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متن كامل در اين آدرس:&lt;br /&gt;http://norooznews.org/news/13305.php&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-8111936869898762528?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/8111936869898762528/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=8111936869898762528&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8111936869898762528'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8111936869898762528'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/08/blog-post_06.html' title=''/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-1589195726196566251</id><published>2009-08-04T09:05:00.000-07:00</published><updated>2009-08-04T09:11:46.180-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;&lt;a href="http://mowjcamp.com/article/id/8994"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;تو را به خدا كسي فكرش را مي كرد مردم شهري مثل تهران  &lt;a href="http://mowjcamp.com/article/id/8994"&gt;دستور ايجاد ترافيك&lt;/a&gt; به هم بدهند!؟  &lt;br /&gt;اما من شخصا  مرده &lt;a href="http://mowjcamp.com/article/id/9018"&gt;اين برنامه ريزي ها &lt;/a&gt;ي باحال و مصورم!&lt;br /&gt;فردا هم روزي است!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-1589195726196566251?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/1589195726196566251/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=1589195726196566251&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/1589195726196566251'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/1589195726196566251'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/08/blog-post_04.html' title=''/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-4029232887082213766</id><published>2009-08-03T12:32:00.000-07:00</published><updated>2009-08-03T23:42:21.958-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;حتي به خود خيابان هم نرسيدم. اما وقتي بعد از دو ساعت دور خود چرخيدن و راهي نيافتن به  ميدان ونك و خيابان وليعصر رانده شدم به خيابان گاندي؛ ديدمشان.  دنبال يكي گذاشته بودند وهمه باتوم به دست سرش را نشانه گرفته بودند. نتوانستم نگاه كنم. اما ديگر مي دانم چه اتفاقي مي افتد.  مردم تك و توك روي پشت بامها ايستاده بودند به تماشاي اتفاقاتي كه لابد داشت در وليعصر مي افتاد. كمي جلوتر ماشيني بود با شيشه هاي خرد شده.  نمي دانم بوق زده  يا وسط تجمع بوده.   همين كه داشت در خيابان مي رفت يعني سرنشينانش جان سالم به در برده بودند. هرچه كردم نشد  از لابلاي بقيه ماشينها بروم كنارش و بپرسم خودشان طوري شده اند يانه. يك ساعت قبلش به كسي كه بهم تلفن زد و پرسيد كجايي؟ گفتم: توي ترافيك سبز!&lt;br /&gt;---------------------&lt;br /&gt;تاريخ تكرار مي شود. &lt;a href="http://divaresokot.blogspot.com/2009/08/57.html"&gt;عكس هاي زيبايي براي مقايسه سال ٥٧ و ٨٨&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-4029232887082213766?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/4029232887082213766/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=4029232887082213766&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4029232887082213766'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/4029232887082213766'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/08/blog-post_03.html' title=''/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-8736588806976173096</id><published>2009-08-01T10:56:00.000-07:00</published><updated>2009-08-01T12:51:37.831-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;خدا لعنتتان كند كه روز بي بغض به ما نمي بينيد... &lt;br /&gt;ديوانه شده اند همه. باز حال همه بد است.  باز همه دارند به هم تلفن مي زنند. باز انگار روز بعد از انتخابات تكرار شد امروز...&lt;br /&gt;تنها چيزي كه تسكين مي دهد اين صداي فرياد الله اكبر است.&lt;br /&gt;مي د انيد؟ محل ما...نمي دانم  چرا؟ اما  دست كم يك ماه بود صداي الله اكبري نمي آمد.  . امشب...  نمي دانيد چه خبر است!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-8736588806976173096?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/8736588806976173096/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=8736588806976173096&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8736588806976173096'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8736588806976173096'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/08/blog-post.html' title=''/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-8289183435156548623</id><published>2009-07-30T00:08:00.000-07:00</published><updated>2009-07-30T13:40:22.048-07:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;امروز روز بزرگ چهلم خيلي از رفته هاست.  آفتابگردان ها مي چرخند به سوي خورشيد كه نور بيندازد روي  ايستادنشان, نور بيندازد روي تاريكي هاي ندانستن ها, نور بيندازد روي مزارها, نور بيندازد روي سلول ها و اتاق هاي تاريكي كه تويشان چشم هايي چشم انتظارند...&lt;br /&gt;----------------------&lt;br /&gt;يك چشم اشك و يكي خنده را اين روزها مي فهمم. با همه اين دردها  كتك خوردن و طنز نوشتن از آن حرفهاست كه فقط در اين كشور طناز پرور رخ مي دهد! &lt;a href="http://alirezarezaee1.blogspot.com/2009/07/441.html"&gt;اين پسر&lt;/a&gt; مبهوت مي كند آدم را!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;امروز شما منرا با چماق زدید حالا من شما را با قلم میزنم ...&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;----------------------&lt;br /&gt;حيف كه شيريني با هم بودن مردم توام با تلخي دردهاست:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ميدان هفت تير و ميدان ونك نيز درگيري‌هاي پراكنده‌اي رخ داد و عده اي مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.news.gooya.com/politics/archives/2009/07/091512.php"&gt;گزارش و عكس هاي گويا از مراسم و درگيري هاي امروز هشتم مردا د در تهران&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;-----------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;i&gt;الان وضعیت جسمانی تان چگونه است؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحت درمان هستم. دنده های سمت راستم شکسته و همینطوردندان هایم. گوش چپم دچار افت شنوایی شده ولی درمجموع خوب هستم. زنده ام.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آیا باز هم به تظاهرات خواهید رفت؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معلوم است؛ دارم خودم را برای سه مراسم آماده می کنم. اول چهلم نداآقا سلطان. دوم مراسم تنفیذ آقای رییس جمهور وسوم تحلیف او.&lt;/i&gt;&lt;br /&gt;فجيع است بلاهايي كه سر بازداشتي هاي كهريزك آمده.&lt;br /&gt;&lt;a href="http://www.blogger.com/www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/2009/july/29//-7d123bfc2d.html"&gt;لينك  به مصاحبه كامل و دردناك اين جوان تازه آزاد شده &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-8289183435156548623?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/8289183435156548623/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=8289183435156548623&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8289183435156548623'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/8289183435156548623'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/07/blog-post_30.html' title=''/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-2053823926475584892</id><published>2009-07-28T04:17:00.000-07:00</published><updated>2009-07-28T07:20:50.227-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شخصي'/><title type='text'>چرا اين روزها اينقدر سخت است شهروند عادي باشيم</title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;آي بچه هاي نازنين  تكه تكه شده‏,  اشك هايم كم است آخر...&lt;br /&gt;اين  وبلاگ را روزهايي شروع كردم كه فضا كمي‏, فقط كمي آرام تر بود. يعني بعد از كشتار سي خرداد و قبل از موج تازه  اخبار از كشته ها و بازداشتي هاي انتخابات.  براي همين هم شروع كردم به نوشتن از تجربه هاي خودم تا  لااقل بفهمم  و بگويم به ديگران هم كه چي باعث  شد يك شهروند عادي مثل من  برخلاف هميشه انتخابات را علنا تبليغ كند و در روزهاي شلوغي بزند بيرون و با گلوي  گرفته از شعار دادن يا چشمهاي قرمز از گاز اشك آور و پاهاي  خسته از راه رفتن يا دويدن  برگردد و تازه سعي كند ”عادي“ زندگي كند.&lt;br /&gt;فكر مي كردم حالا كه كمتر ميشود رفت توي خيابانها‏, وقت نشستن و نوشتن است.&lt;br /&gt;اما خبرها هنوز داغ و تند در راه بودند و من هرروز سراغ اين صفجه مي آمدم اما نمي شد بنويسم.  آنقدر امروزهايم پر از حرفند كه ديروزم جا نمي شد هرچند ديروز كمتر از دو ماه پيش باشد.&lt;br /&gt;آخر چطور آرام بايد گرفت وقتي&lt;a href="http://kahrizak.wordpress.com/"&gt; او كه تازه از كهريزك در آمده&lt;/a&gt; طاقت نمي آورد كه ننويسد؟&lt;br /&gt;دردش بيشتر است وقتي همه مي دانيم با اين  وجود و با اين همه خشونت و تلخي همه  حرف از مسالمت و اعتراض آرام مي زنيم. همه مان به هم يادآوري مي كنيم دايم كه برخوردهاي تند نكنيم, خشونت را با خشونت جواب ندهيم و اجازه ندهيم كسي فضا را راديكاليزه كند. هنوز و با اين وجود  پلاكارد دست  گرفته ايم خظاب بهشان كه: فرياد تو بلند تر از سكوت من نيست. ما به سبك مبارزان مسلح نقشه  نمي كشيم, به سبك فعالان مدني قرن بيست و يكمي حرف مي زنيم و توهين مي شنويم و به خواست عصباني  اين ماموران تندخو كه مي خواهند از حمله احتماليمان بهانه بسازند گردن نمي گذاريم. با وجود اين از اسلحه مان! حرف مي زنند و مي گويند رفقايشان را كشته ايم! دنيا رنگ سبز صلح و آرامش ما را مي بيند. دنيا ماندلا را هم ديده است و مي داند ما از چه حرف مي زنيم. حتي اگر هنوز ملامت بشنويم كه كنار آمده ايم با اين وضع! آنچه آنسوي دنيا خيلي ها مي دانند رااما اين ماموران معذور چماق بدست نمي دانند و آن زرنگترهاي پشت پرده  كه مي دانند مي خواهند ثابت كنند خشونت طلب و آشوبگريم و نمي توانند. مادر سهرابمان هنوز مي رود جلوي مسوولان شهر و خون گريه مي كند و فريادش را به آرامش مي گويد و بعد هم با احترام و ادب مي گويد: ببخشيد وقتتان را گرفتم. قدرت اين آرامش از هزار هزار فرياد و خشونت بيشتر است. اگر نبود, اين همه ترس از ما نبود. با اين حال چه دردي دارد ... ساكت و در آرامش مي مانيم. اما آرام نه. فرق دارد آرامش را حفظ كني با اينكه بي صدا و آرام بماني.  و آنكه نداند, اين را نمي فهمد چرا اينگونه ايم.&lt;br /&gt;آرامشمان را تا ابد نگه مي داريم اما آرام نمي گيريم. چطوربايد  آرام گرفت وقتي اين بچه ها نشسته اند و با امكانات خانگي سرود سر اومد زمستون رو&lt;a href="http://www.4shared.com/file/119626936/dec1d3c6/Khashak.html"&gt; اينطوري&lt;/a&gt; براي امروز بازخواني كرده اند؟&lt;br /&gt;چطور داريم زندگي مي كنيم با اين بار سنگين ديده ها و شنيده ها؟ با اين شهر كه در آن مجبوريم نقاب بزنيم و سر كار و زندگيمان باشيم؟  اين بار (بالاخره علني تر از قبل) راست گفت&lt;a href="http://ghalamnews.ir/news-21242.aspx"&gt; موسوي&lt;/a&gt;: چطور همه گريه نمي كنند از اين فجايع؟&lt;br /&gt;راستي  چرا آسمان بر سرشان خراب نمي شود؟ چرا  دنيا از هم نمي پاشد؟  ” و آنها كه خاك باغچه هاشان هم خونيست“  چرا  چيزي, هيچ چيزي نمي بينند؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-2053823926475584892?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/2053823926475584892/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=2053823926475584892&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2053823926475584892'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/2053823926475584892'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/07/blog-post_28.html' title='چرا اين روزها اينقدر سخت است شهروند عادي باشيم'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-6459504014457064867</id><published>2009-07-25T04:31:00.000-07:00</published><updated>2009-07-25T04:36:22.672-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>انخابات از ديد من- بخش دوم</title><content type='html'>&lt;div align="right" dir="rtl"&gt;دكتر! برو دكتر&lt;br /&gt;سياستو رها كن, سبزي فروشي وا كن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين روزها آنقدر اتفاق افتاده كه انگار اين جمله  ها و دهها جمله طنز آلود مشابه را سالها پيش مي شنيديم. اما اين جمله ها و تعداد عظيمي اس.ام. اس يا همان پيامك كه آن روزها, كمتر از دو ماه پيش, براي هم مي فرستاديم اكثرا طنزآلود و شاد بودند. هر اتفاق و اظهار نظري دستمايه طنزهايي مي شد كه ظرف چند ساعت به گوش يا گوشي ما مي رسيدند. در اين سالها به دليل بسته بودن فضاي جامعه طنز و كنايه اصلا بخشي از نوع حرف زدن ما بوده اما اين در دوره انتخابات بسيار تشديد شده بود. همانطور كه در بخش اول تجربه هايم گفتم ايجا د فضايي كه كمي, فقط كمي شادتر و آزادتر بود از مردم موجودات ديگري ساخته بود. اين يكي از چندين دليلي است كه هنوز مي گويم از شركت در انتخابات و شور و شوق روزهاي قبلش در شهر يك ذره هم پشيمان نيستم. دلم مي خواهد بازهم به بعضي از بچه هاي خارج از كشور كه در وبلاگهايشان مي نويسند نبايد خام مي شديم و قاطي بازي, بگويم كه نبودن شادي, آزادي و عشق مثل نبودن آب و غذا آدم را به محروميتي دچار مي كند كه روحش را افسرده و عصبي مي كند و در نتيجه هر روزنه اي, هر روزنه اي, اين نياز هاي انساني را دوباره با شدت به يادمان مي آورد. &lt;br /&gt;به هر حال, اوج اين ابراز شادي روز زنجيره بزرگ سبز بود كه در خيابان وليعصر به آن بلندي, از ميدان تجريش تا راه آهن ادامه داشت. بگذريم كه تازه اين شادي ها و آزادي كه داريم ازشان صحبت مي كنيم تازه همراه بود با اسكورت پليس و گاهي هم كمي تا قسمتي نوازش بعضي ها كه ديگر زيادي شاد بودند! بالاخره هر چيزي حدي دارد! حالا هي آن بيچاره ها چيزي نمي گفتند هي مردم شعارها را زياد مي كردند و هي بيشتر مي آمدند توي خيابان و هي بوق مي زندند و هي يادشان مي رفت ساعت چهار صبح ديگر بايد تشريف برد خانه! بي ظرفيتند بعضي ها!&lt;br /&gt;عجيب است براي خودم هم حتي . انگار دارم از چندين سال پيش مي نويسم...حيف&lt;br /&gt;اين نوشته ادامه دارد&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-6459504014457064867?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/6459504014457064867/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=6459504014457064867&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/6459504014457064867'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/6459504014457064867'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/07/blog-post_25.html' title='انخابات از ديد من- بخش دوم'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-5529479349702911477</id><published>2009-07-21T05:34:00.000-07:00</published><updated>2009-07-21T05:38:55.535-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='شخصي'/><title type='text'>ببخشيد</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span&gt;ببخشيد&lt;br /&gt;كه زير پاي شما له شديم&lt;br /&gt;ممكن بود&lt;br /&gt;خداي نكرده&lt;br /&gt;سربخوريد!ا&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-5529479349702911477?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/5529479349702911477/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=5529479349702911477&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/5529479349702911477'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/5529479349702911477'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/07/blog-post_21.html' title='ببخشيد'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-3211946778034483828</id><published>2009-07-20T02:38:00.000-07:00</published><updated>2009-07-20T04:54:27.795-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='انتخابات'/><title type='text'>انتخابات از ديد من- بخش اول</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;اين روزها آنقدر درگير وقايع و خبرها شده ايم و داريم به سرعت با جريان جلو  مي رويم كه درست وقت نمي كنيم و برگرديم تحليل كنيم يا حتي سوال هاي ساده اي بپرسيم. من خيلي احساس نياز مي كنم كه لااقل ببينم خودم كجا بودم و هستم. يك چيز تا الان براي من مسلم شده: من هم تغييرات عظيمي را احساس مي كنم كه همه را تكان داده.&lt;br /&gt;راستش من هم مثل خيلي ها فكر نمي كردم قدرت موج سبز اينقدر زياد باشد.  در اكثر انتخابات مختلف شركت كرده ام. چون هميشه عقيده داشتم گرفتن يك ذره حق هم از هيچي بهتر است. اما بيشترمواقع اين تصميم براي”بهتر“ شدن اوضاع بوده و نه كاملا درست شدنش. دفعه پيش انتخابات برايم تجربه تلخي بود. اين جناب رييس جمهور نهم را از زمان شهرداريش كم و بيش مي شناختم يا بهتر است بگويم با نوع عقايدش آشنا بودم. براي همين بر خلاف جو عمومي  جامعه كه مي گفت همه اينها مثل همند؛ همراه خيلي ها روز انتخاب شدنش بغضم تركيد و سعي كردم به  دوستهايم بگويم چه فاجعه اي را پيش بيني مي كنم (هرچند چون يك آدم معموليم كه به اوضاع اجتماعي  حساس است فقط ؛و نه سياسيم و نه تحليلگر؛ عمق فاجعه را واقعا نمي توانستم بدانم و نمي فهميدم چيزهايي كه از آن مي ترسم الان خنده دار به نظر مي رسند!) از آن طرف هم راست و حسيني چندان به آقاي معين علاقه و اعتقادي نداشتم. اما چاره اي نبود. بگذريم. آن روزها گذشت و امسال هم مثل قبل فقط براي تغيير كوچك اوضاع اميد داشتم. و راستش اطميناني نداشتم كه هيچ كدام از كانديداها   واقعا به درد بخور باشند اما چون سر عقيده ام بودم كه بالاخره ما در اين مملكت داريم زندگي مي كنيم و بايد مشاركتي داشته باشيم همان تصميم را داشتم. بالاخره دوره خاتمي با همه دردسرهايش و سرخوردگي هايش ”به هيچ عنوان“ با دوره اين جناب قابل مقايسه نبود. اين بخصوص براي بر و بچه هايي كه داخل كشور هستند آنقدر ملموس هست و آنقدر اين مدت از آن گفته شده كه نيازي نمي بينم تكرار كنم&lt;br /&gt;&lt;div align="left"&gt;&lt;div align="right"&gt;القصه با همين افكار حدود يك  ماه قبل از انتخابات مسافرت رفتم. سفرم دو هفته طول كشيد. آنقدر خوشحال بودم و آنقدر اتفاقات سفر و عروسي عزيزم خوش گذشت كه فكر كردم هيچي تا ماهها حال و هوايم را عوض نمي كند! ولي چه فكري!&lt;br /&gt;وقتي برگشتم مثل قصه اصحاب كهف انگار وارد يك كشور تازه شده ام! چه موج سبزي همه جا را گرفته بود! چه شور و شوقي در مردم بود. ماشين و لباس و روسري و مچ همه شده بود ستاد انتخاباتي! چه بحث هاي داغي در حدود سه هفته مانده به انتخابات. برنامه هاي تلويزيوني و مناظره و... نگويم. تفصيلش را مي دانيد. مهم ترين چيزي كه اتفاق افتاده بود اين بود: اميد پيدا شده بود؛ اميد به اينكه مي توانيم و بايد همه چيز را تغيير دهيم. صادقانه بگويم: براي مني كه همه عمرم ايران زندگي كرده ام اين تغيير مردم باور كردني نبود و هنوز هم باورش سخت است. چيزي كه خودم خيلي خفيف و آهسته و پيوسته دنبال مي كردم با شدت و قدرت وحشتناكي من را همراه همه مردم با خودش برد. و اين طوري ها شد كه من  و ما كه نمي دانستيم چقدر ديگر مي توانيم خوشبين باشيم اين موج را حس كرديم  .پايم را كه هميشه يواش و با احتياط گذاشته بودم روي پدال مشاركت؛ اينبار با تمام وجود گذاشتم روي گاز و د برو كه رفتيم! اخبار را كه دنيال مي كردم هيچي؛ خودم را بستم به اينترنت و تلويزيون و بحث هاي شفاهي و حتي دنبال كردن رسانه هاي آن وري ها! روي ماشينم اول يواش يك عكس ذره بيني و يك روبان سبز كوچولو در داخل زدم و روزهاي آخر همه طرفش پوستر بود و يك شير پاك خورده اي روزي كه پاركش كرده بودم كنار يك دانشكده اي از حرص عكس موسوي يك خط سرتاسري انداخت رويش. اين البته اولين و سبك ترين هزينه اين انتخاب بود.&lt;br /&gt;اين جو عجيب و باور نكردني صداي اعتراض خيلي ها را هم در آورد كه : ”چه خبر است؟ حالا قرار است راي بدهيد باشد ديگر آنقدرها هم ذوق ندارد آن يك ذره تغييري كه قرار است اتفاق بيفتد كه شلوغش كرده ايد!؟“ البته حق مي دهم به كساني كه دورتر بودند اين حرف را بزنند. اما از دست كساني كه اينجا بودند و اين را مي گفتند يك كم حرص مي خوردم. براي اينكه آنها ديگر بايد درك مي كردند كه قضيه موسوي و كروبي و تقي و نقي نيست. قضيه اين بود كه بعد از سال هاي سال در اين كشور براي مدتي داشتن دو تا حس آزاد شده بود: شادي و اميد. مردم آزاد بودند خوشحال باشند؛ با لباس و حتي اشيايي كه دارند ابراز عقيده كنند؛ براي هم بوق بزنند؛ با هم به خيابان بيايند و شعار بدهند و كسي كارشان نداشته باشد. اميدوار باشند و بحث كنند و حرف هايي را كه سالهاست در تلويزيونشان نشنيده اند در كمال تعجب  بشنوند. كمي آزادي و شادي چيزهايي هستند كه براي داشتن يك ذره شان به مدت چند روز بعضي ها هزينه مي كنند و مي روند دبي و تركيه و تايلند و كجا و كجا كه يك هفته ببينند كمي آزادي يعني چه. و كساني كه نمي توانند هزينه اش را بپردازند هم در تلويزيونهاي ماهواره ايشان مي ينند و با وصف العيشش خوشند. بي جهت نيست كه خانه هاي مردم از ويلاهاي  چند هزار متري شمال شهر تا سي متري هاي نزديك بهشت زهرا را ديش هاي ماهواره گرفته. آرزوي شادي و اميد را با اينها به خانه هايمان مي آورديم و حالا داشتندبراي مدتي مجازش مي كردند.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;زياد حرف زدم براي يك پست. بقيه اش را مي گذارم براي بعد. &lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-3211946778034483828?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/3211946778034483828/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=3211946778034483828&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3211946778034483828'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/3211946778034483828'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/07/blog-post_20.html' title='انتخابات از ديد من- بخش اول'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-311990937709221230.post-1853946458086312920</id><published>2009-07-18T04:46:00.000-07:00</published><updated>2009-07-18T06:09:37.259-07:00</updated><category scheme='http://www.blogger.com/atom/ns#' term='جايي براي نوشتن'/><title type='text'>يواش يواش داريم به چهلممان مي رسيم</title><content type='html'>يواش يواش داريم به چهلممان مي رسيم! چهل روز از اتفاق تازه اي گذشته. باز هم اتفاق ديگري در اين ”برهه حساس و سرنوشت ساز“ تاريخ كشورما (كه هيچ وقت خدا تمامي ندارد!) و در نتيجه من از اين سو كه مي نويسم دلم هم كه نخواهد بايد از آن سو هم بنويسم. شاهد مثالش هم همه اين سويي هاي ديگري  كه موضوع و اهداف وبلاگهايشان هرچه بوده بالاخره اين طرفي يا آن طرفي سركي هم به آن سو مي زنند. خلاصه اينكه اين وبلاگ قرار بوده نباشد يا  اگر باشد راجع به چه‏؛ در اين برهه... كذااهميتي ندارد. مهم اين است كه خفه شدم از بس فقط ايميل فوروارد كردم و تماس موبايلي گرفتم و كامنت وبلاگ نوشتم و جايي براي حرف هاي خودم نماند اين مدت. چقدر براي آدم ها ي آشنا هي تكراري تعريف كنم و هي خبرهاي خودم را به خودم بدهم? مردم از بس تقيه كردم بين در و همسايه و همكار و فاميل! و هي نگفتم فلان روز چي شد و كي كجا حضور سبز داشت يا نداشت و چطوري  چيزي را كه برايم تعريف مي كنند را خودم ديده ام يا نه. و اينكه  چشيده ام مزه و بوي دلنشين اشك آور را و ديده ام نيروهاي چهارده ساله تا بيست و چهارساله مهربان! را آن هم با رفتن همين سر كوچه خودمان!  و شنيده ام و مي شنوم و خفه شدم از بس حرف نزدم و هي در خلوت بغض كردم و زار زدم و خواندم و از زندگي افتادم   وننوشتم. فارغ از اين كه قرار بود ”كي حال داره وبلاگ بنويسه؟“ ديگه رسيدم به مرز خود-در-سكوت-خفه-بيني. پس ديگه چه كنيم? اينجا هم يك چاه براي يك نفر ديگر. و... آخيش! يك كم حرف زدم؛ حرفي كه نه كسي برايم فوروارد كرده و نه من قرار است براي كسي فوروارد كنم.  پس آمدم. از اين سو &lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/311990937709221230-1853946458086312920?l=azinsoo.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://azinsoo.blogspot.com/feeds/1853946458086312920/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=311990937709221230&amp;postID=1853946458086312920&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/1853946458086312920'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/311990937709221230/posts/default/1853946458086312920'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://azinsoo.blogspot.com/2009/07/blog-post.html' title='يواش يواش داريم به چهلممان مي رسيم'/><author><name>Asa</name><uri>http://www.blogger.com/profile/15022092811779448206</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry></feed>
